برچسب: خاطرات
تصویر پست

تراشیدن ریش

۱۲ بهمن ۱۴۰۱

قطار
با قطار استانی سمنان به مشهد می‌رویم. قطار مشکل گرمایش دارد و آنقدر بخاری‌هایش گرم است که بیشتر مسافران در کوپه را باز گذاشته‌اند. از دست گرما، به راهروی قطار پناه می‌برم. به مشهد نزدیک شده‌ایم. شب است و یخ‌بندان ریل‌ها مشهود است. روز قبل قطارهای این مسیر همه از کار افتاده بودند. صدای گفتگوی خانم‌ها از کوپهٔ کناری می‌آید. سر برمی‌گردانم، خانم ...

بوی خون

۱۱ بهمن ۱۴۰۱

فرودگاه امام خمینی برای من تداعی نشدن دارد. همیشه یک جای کار باید بلنگد. این بار متصدی بلیط کارآموز بود و همکارش داشت پا به پا می‌بردش برای آن که کارش را یاد بگیرد: «برو رو بردینگ، خب… حالا تراول ۲ رو کلیک کن… آهان». بیست دقیقه‌ای کار پنج دقیقه‌ای ما طول کشید اما جلو رفت. بسیاری دیگر از جاها هم کاری که می‌توانست جلو برود جلو رفت. در هر فرودگاهی که ...

تصویر پست

من و رؤیای آمریکایی

۰۱ دی ۱۴۰۱

پیش‌نوشت
قرار است به ایران سفر کنم و مدتی در اینترنت کمتر بپلکم. از آنجا که کل نفس ذائقة الموت  و نمی‌دانم کی نوبت من می‌رسد و شاید این آخرین سفر عمرم باشد؛ گفتم این مطلب را فعلاً اینجا بگذارم شاید باقیات صالحاتی درش باشد. بخشی از این ماجرا را برای یکی از دوستان ساکن ایران که کارشناس مسکن است گفتم و او پیشنهاد داد مطلب را مکتوب کنم. این مطالب همه‌ا...

تصویر پست

چند فقره توضیح واضحات به بهانهٔ طرح جلد نیویورکر

۲۲ مهر ۱۴۰۱

خاطره‌ای تازه
چند هفتهٔ پیش ایمیلی از خانم آرمسترانگ، مدیر دبستان وارگاس، آمد که فردا روز تمرین جهت آمادگی برای تیراندازی مدارس است و والدین باید بچه‌ها را از قبل توجیه کنند.
علی را به مدرسه می‌رسانم. هنوز شش سالش نشده است. دو سال پیش که برایش قصه‌های تابه‌تا گذاشتم و آقای دزد مهربانی (با بازی جمشید اسماعیل‌خانی) به خانه آمده بود و زی‌زی‌گولو آسی‌پ...

تصویر پست

کارت زرد: آی ملت! مدرنیته رو اخلاق سگ آورد*

۲۰ آبان ۱۴۰۰

پیش‌نوشت: این متن را وسط حضورم در همایش علمی که به خاطر کرونا به صورت مجازی برگزار می‌شد نوشتم. به خاطر مشکلات مختلفی که با آن‌ها دست و پنجه نرم می‌کنم، این متن را کشکول‌گونه و با حداقل ویرایش نوشته‌ام. اگر سخت‌خوان است، عذر تقصیر دارم.
 
 
هیلاری کلینتون، وزیر خارجهٔ وقت آمریکا، در اکتبر ۲۰۱۱ اعلام کرد که سفارت مجازی آمریکا برای ایرانیان گشوده خوا...

تصویر پست

همسفر سراب (خاطرات آمریکا و کار در فیس‌بوک):‌ فصل ۶

۱۷ تیر ۱۳۹۹

اگر اولین بار است که این سلسله‌مطالب را می‌خوانید، لطفاً نخست به پیش‌گفتار  در فصل صفرم  مراجعه نمایید.
لطفاً این مطالب را بدون ذکر نام نویسنده و نشانی کامل این صفحه در جایی بازنشر ننماید.
 
من از نهایت شب حرف می‌زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب
حرف می‌زنم
اگر به خانهٔ من آمدی
برای من
ای مهربان
چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچهٔ خوش...

