
به هم که میرسیم
سه نفریم؛
من و تو و بوسه
از هم که جدا میشویم
چهار نفریم؛
تو و تنهایی
من و عذاب
ص ۲۰۸، از لطیف هلمت
پینوشت: حس میکنم شعر ترجمه در اکثر موارد چیزی است مثل زنبور بیعسل. ترجمه شعریت شعر را در بسیاری موارد از بین میبرد.

به هم که میرسیم
سه نفریم؛
من و تو و بوسه
از هم که جدا میشویم
چهار نفریم؛
تو و تنهایی
من و عذاب
ص ۲۰۸، از لطیف هلمت
پینوشت: حس میکنم شعر ترجمه در اکثر موارد چیزی است مثل زنبور بیعسل. ترجمه شعریت شعر را در بسیاری موارد از بین میبرد.
دیدگاهها (۱)
سلام. شما به زبان اصلی شعر میخوانید شعر مزه دارد؟ من از سالها پیش سعی کردم شعرهای انگلیسی را بخوانم ولی هیچ شاعرانگیشان را درک نمیکردم. احساس میکنم مشکل من حسیست که به واژهها دارم. مثلاً در فارسی «جادو رو زیاد کن» برای من شاعرانه نیست ولی «افسون را بیافزا» چرا. مشکل این است که در انگلیسی هر چقدر هم شاعرانه بنویسند «increase the magic» ذهن من همان «جادو رو زیاد کن» میخواندش.
سلام در این پست به این مطلب اشاره کرده بودم: https://delsharm.blog.ir/1401/08/12/ghspp بگذارید اعتراف تلخی بکنم: من شعر خارجی را کم میفهمم. بارها تلاش کردم شعر انگلیسی بفهمم. همهٔ کلمات را میفهمم اما شعریت شعر را فهم نمیکنم. هر هفته شعرهای منتشرشده در نیویورکر را تورق میکنم ولی هیچ ارتباطی برقرار نمیشود که نمیشود. غیر از استثنای امیلی دیکنسون، حتی شعرهای معروف والت ویتمن و تی اس الیوت را نمیفهمم. انگاری واژههای زبان مادری تداعی شاعرانه دارند که شعر خارجی به ما القا نمیکند. ترجمه به زبان فارسی این مشکل را تا حدی حل میکند. شاید تنها استثنا برای من امیلی دیکنسون هست چرا که هم شعرهایش موزون است و هم بیشتر عناصر و واژگان شعر در مورد طبیعت است (شبیه به شعرهای سهراب سپهری)