برچسب: کتاب-شعر
تصویر پست

قفسه‌نوشت ۳۶۲: مرور هشت کتاب

۰۸ آذر ۱۴۰۴

مرور چند کتابی که این روزها خوانده‌ام: سه رمان، سه کتاب تاریخی، کتابی ادبی و نهایتاً کتابی دینی.
 
آه با شین؛ از محمدکاظم مزینانی
استفاده از عناصر سنتی شهر دامغان، ترکیب سه زاویهٔ دید در سه زمان مختلف و پیوند دادن همهٔ این‌ها باعث شده است که مزینانی به راحتی در پایان رمان دست به شاعرانگی بزند و این شاعرانگی به جان کار بنشیند. از آن‌جایی که من تا حد...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۳۵۲: بیمارستان؛ از مهدی مظفری ساوجی

۲۴ دی ۱۴۰۳

بعضی از تصاویر این مجموعه بسیار جالب هستند. از جمله این شعر کوتاه (ص ۶۰)
 
تاریکی
پنجره‌هایی را در دست گرفته می‌دود
 
قطار می‌رود
 
 
یا این بخش از یکی از شعرها که اتفاقاً شعر پشت جلد هم هست:
 
یکی از شمع‌ها
به تاریکی نزدیک‌تر است
یکی از شاخه‌ها
به پاییز
یکی از ما
به مرگ

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۳۴۵: وجود؛ از فاضل نظری

۱۵ آبان ۱۴۰۳

جهان درخت بدون جوانه‌ای شده‌ است
که طعمه‌ی طمع موریانه‌ای شده است
به گریه سنگ به هم می‌زنند و می‌خندند
بیا ببین که دیوانه‌خانه‌ای شده است
"امیدواری بهبود" را چه توصیفی
جز اینکه دلخوشی کودکانه‌ای شده است
به شیر در دل آتش نگاه کن که چه تلخ
مطیع شعبده‌ی تازیانه‌ای شده است
دلی که در فلک سعد بال و پر می‌زد
کنون فلک‌زده‌ی آب و دانه‌ای شده‌ است
غمی که چشم...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۳۴۴: دنیا را گشتم بدون تو؛ از ناظم حکمت

۱۰ خرداد ۱۴۰۳

وقت رفتن است
وقت افتادن به تهی تاریک، یک‌باره
هرگز نخواهم فهمید
خزیدن کرم‌ها درون جمجمه‌ام را
پوسیدن گوشت تنم را
یاد مرگ لحظه‌ای تنهایم نمی‌گذارد
این یعنی مرگ همین نزدیکی‌هاست
«ص ۱۲۸»
 
پی‌نوشت ۱:
 
یاد این شعر از غلامرضا بروسان افتادم که مرگ ناظم حکمت را اشاره کرده است:
بی تو
خودم را بیابان غریبی احساس می‌کنم
که باد را به وحشت می‌اندازد
جویبار ناز...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۳۳۳: دوربین قدیمی؛ از عباس صفاری

۲۲ دی ۱۴۰۲

از دنیا برایش
یک خیابان کپک‌زده مانده است
از خیابان یک خانهٔ ورم‌کرده
و از خانه
یک اتاق خواب کوچک
با تخت‌خوابی که شب به شب
بزرگ‌تر می‌شود
واقعاً به جز تکه‌های محدودی مثل قطعه‌ای که نوشته‌ام، نتوانستم از شعرهایش لذت ببرم و جهانش را بفهمم.

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۳۲۳: این هم از این؛ از امیرعلی سلیمانی

۲۷ آبان ۱۴۰۲

برخی از غزل‌های این مجموعه نشان از قریحهٔ خوب و مطالعهٔ فراوان این شاعر جوان دارد از جمله غزلی که در آغاز کتاب آمده است:
 
شبی که سوختم از خاطرات خام گذشتم
حلالت آن‌همه دلتنگیِ مدام، گذشتم
غرور با تو برایم حقیر بود، همیشه
به احترام تو از خیر احترام گذشتم
پس از تو از همه‌ی بوسه‌های ساعت مستی
اگر حلال بریدم، اگر حرام گذشتم
نخواستم که به هر آب‌و‌دانه ...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۳۱۹:‌ غزل هزارهٔ دیگر؛ از محمدسعید میرزایی

