← بازگشت به صفحه اصلی

از جاده-۳-

۰۹ مرداد ۱۳۸۶

جایی برای گریه در شعرم باز کنید

من

از این پیچ و خم ممتد بدم می‌آید

انگار

دیگر هفت‌برادر

از کلنگ رضاخان ضجه نمی‌کشند

و رضاخان

دیگر از سبیل‌هایش

روغن انگلیسی نمی‌چکد.

رضاخان دارد

به صورت زنگ‌زده شیخ فضل‌الله

- همان که پدربزرگ می‌گفت

امام زمان به‌او از خودش شبیه‌تر است-

می‌خندد.

 

□□□

 

حالا

مردانی بی هیچ شباهت

برای ریش‌های از جنگ برگشته‌شان

ژل‌های امریکایی سفارش داده‌اند

فقط جایی برای گریه در شعرم باز کنید

من

همان هشتمین برادرم

که تاریخ مرا زائید

تا کلنگی دیگر بر سینه بگیرم

و از این درد مادرانه

گــریه کنم.

 

مرداد ۱۳۸۶

*******

پی نوشت:

هفت برادران منطقه ای است در کنار جاده کندوان. در کنار جاده، تعدادی صخره بلند - احتمالاً هفت سنگ- وجود دارد که رضای پهلوی در زمان افتتاح جاده؛ کلنگی بر روی یکی از سنگها زد که هنوز هم قسمتی از آن کلنگ روی سنگ باقی مانده است.

جاده کندوان در سال ۱۳۱۱ افتتاح شد و هم اکنون پنجمین جاده زیبای جهانگردی است. راستی آزادراه تهران-شمال چه شد؟

 

دیدگاه‌ها (۲۲)

سیما۹ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۲:۱۱

سلام وبلاگ زیبایی دارید من هم آپ کردم اگه سر بزنید خوشحال می شم همیشه موفق باشید

لطفی۹ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۳:۴۵

سلام اول از همه از نقد خوبت متشکرم یکی دو تا از نکته ها خیلی به درد خور بود دوم اینکه از اون نامه و اون امضا چه خبر سوم این قضیه ی 7 نفر و رضاخان چیه؟؟؟؟؟؟

دریای گوشه گیر۹ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۶:۲۰

سلام... مرد مترو های شعر!!

سیما۱۰ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۰۸:۴۰

سلام ممنون که سر زدید بله خودم هم متوجه شدم که فونتش مشکل داره و عوضش کردم اگه مایل بودید بازم سر بزنید

کاتب۱۰ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۰۹:۲۹

خوب بود برادر ولی بسیاری که از تاریخ اطلاع ندارند چیز زیادی متوجه نمی شوند شما را هم لینک کردم یاعلی

امین۱۰ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۰۹:۳۴

سلام...دوست عزیزم! "من او" با گزارش تصویری اعتکاف مسجد جمکران با حضور درویش مصطفا و هفت کور و... قدم رنجه بفرمایید در خدمت باشیم! یا علی مدد(ی)...

گریبان فطرت۱۰ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۰۹:۵۵

… مادر جوانی در اثر اصابت ترکش به سرش روی آسفالت خیابان افتاده بود … به بهانه روز جهانی شیر مادر؛ داستان نایاب ترین و متبرک ترین شـیر دنیا را بخوانید…

ارام۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۱:۲۶

سلام .همیشه داستان همان داستان است فقط هنرپیشه ها جابجا می شوند ... باطلی که میتازد و حقی که در غربت خود غوطه می خورد ... کاش ما هم در سپاه حق باشیم . درپناه خدا

آرمان۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۲:۱۹

سلام در نظر سنجی شرکت کنید و رای دهید : . .. ... .... شایسته ترین فرد را جهت ریاست مجلس خبرگان رهبری چه کسی می دانید؟

عاطفه(شمع دانی)۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۲۰:۵۷

سلام... از اینکه پر کار شدید خوشحالم. دوباره در تو طلوع کرد ...خورشیدی که در من به غروب سلام کرده بود... ما همچنان این راه 3 ساعته ی آزاد راهی !!! را 5 ساعته گز می کنیم و میریم میایم.. اگه وقت اضافه داشته باشیم که همش باید گیر بدیم که آقایون محترم چی شد این آزاد ...راه!!!؟ آخه ما عادت داریم از بودجه های اختصاصی چند منظوره استفاده کنیم خوب! استفاده بهینه یعنی این. به منم اگه یه پول گنده بدن اول نمیرم سر اصل موضوع که... هزار تا کار باهاش می کنم آخرش استفاده شو میزنم به زخم اصلی...لعنت خدا بر شیطان. باز ما رو به حرف آوردی برادر؟؟؟ میخواستیم مثلا لالمونی بگیریم ها!!! شما همون شعرتو نو بگید خوب. اینقدر از مردم حرف نکشید با این سوالهای ته شعرتون. در پناه حق.

