با این سکوت، اسم خدا هم عوض شده است!
با لحنِ ترس، قافیهها هم عوض شده است!
در کوچههای شهر، خدا جور دیگری است!
انگار شکل زهد و ریا هم عوض شده است!
یلدای بیگناه، بگو که چه کردهاند؟
کاین گونه رسم چلّۀ ما هم عوض شده است!
یلدای بیگناه، هوایی عشق بود
تغییر کرده فصل، هوا هم عوض شده است!
با این سکوتِ محض، در این شهر بیپناه
شعرم نفس برید، نوا هم عوض شده است!
بغضی است در گلوی نفسها که ناگهان
بغضی شکست باز، صدا هم عوض شده است!
یکشنبه ۲دی ۱۳۸۶
دیدگاهها (۶)
جالب بود و غمناک منتظرم به من سر بزن
به نام نامی سلام باورت بشه یا نه شعرت خستگی اون چند شبم رو برد راستی دومین غدیرت مبارک یا حق
بسم الله ... دیوانه ام می کند .. گوش کن .. خوب گوش کن! صدای زنگوله ی شتران است .. نه!؟ گوشت را بچسبان به زمین .. صدای سم اسبان ..! شتران .. می شنوی!؟ کاروان نور در گذر زمان در راه است.. زهیر عثمانی که لعن علی در قنوتهایش .. هم به کاروان پیوست ... ای خدا ..! این چشمها چه ها که نمی کند! کاروان می گذرد .. زهیرها هم پوستند! شیعه ی علی تو چه می کنی!؟ جا نمونی! که حسرتش .. یا لیتنا کنا معک ...
سلام... یلدا دختری که امروز فرش سفیدش را زیر پای مان می اندازد ، اما همین فردا ما با بهار گل می گوییم. . . به روزم
همین! سلام! یا حق!
کار بدخواهان نظام بود! با وزارت صوبت کردیم درست شد!