۱۸ آبان ۱۴۰۲

اوایل دههٔ هشتاد در دوران نوجوانی پای ثابت جلسات ادبی بودم و در آن جمعی که شعر موزون به هیچ گرفته می‌شد، حرف از پدیده‌ای در غزل امروز بود به اسم محمدسعید میرزایی. کسی که غزل روایت را پی گرفته است، می‌تواند از کلمات امروزی در غزل استفاده کند و مانند داستان غزل بگوید. از وزن‌های جدید در غزل استفاده می‌کند و توانایی خارق‌العاده‌ای در استفاده از قوافی ...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۳۱۶: خنده در برف؛ از عباس صفاری

۱۲ آبان ۱۴۰۲

مرحوم عباس صفاری ساکن لس‌آنجلس بود و کتاب‌هایش در ایران منتشر می‌شد. خیلی از ایشان تعریف شنیده بودم و منتقدان به‌نامی او را ستوده‌اند اما من هر چه تلاش کردم نتوانستم با زبان و جهان این شاعر ارتباط بگیرم. اگر حرف منتقدان را نادیده بگیرم، به نظرم اصلاً این شعرها خوب نیستند. بخشی از یکی از شعرهای صفاری در مجموعهٔ دیگری را اتفاقی دیدم و به نظرم تصویر ج...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۳۱۱: هنوز ای وطن؛ از جواد مجابی

۲۵ مهر ۱۴۰۲

تعداد زیادی شعر سپید که بر اساس تاریخ از اواخر سال ۱۳۹۴ تا ۱۳۹۶ نوشته شده است. زبان شعر بسیار ناسلیس است: چه نیازی به جابجایی نهاد و گزاره، فاعل و فعل و مفعول در شعر سپید است وقتی وزن مشخصی وجود ندارد؟ حتی در ذهنم تلاش کردم معادل نحوی نسبتاً درست آن را بازخوانی کنم و به نظرم آمد که اتفاقاً خوش‌خوان‌تر می‌شود. از نظر مضمون واقعاً نمی‌دانم چه بگویم؟ ...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۳۰۹: ویترین خالی؛ از واهه آرمن

۲۴ مهر ۱۴۰۲

نوشته‌های این مجموعه سبک خاصی دارد: شعر و در ادامه نثری کوتاه در توضیح اتفاقی یا خاطره‌ای مرتبط با شعر. در مجموع به نظرم رسید باید شعرها را پشت هم خواند چرا که سبکی شبه‌روایی دارند. یک جورهایی مرا یاد آثار «هوشنگ ایرانی» انداخت. اما این سطح از استفاده از زبان ساده بدون پیرایه‌ها و آرایه‌های ادبی دلچسب نیست.
 
 
او
به ماه نگاه می‌کرد
و من
به فکر شعر...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۳۰۴: آشویتس خصوصی من؛ از حسن همایون

۱۷ شهریور ۱۴۰۲

دوستت دارم یعنی
سر بچرخان به سمتی که شانه‌ام می‌لرزد
با سر انگشت‌هات   اشک‌هام را پاک  کن
بپرس            اتفاقی افتاده است    
سر می‌چرخانم    به   پهلوم  
خیره می‌مانم  به    طرح  ناتمام درختی که بر دیوار کشیده است
به  سایه‌اش که  بر  روی   پاهام    جا     مانده است  
آفتاب بالاتر  می‌آید    سایه‌اش را در شکمش جمع می‌کند
سر بر  می‌دارم   از  زانو...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۳۰۱: منجنیق؛ از حسین صفا

۱۴ شهریور ۱۴۰۲

چنگی به دل نزد. برخی از شعرهای این مجموعه را محسن چاوشی خوانده و نوآورانه اجرایشان کرده است. مانند شعر «ببر به نام خداوندت...» یا «بباف مویت را؛ اگر مرا آن مو طناب دار شود»

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۲۹۹: این دست بی‌صدا؛ از حسین صفا

۳۱ مرداد ۱۴۰۲

هر چه سعی می‌کنم نمی‌توانم با شعرهای حسین صفا ارتباط برقرار کنم و چیزی بیشتر از بازی‌های زبانی ملهم از غزلیات شمس نمی‌بینم. 
نمونه‌ای از شعرهای این مجموعه با صدای شاعر

