بگو این چیست؟
این انگارۀ نفرینشده
تصویرهای تارِ تو در تو
چرا حتی ندارم محرمی تا رازهایم را
نگویم باز با دریا
و آن امواج مست کف به لب آورده
-آن آوازهای گنگ و نامفهوم گیج از مستی شبها-
بگو این چیست؟
این نومیدی سرشار از امّید
یکی با من بگوید نردبان چشمهایم را کجا بردند؟
کجا بردند آن زنجیرۀ امّیدهایم را؟
کجا رفتهست او؟
آن کس که میگفتند
شبیهام بوده –امّا نیست-
کسی باور ندارد این که حتی
واژههایم درد دلهای مرا باور نمیدارند
نمیفهمند این غمواژههای ساده حتی لحظهای از غربت و تنهایی من را...
پُرم از زخمۀ باران
به روی صورت سرخ از هجوم سیلی غمها
بخوان باران!
تو انگار از هجوم دردها از واژهها آگاهتر هستی
تویی آن همدم شبهای تنهایی
ببار ای واژۀ غمگین...
ببار این بار میخوانم برای تو
سرود تازهام را؛ باز باران را...
زمستان 1388
****
پینوشت
این روزها بسیار وسوسه میشوم کارکرد وبنوشتهایم را تغییر بدهم. شاید دلیل اصلیاش دو سال حضور در بازار کار و البته شش سال حضور در فضای علمی!!! کشور باشد. فقط میتوانم در مورد وضعیت کنونی جامعه بنویسم: «به خدا خستهام». به پیر، به پیغمبر با این وضعیت داریم به رسیدن اهداف دشمنان خدمت میکنیم.
****
و امّا دو تبلیغ جدید در بازار
1- مگر شما از دختر اقدس خانم چه کم دارید؟ بیایید و با ما از سد آزمون دکتری بگذرید.
گروهِ فقط فرهنگی گندمکار
(وابسته به سازمان ملی جوانان و با پشتیبانی سازمان ملی حمایت از خانواده)
2- اگر سربازی دارید و بیکارید، چرا بیکار باشید؟ با ما به دکتر شدن بیندیشید.
مؤسسۀ آموزشی خودکارچی (وابسته به وزارت کار و امور اجتماعی)
****
معرفی کتاب
تازگیها نامهای (رایانامهای؟ ایمیلی؟ پست الکترونیکی؟) برایم رسیده بود حاوی معرفی کتابی که سه سال پیش خوانده بودم. کتاب در نوع خودش جالب است و ضعفهای فرهنگی ما را نشان میدهد. این کتاب بیشتر مسائل و مشکلات ما ایرانیها را ریشه در فرهنگهای نادرست میداند. متن بسیار روان و تعداد صفحات کم باعث شده که تعداد تجدید چاپ کتاب به بیش از بیست و یک بار برسد.

چرا درماندهایم؟ جامعهشناسی خودمانی
نویسنده: حسن نراقی
نشر: اختران
پارهای از این کتاب
وقتی بنا
باشد ملتی به طور جدی با دشمن روبرو نشود، تا آخرین نفس نجنگد و بعد مغلوب دشمن
شدن سرسختی و مخالفت نکند بلکه تسلیم اسکندر شود و آداب یونانی را بپذیرد، اعراب
که میآیند در زبان عربی کاسه گرمتر از آش شده صرف و نحو بنویسد یا کمر خدمت برای
خلفای عباسی بسته، دستگاهشان را به جلال و جبروت ساسانی برساند، در مدح سلاطین
ترک چون سلطان محمود غزنوی آبدارترین قصائد را بگوید، غلام حلقه به گوش چنگیز و
تیمور و خدمتگزار و وزیر فرزندانش گردد، یعنی هر زمان به رنگ تازه وارد در آمده
به هر کس و ناکسی تعظیم و خدمت کند، دلیل ندارد که نقش و نام چنین مردم از صفحه
روزگار برداشته نشود... (جامعهشناسی
خودمانی – صفحه 25)
دو عکس از صفحات کتاب


دیدگاهها (۰)