← بازگشت به صفحه اصلی

سیاه‌مشق ۲۵

۰۸ بهمن ۱۳۸۹

روزی برای دفترم می‌گویم

کسی شعرهایم را از من دزدید

همان که عطر خنده‌هایش مرا مست می‌کرد

 

روزی رازهایم را

روی شانه‌ات خواهم گریست

آن روز که خواندن شعرهای فردا

از  چشم‌هایت جرم نباشد

 

عطری از نام تو را

بر واژه‌هایم می‌زنم

تا حتی گل‌های باغچۀ دلم

به شعرهایم حسودی کنند

و عطر نفس‌هایت را

برای روز مبادا

در زندان شعرهایم حبس می‌کنم

روزی که آغوش تو

آخرین بند شعرهای من باشد

 

26 دی 1388

*****

پی‌نوشت:

در روایات داریم که کدام سبب است که هیچ‌وقت از بین رفتنی نیست، من در گذشته هم اشاره داشتم. روایتی از علی(علیه‌السلام) است که فرمودند: «من لم تکن مودته فی الله فأحذره  کل مودة مبنیه علی غیر ذات الله ضلال و الإعتماد علیها محال»، ببین سبب محبت چیست؟ اگر دیدی خدا نیست، دوستی‌ات ارزش و دوامی ندارد. مثل اینکه علی(علیه‌السلام)، قانون عقلی پیش کشیده است که هر رفاقتی بر محور غیر خدا گمراهی است و اعتماد به آن محال است.

ما روایات متعدده در باب حبّ فی الله و بغض فی الله داریم، آن‌هایی که اهلش هستند می‌دانند که آن روایات چه می‌خواهند بگویند. یعنی دوستی و دشمنی بر محور خدا باشد. با فلانی رفیقم؛ چون آدم مورد اعتمادی است و کذا و این حرف‌ها، از نظر زندگی دنیایی‌ به من ضرر نمی‌زند، نفع هم به من می‌رساند. با این دشمنم؛ برای اینکه این کمکم نمی‌کند. همه‌ این حرف‌ها بر محور دنیا است.

اگر از این منظری که من گفتم، توجه کنید می‌بینید یک بُعد این حبّ هیچ ارزشی ندارد. آن حبّی ارزشمند است که دوام داشته باشد، محورش چیزی باشد که دائم و زوال‌ناپذیر است.  در میان تمام موجودات نیز آن کسی که زوال نمی‌پذیرد، الله تعالی است. لذا این حب و این دوستی جاودانه است، در هیچ نشیب و فرازی از بین نمی‌رود.

در گذشته اگر یادتان باشد راجع به شفاعت در قیامت، راجع به مؤمنین ذیل آن آیه شریفه «الْأَخِلاَّءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقین». به این معنا اشاره کردم که غیر متقین در قیامت دشمن می‌شوند. با مرگ تمام پیوندها قطع می‌شود، یعنی وقتی انسان از این دنیا رفت، تمام این پیوندها و علاقه‌ها قطع می‌شود، اما یک پیوند می‌ماند، آن پیوندی که بر محور الله تعالی باشد باقی می‌ماند؛ لذا ما در بحث رفاقت می‌بینیم که تأکید می‌کنند مراقب باش رفیقت را برای خدا دوست داشته باشی، نه برای خودت.

یک وقت هست تو را برای خودم می‌خواهم، یک وقت تو را برای خدا می‌خواهم، این‌ها فرق می‌کند. این‌هایی که اینجا هست برای خودم است؛ این‌ها خوب است نه اینکه بد باشد، روایتش را هم خواندم. چون این رفیق در سختی‌ها کمکم می‌کند، کلاه سرم نمی‌گذارد، همه چیزهایش درست است. اما این دلایل برای انتخاب دوست، معنایش این است که من دوست را برای خودم می‌خواهم؛ چون به من ضرر نمی‌زنی، نفع هم به من می‌رسانی. در دنیا بهتر از این رفیق می‌خواهی؟

متأسفانه همه ما در باب رفاقت عینک مادیت به چشمانمان داریم. می‌خواستم این را بگویم که رفیق را باید برای خدا بخواهم و خدا محور دوستی ما باشد. لذا آنجایی که داری اختبار می‌کنی، آزمایش می‌کنی، همه این‌ها سر جای خودش، اما دست آخر، چون می‌خواهم با او پیوند درونی ببندم، باید این دوستی پیوند برای خدا باشد. این مهم است.

آیا کافی است که من با کسی رفیق شوم که اهل دوز و کلک نیست، دنبال مال و مقام من هم نیامده و خیالم از او راحت است؟ آیا این‌ها کافی است که من با او دوست شوم یا نه؟ جواب این است که در یک بُعد بله و در یک بُعد نه. مهم آن بُعد نفی‌ای است. در نشئۀ دنیا چنین آدمی برای رفاقت خوب است. روایت‌هایی هم داریم که خوبی این دوستی را در دنیا تأیید می‌کند. البته صحّت و درستی صد درصدی این حرف هم محل حرف است که چنین آدمی در دنیا کاملاً مورد اعتماد است.

امّا نکتۀ ظریفی که در روایات هم به آن اشاره شده، مطلب دیگری است؛ غیر از این‌ها، یعنی دوستی را با ملاحظات دیگری مفید و سودمند می‌داند...

درس اخلاق و معارف اسلامی، آیت‌الله مجتبی تهرانی، 15 دی 1389

متن کامل، صوت کامل مطلب

 

 

دیدگاه‌ها (۰)

پیام خصوصی: برای ارسال پیام خصوصی، لطفاً مستقیماً به ایمیل من (rasoolims در جیمیل) پیام دهید.
برچسب‌ها:سیاه‌مشق