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۲۹۵: نرگس؛ از حسین صفا

۰۷ تیر ۱۴۰۲

خود کتاب چنگی به دل نزد: شاید به این خاطر که صفا اصل کارش غزل است. اما مقدمهٔ کتاب جالب بود:
خواب چند جلد از کتاب تازه‌ام را دیدم. اسم کتاب «دریا» بود با جلدی مشکی. دیدم کتاب‌ها در دستم فرسوده شدند و ورق‌ورق شدند. وزق‌ها از دستم شره می‌کردند.
یکی از دوستانم در خوابم بود. به او گفتم: ببین! این اوراق پراکنده، کتاب تازه‌ی من‌اند. گقتم: اسم کتابم دریاس...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۲۸۵: جهان را به شاعران بسپارید؛ از محمدرضا عبدالملکیان

۱۷ فروردین ۱۴۰۲

ساده با تو حرف می‌زنم
مثل آب با درخت
مثل نور با گیاه
مثل شب‌نوردِ خسته‌ای
با نگاه ماه
ساده با تو حرف می‌زنم
ناگهان مرا چرا چنین
به ناکجا کشانده‌اند؟!
کیست اینکه خیره مانده این‌چنین
مات و مضطرب در نگاهِ من؟
 
من؟ نه،
        این، نه من
                  نه، نیستم!
                                                             
                        ...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۲۸۱: ما کو تا اونا شیم؛ از اکبر اکسیر

۲۲ اسفند ۱۴۰۱

«وظایف»
مادر
می‌پخت، می‌شست
می‌برد می‌آورد
می‌دوشید می‌کاشت
کتک می‌خورد، فحش می‌شنید
درد می‌کشید، می‌زایید
ما گریه می‌کردیم
پدر
مثل کوه ایستاده بود
(ص ۶۱)
زن‌دایی از دبی آمده بود
-انگار از فتح سومنات آمده باشد-
مادر را سورپرایز کرد:
سشوار، بابلیس، شانه، شامپو، آینه
کریپس، تاپ، سوتین…
مادر از تهران که آمده بود
نه سینه داشت نه موی سر!
(ص ۵۵)
 
شاعران...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۲۷۲: برای سنگ‌ها؛ از سارا محمدی اردهالی

۲۰ بهمن ۱۴۰۱

این دفتر مجموعهٔ شعرهای سپید سارا محمدی اردهالی (۱۳۵۴-) است که شعرهای سال‌های ۱۳۸۷ تا ۱۳۸۹ شاعر را دربرمی‌گیرد و سال ۱۳۸۹ از سوی نشر چشمه منتشر شده است و چاپ سوم آن از سال ۱۳۹۳ که در سال ۱۴۰۱ خریده‌ام در دست من است. در مجموع، شعرهای این کتاب از آن‌هایی است که حس کردم آنِ شاعرانه‌ای در شعرها و ریزبینی در برخی از تعبیرات وجود دارد ولی در مجموع من از ...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۲۷۰: هیچ چیز مثل مرگ تازه نیست؛ از گروس عبدالملکیان

۱۴ بهمن ۱۴۰۱

این کتاب مانند « هر دو نیمهٔ ماه تاریک است » در واقع مجموعهٔ شعر جدیدی نیست بلکه گزینه‌ای از اشعار با تصاویر همراه شده است. در این کتاب ۳۶ قطعه شعر با ۳۶ عکس از عکاسان معروف از جمله عباس کیارستمی همراه شده است. کیفیت نشر کتاب با توجه به کاغذ براق (گلاسه) خیلی خوب است. چیزی که مرا اندکی آزار داد آن بود که بسیاری از شعرها پاره‌ای از شعری بزرگ‌تر بودن...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۲۶۶: شمعدانی‌ها؛ از میلاد عرفان‌پور

۰۶ بهمن ۱۴۰۱

در سوگ بهار خود، کسی گریه نکرد
بر آخر کار خود، کسی گریه نکرد
جز سنگ‌تراش پیر این آبادی
بر سنگ مزار خود، کسی گریه نکرد
 
این مجموعه را در اوج خستگی در هواپیمای مسیر ایران به ترکیه و سپس ترکیه به آمریکا خواندم و با این همه، بسیار لذت‌بخش بود. فکر می‌کنم مطلب «بهاءالدین خرمشاهی» برای تعریف از این کتاب کفایت بکند. به نظرم مقدمهٔ کتاب را خوب است نگاهی ب...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۲۶۰: رنگ‌های رفتهٔ دنیا و گزیده‌ای از پرندهٔ پنهان؛ از گروس عبدالملکیان

