
قفسهنوشت ۳۵۱: دوباره فکر کن؛ از آدام گرنت
حرف کلی کتاب را میشود در چند جمله خلاصه کرد کما آن که در آخر کتاب خلاصهای از حرفهای اصلی آمده است: خلاصه آن که در جهان امروز ما علاوه بر یادگیری نیاز به فراموش کردن برخی آموختهها داریم و هر چند وقت یک بار نیاز داریم آموختههای خود را بازبینی کنیم. بقیهاش به معنای واقعی کتابسازی است. درست شبیه همهٔ کتابهای این حوزه. نمیدانم چرا هر چند وقت یک...

قفسهنوشت ۲۸۷: مهاجر سرزمین آفتاب؛ از مسعود امیرخانی و حمید حسام
«کونیکو یامامورا» در خانوادهای سنتی در ژاپن به دنیا آمد و سال ۱۴۰۱ از دنیا رفت. پدرش سختگیر و مادرش مهربان بود. در دورهٔ دبیرستان پسری کرهای به او علاقهمند میشود و به خاطر نفرت پدرش از خارجیها حتی پی داستان را نمیگیرد. در اوایل دورهٔ دانشگاه، تاجری ایرانی او را میبیند و ظاهراً اتفاق عشق در یک نگاه میافتد و مرد ایرانی اصرار زیاد میکند که ب...

قفسهنوشت ۲۷۸: نزدیک داستان؛ از علی خدایی
در «نزدیک داستان» علی خدایی، خاطرات مبهم کودکیاش را با روزهای امروزش در اصفهان تلفیق میکند و با کمک گرفتن از جریان سیال خیال، در این حجم کم ۹۷ صفحهای، نوشتهای را رقم میزند که میشود با آن احساس نزدیکی کرد. کلاً مقولهٔ ناداستانهای دستنوشته اخیراً برایم جذابتر شدهاند. و جالبتر آن که ناداستانهای فارسی شاید به خاطر قرابت فرهنگی بیشتر از انگل...

قفسهنوشت ۲۲۸: تندتر از عقربهها حرکت کن؛ از نوید نجاتبخش
در این روزها که در هجمهٔ خبرها و تحلیلهایی هستیم که بالا و پایینِ همهٔ رنگها را سیاهی میبینند، حال قفسهٔ کتابم هم تعریفی نداشت: مشتی کتاب علوم اجتماعی در مورد ایران و مشکلاتش، کلی رمان و داستان در مورد دردهای عمیق بشر و چند کتاب دیگر؛ برخی انگلیسی و برخی فارسیِ یادگار از سفرم به ایران. یکهو یاد این کتاب افتادم که سیدمجتبی قافلهباشی، همدانشگاه...

قفسهنوشت ۱۹۶: واقعیتمداری؛ نوشتهٔ هنس راسلینگ
این کتاب با عناوین «واقعیت» و «واقعنگری» ترجمه شده است که به نظرم هیچکدام از ترجمهها نه درست هستند نه معنای کلی را میرسانند.
در آغاز نوشتن کتاب، نویسنده درگیر سرطان میشود، و فرزند و همسر فرزندش کتاب را به انتها میرسانند. نویسندهٔ این کتاب که تخصصاش سلامتی عمومی است و به خاطر نوع شغلش در بسیاری از مناطق کمبهرهٔ دنیا مانند افریقا زیسته است...