← بازگشت به صفحه اصلی

دلم گرفته از این روزها، دلم تنگ است

۱۵ بهمن ۱۳۸۹

می‌خواست بگوید د...

دلش شکست

انگار سرنوشت مرا خواب دیده‌اند

من را میان این همه آدم گزیده‌اند

 

در قسمتم نوشته جدایی، که این چنین

خون‌گریه‌ها به گونۀ من آرمیده‌اند؟

 

تا آمدم که یاد تو را جستجو کنم

کابوس‌های تلخ به خوابم پریده‌اند

 

ماهم -که آه!- مشتری من نشد ولی

غم‌ها مرا به قیمت اشکم خریده‌اند

 

غم‌ها بت من‌اند که هر لحظه از مرا

شکلی جدید ساخته و آفریده‌اند

 

باران سرود کهنۀ خود را عوض نکرد

شب‌ها چه قدر نوحۀ باران شنیده‌‌اند

 

9 اردی‌بهشت 1389

*****

پی‌نوشت:

دلم گرفته از این روزها، دلم تنگ است

میانِ ما و رسیدن، هزار فرسنگ است

 

مرا گشایشِ چندین دریچه کافی نیست

هزار عرصه برای پریدنم تنگ است

 

اسیرِ خاکم و پرواز سرنوشتم بود

فروپریدن و در خاک بودنم ننگ است

 

چگونه سر کند اینجا ترانۀ خود را؟

دلی که با تپشِ عشقِ او هماهنگ است

 

هزار چشمۀ فریاد در دلم جوشید

چگونه راه بجوید که رو به رو سنگ است

 

مرا به زاویۀ باغ عشق مهمان کن

در این هزاره، فقط عشق، پاک و بی‌رنگ است

 

سلمان هراتی

دیدگاه‌ها (۰)

پیام خصوصی: برای ارسال پیام خصوصی، لطفاً مستقیماً به ایمیل من (rasoolims در جیمیل) پیام دهید.