ابوذر۱۲ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۰۸:۳۲

سلام.ممنون

فریاد سبز۱۲ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۰۸:۵۲

قربان دل شرمینت بروم. شعرهایت حرف نداره. فحش دادن هم بلد نیستیم تا جایزه بگیریم.ولی ایت نطور که پیش می رویم یک شعری هم در سوگ ما باید بگویی

گریبان فطرت۱۲ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۶:۳۱

شعر جالبی بود واقعاَ/ از خودتونه یا نه؟/ حرف دل بود و به دل نشست.... ممنون از لینکتون.... انتظارشو نداشتم.... ان شاالله قابل باشیم...

جسد زنده۱۲ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۷:۰۴

تازه شاید به خاطر ریشهای از جبهه برگشته اش به سیگار کشیدنش در جای بسته نتوان گیر داد و یا به پارتی بازی اش برای بچه اش و برادرش اما برادر مم صادق جان شنیده ام که به خاطر ریشهای از جبهه برگشته اش شهدا شهدا همان رفقای قدیمش عاقش کرده اند، شاید هم دروغ شنیده ام شاید اما به خاطر شهدا برادر به ریشش گیر نده به ژلش هم نکند جانبازی دردمند هدفت قرار گیرد به اشتباه که او هم ریشهای از جبهه برگشته دارد و هر روز از بنیاد به بیمه و از بیمه به بیمارستان بر ویلچر میراند و میدود برای وام نکند برادر علی علی

جسد زنده۱۲ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۹:۱۲

نظرم از سر لطف بود نه عصبانیت، لطفم از سر محبت: دوستت دارم مم صادق جان عجله ام از بابت اشتیاق جواب بود، نه باز هم عصبانیت خوب گفته بودی، دلگیر نشدم دلشرم جان، خواستم وجدانم آسوده ماند. قربان همت ابراهیمی ات! علی علی

عاطفه(شمع دانی)۱۲ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۲۱:۱۶

سلام... اینکه در پیوندتان باشیم...همیشه به شما سر بزنیم...کامنت بگذاریم...خلاصه اینکه خانه زادتان شویم...!!! این همه بی توجه هی روا نباشد. که به خود زحمت جوابمان را ندهید. از بچگی یادم دادند هر رفتی آمدی دارد. یا علی.

عاطفه(شمع دانی)۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۰۸:۱۹

سلام ممنون از آمدنت! اما :...از خاک بر آمدیم و بر خاک شدیم !! درسته؟ اشتباه فاحشی بود. تعمدی که نبود؟ علی یارتان.

عاطفه(شمع دانی)۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۰۸:۴۵

مگر خداوند حضرت آدم را از آب ساخت؟ مگر اینکه شما مفهوم شعر را نگرفته باشید. و این دو بیتی نه مال شماست نه مال من. که اجازه داشته باشیم اینقدر دیگرگونش کنیم.توضیح بیشتر در پستم نوشتم.

آشنا۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۳:۱۰

خوشحالم گفتن حرف دل ساده نیست. ولی ساده گفتن خیلی حرفه. تا اینجاش هم خیلی خوب اومدی. بقیه اشم خوب میتونی ادامه بدی. برات زمان ریزش رحمت الهی و زایش دوباره طبیعت دعا میکنم. خداوند به آبی و پاکی و زیبایی دریا هر کسی رو اجابت میکنه.

یاسر حنیف۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۶:۰۶

سلام برادر. مثل همیشه لذت بردم یا علی.

Atefe۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۲۲:۴۲

Salam.javabe dorost ra peyda kardid? :-)

صاحبی۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۰۵:۳۴

تذکر بجایی بود. شما خوب شعر می گویید، اما من اهل شعر و شاعری نیستم و ذوق شاعری هم ندارم. فقط گاهی وقتها که احساساتی می شوم جملاتم کمی آهنگ می گیرد!

پیام خصوصی: برای ارسال پیام خصوصی، لطفاً مستقیماً به ایمیل من (rasoolims در جیمیل) پیام دهید.