← بازگشت به صفحه اصلی

سیاه‌مشق ۳۶

۱۶ شهریور ۱۳۹۵

کاشکی از چشم‌هایم عاشقی را بشنوی

چشم لال من چگونه بنگرد تا بشنوی؟


باید از باران بخواند چشم‌ها تا لحظه‌ای

تو از آن بالا بیایی با تماشا بشنوی


مثل دریا موج دارد چشم طوفان‌دیده‌ام

باید این اسرار را از موج دریا بشنوی


می‌شود این اشک‌های خیس باران‌گونه را

ذکر «یا هو»، «ای خدا»، «پروردگارا» بشنوی


گل بگویی بشنوم، باغ گلی روی سرم

من بخوانم چارده خورشید را، تا بشنوی


من فقیرم، بی‌کسم، تنها تویی فریادرس

کاش عذر بنده را روز مبادا بشنوی


خشت اول، عمر من بوده است، کج، غرق گناه

خشت خشتم را ببینی، تا ثریا بشنوی


بشنوی، اما نبینی، بگذری مانند رود

حرف‌های سنگ را -غرق تمنا- بشنوی


از خیابان‌های غفلت خسته‌ام، ای کاش تو

آرزوها را نگفته، بشنوی؛ ها! بشنوی


خوب می‌دانی که شعرم نیز پر رنگ و ریاست

خوب می‌دانم که می‌خواهی سراپا بشنوی



نیویورک، یک سپتامبر ۲۰۱۶

دیدگاه‌ها (۵)

حرف نو۱۶ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۲۰:۱۲

سلام بیا تا حرف نو بشنوی و از خیابان های غفلت خسته نباشی!

د‌ل‌باخته ..۱۶ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۲۰:۱۶

عالی بود

اندی۱۷ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۴۱

سلام من خیلی اتفاقی اینجارو پیدا کردم و نشستم به خوندن داستانهاتون و خاطراتتون.خیلی خوب نوشتین. ولی یه جا یه باگ زمانی داره. راهی نداره که اون مطالبم بخونم؟😂

محمدصادق رسولی۱۷ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۲۲:۰۰

سلام ممنون از لطف شما بله؛ متأسفانه سایت بلاگفا دچار مشکل شد و خیلی از مطالب پاک شد. ان‌شاءالله به زودی مطالب را برخواهم گرداند. ممنون

پری۱۷ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۱۷:۴۷

زیبا

اندی۲۹ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۱۶:۲۳

امان از بلاگفا :-(

پیام خصوصی: برای ارسال پیام خصوصی، لطفاً مستقیماً به ایمیل من (rasoolims در جیمیل) پیام دهید.
برچسب‌ها:شعرسیاه‌مشق