← بازگشت به صفحه اصلی

مثل لحظۀ تولدت

۱۳ دی ۱۳۸۹

 مثل ناگهان اتفاق چشم تو

در درون قلب ناگزیر من

مثل لحظۀ تولدت

من در انتظار روز تازه‌ای نشسته‌ام

من از این همه من و تو و تو و من و ضمیرهای مفرد جداکننده خسته‌ام

 

راز اتفاق سرنوشت در کرانۀ بهشت و آرزو

نه من و نه تو، که ماست

"ما" ضمیر منجی گزاره‌های غم‌زده

"ما" شروع عشق‌های بی‌کرانۀ ترانه‌هاست

 

پنج‌شنبه 2 دی 1389

 

******

 

پی‌نوشت (پرت و پلاهای این روزهای من)

1- دلم برای دیدن دو غروب تنگ شده است، یکی غروب ساحل سردآب‌رود و دیگری غروب شلمچه؛ چرایش را خدا می‌داند.

2- چند روزی است در ایستگاه‌های متروی تهران نمایشگاه موقتی کتاب برگزار می‌شود. این‌جاست که یاد حرف یکی از دوستان می‌افتم که «ای کاش مسئولین فرهنگی ما فکر نکنند».

3- ان‌شاءالله در برخی از مطالب معرفی کتاب خواهم گذاشت، شاید مفید باشد... (به ادامه مطلب بروید)


ادامه مطلب

دیدگاه‌ها (۰)

پیام خصوصی: برای ارسال پیام خصوصی، لطفاً مستقیماً به ایمیل من (rasoolims در جیمیل) پیام دهید.