۲۴ آذر ۱۴۰۱

به شانه‌ام زدی
که تنهایی‌ام را تکانده باشی
 
به چه دل خوش کرده‌ای؟!
تکاندن برف
از شانه‌های آدم برفی؟!
این مجموع در واقع دفتر دوم به همراه گزیدهٔ دفتر اول گروس عبدالملکیان است (شعرهای نیمهٔ اول دههٔ هشتاد خورشیدی). به وضوح می‌شود پیشرفت شعرها را در آثار بعدی این شاعر مانند «سه‌گانهٔ خاورمیانه» دید. برای من، گروس عبدالملکیان جزو معدود شاعران هم‌روزگا...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۲۵۵: لوطی‌کشی؛ از محمدرضا طاهری

۱۱ آذر ۱۴۰۱

روزی که دل بستم به خود گفتم: با رنج دل کندن چه خواهی کرد؟
این زن دلش پابند ماندن نیست، با رفتن این زن چه خواهی کرد؟
 
او دیگر آن شیدای سابق نیست، آنگونه که می گفت عاشق نیست
تو فرض کن آمد در آغوشت، با یک بغل آهن چه خواهی کرد؟
 
تسلیم شو ای جنگجوی پیر، سهم تو پیروزی نخواهد بود
با این خشاب خالی و این زخم، در لشکر دشمن چه خواهی کرد؟ 
 
گیرم سلامی هم رس...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۲۵۴:‌ الف؛ خم خسروانی؛ از حافظ ایمانی

۰۹ آذر ۱۴۰۱

من از می‌زادگانم، جدّ من انگور عرفانی‌ست
و نامم حافظ بن مولویّ بن خراسانی‌ست
و آئینم نظر انداختن بر روی خوبان شد
و دینم؛ مهرورزی... مهربانی... مهرافشانی‌ست
و جانم جبههٔ صلح است دائم در سلام عشق
و روحم روضهٔ ابراز شطحیّات روحانی‌ست
 
پی‌نوشت: اصلاً این سبک از ابن‌عربی‌بازی را در این زمانه برای شعر فارسی نمی‌فهمم. شاید اشکال از من است اما این کتاب ۱۷...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۲۵۳: زنی آهسته گفت عشق؛ از فریاد شیری

۰۹ آذر ۱۴۰۱

به هم که می‌رسیم
سه نفریم؛
من و تو و بوسه
 
از هم که جدا می‌شویم
چهار نفریم؛
تو و تنهایی
من و عذاب
 
ص ۲۰۸، از لطیف هلمت
 
پی‌نوشت: حس می‌کنم شعر ترجمه در اکثر موارد چیزی است مثل زنبور بی‌عسل. ترجمه شعریت شعر را در بسیاری موارد از بین می‌برد.

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۲۵۰: دیوار؛ از شیرکو بی‌کس

۲۴ آبان ۱۴۰۱

اولین بار از شیرکو بی‌کس در جلسهٔ شعر استنفورد سال ۲۰۱۸ شنیدم. سخنران کردزبان بود و تاریخچهٔ شعر کردستان عراق را ارائه می‌داد. آنجا بود که با قصهٔ عملیات انفال آشنا شدم و چه بد که اینقدر کم از تاریخ مشترک ایران و کردستان عراق می‌دانیم. شیرکو بی‌کس شاید معروف‌ترین شاعر معاصر کردستان عراق باشد.
 
 
«آخ خدایا، آخ…
کی سری به کردستان می‌زنی؟»
مادرم همیش...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۲۴۹: تاریخ اندوه؛ از عدنان الصائغ

۲۴ آبان ۱۴۰۱

عدنان الصائغ اهل کوفه است؛ در جنگ ایران و عراق به صورت اجباری شرکت کرده است، بعد از جنگ از کشور فرار کرده و مدتی در سوئد و اکنون در لندن زندگی می‌کند. این کتاب مانند دیگر اثر این مترجم ( تاریخ دلتنگی از محمود درویش ) گردآوری شده است و همان نقاط ضعفی که برای دیگر کتاب برشمردم، در اینجا وجود دارد و اطالهٔ مطلب نمی‌کنم.
 
