محمدصادق رسولی
باشد بابا
با من حرف نمیزنی، نزن
لااقل از آن بالای نیزه
بگو تا شام چه قدر مانده
پاهایم دیگر نای رفتن ندارند
22 خرداد 1390
سلام زیبا می نویسید خوشحال می شم به وبلاگ من سری بزنید تا از نظراتتون استفاده کنم. یا حق
آن دم که من از ناقه افتادم و غش کردم بابا تو کجا بودی از ما تو جدا بودی آن دم که تو از ناقه افتادی غش کردی من بر سر نی بودم کی از تو جدا بودم
سلام خدا بگم الهی تیکه تیکه ات کنه؟
یا حق
به نام خدای زیبا سلام نمی خواست در کربلا باشد کمان پیر و پیرتر شد تا از کمر شکست. در پناه حق.
هو آهسته گویمت نکند بشنود رباب از عمر اصغرش فقط شش ماه مانده است... حق
هو مولا... دستهایم خالیست! حق
استاد دست ما زا هم در شعرسرایی بگیرید
یکی جواب شمارو تو نظرای وبلاگ گفته، http://mohtad.blogfa.com/comments/?blogid=mohtad&postid=50&timezone=12600
دلم گرفته ازین روزها دلم تنگ است، میان من و رسیدن هزار فرسنگ است برای پریدن من گشایش یک دریچه کافی نیست، هزار عرصه برای پریدنم تنگ است
دیدگاهها (۱۰)
سلام زیبا می نویسید خوشحال می شم به وبلاگ من سری بزنید تا از نظراتتون استفاده کنم. یا حق
آن دم که من از ناقه افتادم و غش کردم بابا تو کجا بودی از ما تو جدا بودی آن دم که تو از ناقه افتادی غش کردی من بر سر نی بودم کی از تو جدا بودم
سلام خدا بگم الهی تیکه تیکه ات کنه؟
یا حق
به نام خدای زیبا سلام نمی خواست در کربلا باشد کمان پیر و پیرتر شد تا از کمر شکست. در پناه حق.
هو آهسته گویمت نکند بشنود رباب از عمر اصغرش فقط شش ماه مانده است... حق
هو مولا... دستهایم خالیست! حق
استاد دست ما زا هم در شعرسرایی بگیرید
یکی جواب شمارو تو نظرای وبلاگ گفته، http://mohtad.blogfa.com/comments/?blogid=mohtad&postid=50&timezone=12600
دلم گرفته ازین روزها دلم تنگ است، میان من و رسیدن هزار فرسنگ است برای پریدن من گشایش یک دریچه کافی نیست، هزار عرصه برای پریدنم تنگ است