همسفر سراب (خاطرات آمریکا و کار در فیس‌بوک):‌ فصل ۵

۱۶ خرداد ۱۳۹۹

اگر اولین بار است که این سلسله‌مطالب را می‌خوانید، لطفاً نخست به پیش‌گفتار  در فصل صفرم  مراجعه نمایید.
لطفاً این مطالب را بدون ذکر نام نویسنده و نشانی کامل این صفحه در جایی بازنشر ننماید.
 
من از نهایت شب حرف می‌زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب
حرف می‌زنم
اگر به خانهٔ من آمدی
برای من
ای مهربان
چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچهٔ خوش...

تصویر پست

همسفر سراب (خاطرات آمریکا و کار در فیس‌بوک):‌ فصل ۴

۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۹

اگر اولین بار است که این سلسله‌مطالب را می‌خوانید، لطفاً نخست به پیش‌گفتار  در فصل صفرم  مراجعه نمایید.
لطفاً این مطالب را بدون ذکر نام نویسنده و نشانی کامل این صفحه در جایی بازنشر ننماید.
 
من از نهایت شب حرف می‌زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب
حرف می‌زنم
اگر به خانهٔ من آمدی
برای من
ای مهربان
چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچهٔ خوش...

تصویر پست

همسفر سراب (خاطرات آمریکا و کار در فیس‌بوک):‌ فصل ۳

۰۴ فروردین ۱۳۹۹

اگر اولین بار است که این سلسله‌مطالب را می‌خوانید، لطفاً نخست به پیش‌گفتار  در فصل صفرم  مراجعه نمایید.
لطفاً این مطالب را بدون ذکر نام نویسنده و نشانی کامل این صفحه در جایی بازنشر ننماید.
 
من از نهایت شب حرف می‌زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب
حرف می‌زنم
اگر به خانهٔ من آمدی
برای من
ای مهربان
چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچهٔ خوش...

تصویر پست

همسفر سراب (خاطرات آمریکا و کار در فیس‌بوک):‌ فصل ۲

۲۸ اسفند ۱۳۹۸

اگر اولین بار است که این سلسله‌مطالب را می‌خوانید، لطفاً نخست به پیش‌گفتار  در فصل صفرم  مراجعه نمایید.
لطفاً این مطالب را بدون ذکر نام نویسنده و نشانی کامل این صفحه در جایی بازنشر ننماید.
 
من از نهایت شب حرف می‌زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب
حرف می‌زنم
اگر به خانهٔ من آمدی
برای من
ای مهربان
چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچهٔ خوش...

همسفر سراب (خاطرات آمریکا و کار در فیس‌بوک):‌ فصل ۱

۱۸ اسفند ۱۳۹۸

اگر اولین بار است که این سلسله‌مطالب را می‌خوانید، لطفاً نخست به پیش‌گفتار در فصل صفرم مراجعه نمایید.
لطفاً این مطالب را بدون ذکر نام نویسنده و نشانی کامل این صفحه در جایی بازنشر ننماید.
 
من از نهایت شب حرف می‌زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب
حرف می‌زنم
اگر به خانهٔ من آمدی
برای من
ای مهربان
چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچهٔ خوشبخ...

شرابه‌های سفر ۲۰: خانه‌اش آتش گرفته است

۰۵ آذر ۱۳۹۷

باز باران شیشهٔ پنجره را باران شست. دود غلیظ شهر را هم شست. آتش خاکسترشدهٔ شهر پارادایس را هم شست. ماسک را از روی دهان خیلی‌ها برداشت. آفتاب یک‌هفته‌ای از ما رو گرفته بود. مثل غروب بود ظهر آفتابی کالیفرنیا. همهٔ این چیزها را لابد شنیده‌اید. یک خبر است که شاید نشنیده باشید. خبری که برایم جالب (=؟ دردناک) بود، داوطلب شدن ۱۵۰۰ زندانی کالیفرنیا برای آت...

شرابه‌های سفر ۱۹: راهنمایی و رانندگی کالیفرنیا

۰۳ آبان ۱۳۹۷

همان‌طور که از واژهٔ ایالت برمی‌آید، هر ایالتی در آمریکا در بسیاری از امور قانونی مستقل از دیگر ایالت‌های دیگر است. یکی از این امور راهنمایی و رانندگی است. طبق قانون اگر کسی ایالت اقامت طولانی‌اش را تغییر دهد، باید گواهینامه و پلاک خودرواش را تغییر دهد.
۱ 
مانده بودم با گواهینامهٔ نیویورک که اواسط سپتامبر ۲۰۱۸ باطل می‌شد، و ویزای کاری که هنوز نیامد...