سرزمینی کشید روی رومیزی
مملو ...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۲۴۷: تاریخ دلتنگی؛ از محمود درویش

۲۰ آبان ۱۴۰۱

ای پدر مرا به کجا می‌بری؟
- به سمت باد
چرا اسب را تنها گذاشتی؟
- به خاطر این که با خانه انس پیدا کند
که خانه‌ها
بی‌حضور ساکنین ویران و مرده‌اند
 
محمود درویش از مهم‌ترین شاعران معاصر جهان عرب است که به خاطر فلسطینی بودنش هم‌زمانی که شاعر عاشقانه‌سراست، حماسه‌سرایی نیز کرده است و از این جهت جایگاه منحصر به فرد در شعر معاصر عرب دارد. این کتاب دو بخش ...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۲۴۶: اتاق بر آب راه می‌روم؛ از علی باباچاهی

۱۸ آبان ۱۴۰۱

سابق بر این که به عبارتی می‌شود دورهٔ دبیرستان و اوایل دورهٔ کارشناسی، به خاطر تأثیری که حضور در جلسات ادبی پر از نوگرایان در من داشت، اندک شبه‌لذتی از این سبک ادبی که بیشترش بازی زبانی است می‌بردم. اما الان هر چه بالا پایین می‌کنم از این دست شعرها و شاعرها که کم هم نیستند و به نحوی تالی فاسد جریان نوگرای بعد از شاملو بودند، هیچ خوشم نمی‌آید. گویا ...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۲۴۵: لغت‌نامهٔ کلمات مهجور؛ از سید رسول پیره

۱۷ آبان ۱۴۰۱

«جلای وطن»
آموختن گریه چقدر زمان می‌برد؟
چقدر طول می‌کشد
یک درخت اسمش را یاد بگیرد؟
برای دوستی که رفته است
چند روز باید محزون ماند؟
 
رفتن تو اما
شباهت عجیبی
به باران در گرم‌ترین روز سال دارد
تو تنها چمدانی کوچک را بردی
و نمی‌شود زبان فارسی را سوار هواپیما کرد
نمی‌شود کلمات را به سرزمین دیگری برد
و در سرزمین دیگری کاشت
 
نه!
نمی‌شود با آفتاب سرزمین...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۲۴۳: چشم‌های تو، سرنوشت من؛ از غادة السمان

۱۲ آبان ۱۴۰۱

قبلاً دو مجموعه از کارهای غادة السمان را خوانده بودم (غم‌نامه‌ای برای یاسمن‌ها و زنی عاشق میان دوات) که هر دو ترجمهٔ کتاب‌هایی با همان نام بودند. این مجموعه ظاهراً گزیدهٔ ۳۶ شعر کوتاه عاشقانه است که از کتاب‌های مختلف برداشته شده است (ظرف نیم ساعت این کتاب تمام می‌شود!). جالب آنجاست که اولین باری که شعر غادة السمان را خوانده بودم، دبیرستانی بودم و ی...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۲۴۲: آرامگاه ادبی؛ از محمدرضا طاهری

۱۱ آبان ۱۴۰۱

سال ۸۶ محمدرضا طاهری را در جلسهٔ نقد شعر خصوصی با شاعران مذهبی دیدم و با هم در مترو هم‌سفر بودیم. مرا تشویق کرد به خانهٔ شاعران بروم و بیشتر تشویقم کرد شعر را جدی بگیرم. احتمالاً که نه، حتماً مرا به خاطر ندارد. او آن موقع دانشجوی کارشناسی بود و بعدتر شاعر جدی‌تری شد. سال ۸۷ در بیت رهبری شعر خواند ولی بعد از سال ۸۸ کلاً جزو گروه معترض قرار گرفت و شع...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۲۴۱: یحیی؛ از سید حمیدرضا برقعی

۱۰ آبان ۱۴۰۱

مشت نمونهٔ خروار:
 
"ابتدای باران"
من ِ شکسته، منِ بی قرار در اتوبوس
گریستم همهء جاده را، اتوبان را
نگاه خستهٔ  من تا به آسمان برسد
کشانده است به دنبال خویش باران را
ولی نخواسته در بین راه سوزاندم
دل اهالی محروم چند استان را
بر آن سرم که کنار ضریح یاد کنم
ولو به قدر نگاهی، تمام آنان را
نگاه‌های پر از حسرت کشاورزان
میان دشت، تکان‌های دست چوپان را
و ...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۲۳۲: گزینه اشعار نیما یوشیج

۲۵ مهر ۱۴۰۱

این کتاب جزو مجموعهٔ گزینه اشعاری است که نشر مروارید برای شاعران مطرح معاصر سال‌هاست در قطع‌های مختلف از جمله جیبی منتشر می‌کند و برای من جزو خاطره‌انگیزترین و جذاب‌ترین مجموعه گزینه شعر است.
 
