باغی پر از عطرِ گلِ ...
دوستت دارم
-برایت گفتهام این را-
تو را افزونتر از خود گاهگاهی دوست میدارم
برای تو ولی از دردهای دوریات چیزی نگفتم...
–آه!-
نمیدانی چه رنجی هست در دوری
نمیدانم
که تا کی میتوان با شعرهای خستهام دل را
به دست لحظههای بیدریغ حسرت دیدار بسپارم
برای من
تو از لبخند باران در غروب ساحل دریا
و از آوازهای باد در گوش کر جنگل
و از پیغام مهربان مهر در صبح کویر و سایهبان بوسۀ مهتاب بر یک برکۀ تنها
و حتی از سکوت ابرهای تیره قبل از بارش باران به روی قلۀ یک کوه هم زیباتری؛ ای خوب
بیا سرشار کن عطر گل لبخند را در چشمهای من
برایم مژدۀ لبخند تو بر چشمهای عاشقم گویاترین وحی خداوند است
****
معرفی کتاب
به احترامِ «دچار» که شانههایش درد میکند
حرمان هور
دستنوشتههای دانشجوی شهید احمدرضا احدی
به اهتمام علیرضا کمری
ناشر: سورۀ مهر

این کتاب دستنوشتههای احمدرضا احدی دانشجوی پزشکی دانشگاه شهید بهشتی است. عمدۀ این نوشتهها در زمان جنگ بوده است. جالب بودن این کتاب در این است که طرحها و نقاشیهایی از شهید هم در آن وجود دارد. در این کتاب همه چیز پیدا میشود؛ تحلیل علمی، عرفان، دین و خاطره. ولی جالبترین نکته این است که درونمایۀ آخرین نوشتۀ کتاب خسته شدن نویسنده از زندگی است که این نوشته برای همیشه ناتمام میماند... آخرین نوشتۀ شهید بوده که حاوی درد دلهای او با معبودش است.
بخشهایی از کتاب
گویند که نیوتن از حادثۀ افتادن سیب از درخت الهام گرفت و رفت آن همه دردسر برای خودش ایجاد کرد و قانونهای اول، دوم و سوم را وضع کرد؛ دردسر از این جهت که نام خود را بر سر دانشآموزان فیزیک نهاد، بیچاره نیوتن! که هر روز امواج ناسزاهای شاگردان تنبل دبیرستانها میشود که مگر او بیکار بود که این همه استنتاجها را مطرح کرد؟ آخر اگر شخص دیگری افتادن سیب از درخت را میدید، بلند میشد بدون این که کسی او را ببیند به خوردن سیب مشغول میشد. امّا نیوتن میگوید: وقتی سیب به طرف زمین کشیده میشود، در همان جهت زمین هم به طرف سیب کشانده میشود ولی چون جرم زمین بسیار زیاد است، این پدیده محسوس نیست.
قصه، قصۀ حب است. وقتی تمام زندگی انسان، تمام افکار یک انسان بعد از خدا دوست باشد و آن هم دوستی همسنگ تو، قصه، قصۀ فرهاد نیست، افسانۀ مجنون نیست. قصه لرزیدن قلبی و چکیدن اشکی است. قصه، قصۀ غریبی است با یک آشنا، میان این همه غریبهها...
جبهه آمدن کار سختی نیست. جبهه جای شادی و سرور خاطر است. جای آرامش وجدان و آسایش روح است. اما وقتی دلی برایت میشکند یا قلبی به راهت تند تند میتپد یا خاطری در ورایت میدود، محزونت میکند، تمام سختی ها و ناملایماتش یک سو و این حزن یک سو. تفاوت این سوی و آن سوی از زمین تا آسمان است. تو طاقت هرچیز داری، حتی از دست دادن بهترین یاران را، اما نمیتوانی تحمل کنی که اشکی از سر غم برایت ریخته شود. اگر دلی برایت بشکند آتش میگیری. امروز هرچه کتاب را پیش رویت باز میکنی! تا کلامی از آن بخوانی نمیتوانی. چقدر باید حواست را متمرکز کنی! ولی باز هم نمیشود. مطلب را دوباره از سر میگیری، ولی باز هم حواست میپرد. خدایا آرامم کن! مگذار خاطر کسی برایم ناراحت باشد. خدایا مگذار دلی بشکند که طاقت این یکی را ندارم! پس خدایا خودت آرامم کن! که تو همانی که در تنگاتنگ هر مشکلی فریادرس بندگانت هستی، مهربانتر از آنچه بندگانت میپندارند. حلال هر مشکلی و گشایشگر هر کاری خداست. و لا حول ولا قوة الا بالله.
دیدگاهها (۰)