برچسب: مثنوی

سیاه‌مشق ۵۶

۱۷ بهمن ۱۳۹۸

رخصت بده از کوچه و از در نگویم
از دست‌های بستهٔ حیدر نگویم
آنجا که کوچه معنی‌اش دستان بسته است
آنجا که جان مرتضی از کینه خسته است
این قصه را بگذار تا آخر نخوانم
این اشک دریا می‌شود دیگر نخوانم
پس‌لرزه‌های شانه‌هایش را نگویم
یا غربت دردانه‌هایش را نگویم
دیگر نگویم درد دل با چاه می‌گفت
آری خدا هم در غم او آه می‌گفت
آه از سقیفه از تب دنیاپرستی
از بی‌و...