کل این کتاب ۳۴۰ صفحه است که شروعش با مقالات چند نفر از جمله اخوان ثالث و جلال آل احمد است. ترتیب شعرها از آخر به اول است. نیما برخلاف بسیاری از شاعران معاصر...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۲۳۰: جنگل گریان؛ از مهسا چراغعلی

۲۲ مهر ۱۴۰۱

«جنگل گریان» مجموعهٔ ۴۸ شعر سپید از مهسا چراغعلی است که در ۸۸ صفحه گردآوری شده و انتشارات فصل پنجم آن را به سال ۱۳۹۶ منتشر کرده است. این شعرهای برای سنین آغازین جوانی شاعر است (متولد ۱۳۶۸ و نشر ۱۳۹۶!) و پر است از شور جوانی و عشق. مضمون همهٔ شعرها عشقی زنانه به معشوقی است که اگر کلیت ادبیات عاشقانهٔ فارسی را در نظر بگیریم، خرق عادت است. این مجموعه ب...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۲۲۹: از سرشت و سرنوشت؛ از حسین منزوی

۲۰ مهر ۱۴۰۱

حسین منزوی غزلسرای مطرح معاصر است که معمولاً هم‌ردیف سایه و شهریار از نظر شاعرانگی، و هم‌ردیف بهبهانی و بهمنی و نیستانی از نظر نوآوری یاد می‌شود. باید ببینیم چه شد منزوی اینقدر در زمینهٔ غزل مطرح شد. در اینجا بهانه‌ای می‌شود که نظرم را مختصراً بگویم.
نخست قوت و شاعرانگی اوست مثلاً در این بیت‌ها:
 
دوباره دیدنت ای جان معاد موعود است
قیام قامت قدیسی‌...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۲۲۵: چتر شورشی؛ از حمیدرضا شکارسری

۱۱ مهر ۱۴۰۱

(۱)
آب از آب
البته تکان نمی‌خورد
ابرها
اگر
صد سال دیگر هم نبارند…
 
(۴۶)
با نسیمی
وطنش را
از یاد
می‌برد
ابر…
 
(۴۸)
بعد سال‌ها
با دیدن ابرها
تمام درختان ذوق کرده‌اند
جوانه زده‌اند
جز کاج‌های بی‌تفاوت گورستان.
 
(۹۸)
نفرین کارتن‌خواب‌ها
ابرها را
به گریه می‌اندازد…

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۲۲۱: کلاغمرگی؛ از لیلا کردبچه

۳۱ شهریور ۱۴۰۱

«برای درخت‌ها»
 
برای درخت‌های کنار جاده فرقی ندارد،
کسی که سفرَست
می‌رود، یا می‌آید
برای من اما فرق زیادی دارند
درختان مسیری که از تو دورم می‌کند
و درختان مسیری که با تو نزدیکم
 
 
«کارگران مشغول کارند»
 
شیشه‌های پنجره را پاک می‌کنی
عرق،
بر صورت مات و خستهٔ کارگران برق می‌افتد
و بزرگراه
یکی از همین روزها افتتاح می‌شود
لعنت به جاده مادربزرگ!
لعنت ...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۲۱۵: چشم به راه ابریشم؛ از علی اسداللهی

۰۹ شهریور ۱۴۰۱

مربای بهار نارنج
بر میز صبحانه
...
بهار
خون درخت را
در شیشه کرده است
 
 
علی اسداللهی هم‌ورودی من در دانشگاه بود. چند درس پایه (عمومی) هم‌کلاس بودیم و چند باری در جاهای مختلف با هم در باب شعر حرف زدیم. قطعاً مرا یادش نمی‌آید چرا که بر خلاف او که پرشور و پرحاشیه(ی سیاسی) بود، من سرم در لاک خودم بود. از این جهت، تنها شباهت‌مان علاقه به شعر بود و بس. ...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۲۰۸: خوب‌ترین حادثه می‌دانمت؛ از محمدعلی بهمنی

