← بازگشت به صفحه اصلی

آی عاشقان، سلام

۲۳ بهمن ۱۳۸۹

در واژه‌های خویش گم بودم...

 

آی عاشقان سلام!

گر چه این سلامِ من، سلامِ گرگ نیست

لیک قلب کوچکم

مثل وسعت دل شما بزرگ نیست

گر چه راه را

گاه تند و بی‌شکیب

گاه خسته و ملول آمدم

گر چه در مقابل شما بدِ بدم

من که در مرور گام‌های خود

در شروع کوچۀ نخست مانده‌ام

من که تاکنون فقط

داستان هفت شهر عشق را

در کتاب‌های قصه خوانده‌ام

آمدم که لااقل

نام کوچکم

-با وجود روسیاهی‌ام-

در سیاهۀ کتاب نام‌هایتان رقم شود

آمدم که تا سلام من

دستِ کم دلِ صریح و دست و پاشکستۀ مرا

این دلِ غریبه را

با پیام آشنای یادتان

با طنین مبهم صدایتان

و نوای روشن ترانه‌هایتان

آشنا کند

 

جمعه 1 بهمن 1389

****

پی‌نوشت:

پس از نوشتن این کار، شعری از قیصر به ذهنم رسید که بسیار به این شعر شبیه بود، البته با تفاوتی نجومی در پختگی:

ای شما!

ای تمام عاشقانِ هر کجا!

از شما سوال می‌کنم:

نام یک نفر غریبه را

در شمار نام‌هایتان اضافه می‌کنید؟

یک نفر که تاکنون

ردّّ پای خویش را

لحن مبهم صدای خویش را

شاعر سروده‌های خویش را نمی‌شناخت

گرچه بارها و بارها

نام این هزار نام را

از زبان این و آن شنیده بود

یک نفر که تا همین دو روز پیش

منکر نیاز گنگ سنگ بود

گریۀ گیاه را نمی‌سرود

آه را نمی‌سرود

شعر شانه‌های بی‌پناه را

حرمت نگاه بی‌گناه را

و سکوت یک سلام

در میان راه را نمی‌سرود

نیمه‌های شب

نبض ماه را نمی‌گرفت

روزهای چهارشنبه ساعت چهار

بارها شماره‌های اشتباه را نمی‌گرفت

ای شما!

ای تمام نام‌های هر کجا!

زیر سایبان دست‌های خویش

جای کوچکی به این غریب بی پناه می‌دهید؟

این دل نجیب را

این لجوج دیر باور عجیب را

در میان خویش

راه می‌دهید؟

دیدگاه‌ها (۰)

پیام خصوصی: برای ارسال پیام خصوصی، لطفاً مستقیماً به ایمیل من (rasoolims در جیمیل) پیام دهید.