۳۱ تیر ۱۴۰۱

رنگ سال گذشته را دارد همه‌ی لحظه‌های امسالم
سیصد و شصت و پنج حسرت را همچنان می‌کشم به دنبالم
 
قهوه‌ات را بنوش و باور کن من به فنجان تو نمی‌گنجم
دیده‌ام در جهان نما چشمی که به تکرار می‌کشد فالم
 
یک نفر از غبار می‌آید مژده‌ی تازه‌ی تو تکراری است
یک نفر از غبار آمد و زد زخم‌های همیشه بر بالم
 
باز در جمع تازه‌ی اضداد حال و روزی نگفتنی دارم
هم نمی‌دا...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۲۰۴: شاخ‌نامه؛ از مسلم حسن‌شاهی واریز

۲۴ خرداد ۱۴۰۱

باورت می‌شد که ما روزی پفک صادر کنیم؟
خوردنی‌های مجاز و خوش‌نمک صادر کنیم؟
 
هفته‌ای یک بار اینجا جشنِ نیکوکاری است
باز هم باید به دنیا ما کمک صادر کنیم؟
 
حیف! اگر آقا محمدخان هم‌اکنون زنده بود
می‌توانستیم کلّی مردمک صادر کنیم!
 
مردم مظلومِ لندن اندکی افسرده‌اند
همتی کن تا به آنجا قلقلک صادر کنیم
 
«غرب» خود دیوارِ تحریمش ترک برداشته
هیچ لازم نیس...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۱۹۹: پذیرفتن؛ از گروس عبدالملکیان

۱۱ فروردین ۱۴۰۱

دست‌های هم را گرفته بودیم
تو در شب قدم می‌زدی
من
در تاریکی

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۱۹۸: تماشایی؛ از میلاد عرفان‌پور

۰۲ فروردین ۱۴۰۱

به دنیا می‌رسی اما دریغا این رسیدن نیست
کمی آرام‌تر! اینجا امید آرمیدن نیست
مبر باری حقیقت را به جرم تلخی از خاطر
اگر «زهر» است باشد چاره‌ای غیر از چشیدن نیست
 
به تن پوشیده دنیا جامه و زیور، حریر و زر
ولی با این‌همه، اندازۀ حسرت کشیدن نیست
 
کمی از چشم کالاهای رنگارنگ پنهان شو
تو خود را بی‌بها مفروش، خیری در خریدن نیست
 
بپرس از موج‌ها پیوسته از س...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۱۹۷: حفره‌ها؛ از گروس عبدالملکیان

۲۷ اسفند ۱۴۰۰

می خواستم بمانم،
رفتم.
می خواستم بروم،
ماندم.
نه رفتن مهم بود و
نه ماندن...
مهم
من بودم
که نبودم.
 
-ص 26-

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۱۷۲: سفر بمباران؛ از علی‌محمد مودب

۲۵ خرداد ۱۴۰۰

نمی‌‌دانم این کتاب را در دو سال اخیر چند بار خوانده‌ام. شاید جزو ناشعرترین کتاب‌های شعری باشد که دوست‌شان دارم. و از میان این ناشعرها، این یکی به اعتراف پانویس خود شاعر، ناشعرترین است و البته با فضای این روزها شبیه.
 
می‌توانستیم
در صف‌های نان
قرارهای عاشقانه بگذاریم
در فروشگاه‌های بزرگ، قایم‌باشک بازی کنیم
و در کارخانه‌ها شعر بخوانیم
اگر غم نان نب...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۱۷۰: دو مجموعه شعر از گروس عبدالملکیان

۱۴ خرداد ۱۴۰۰

مجموعهٔ «سه‌گانهٔ خاورمیانه» را هم می‌شود پیوسته خواند و هم جداجدا. سبک همان سبک گروس است. ترکیبی از خیال، عناصر غیرواقعی و تا حدی شبیه به سبک هندی و البته تصاویر بدیع.
بریده‌ای کوتاه از شعرهای این مجموعه:
«شادی‌های بزرگ ترکم کرده‌اند
و مادرم می‌خواهد
شادی‌های کوچک را کنار بگذارم
سیگار را برمی‌دارم
فندک را برمی‌دارم
و مادرم را کنار می‌گذارم»
 
یا 
...