← بازگشت به صفحه اصلی

سیاه‌مشق ۲۲

۲۴ شهریور ۱۳۸۸

نمی‌دانم چرا تا پاسی از شب چشم‌هایت را

به رؤیاهای خود غم‌ناک می‌دیدم

نمی‌دانم

که این رؤیاست، کابوس‌ست، نفرین نگاه توست

یا پس‌لرزه‌های چشم‌های تو

بر این دل

این دل ویران ز آوار نگاه توست

 

منم، آری

همان که حجم انبوه درختان را شبیه گیسوان تو

صدای رود را هم‌چون صدای آشنای تو

و حتی مهرْبانی‌های دریا را شبیه چشم‌های مهربان تو

سراب مبهم و دور بیابان را

چو امّید رسیدن تا تو می‌بیند

 

برای من

تمام واژه‌ها، لبخند‌ها

حتی در و دیوار

تصویر نگاه توست*

 

به هنگام سرود ربّنای خود

به وقت دیدن خمیازۀ محراب

به یاد خواب خود در سجده می‌افتم

و در هر سجده‌ام صد آیه از لبخند را تسبیح می‌گویم

نماز من

بدون دیدن رویت

سراسر سجدۀ سهو است

 

بیا با مهرْبانی‌های سرشارت

به جای غم

سرود شادی و لبخند را بر من نوید آور

 

نه تنها در شب و رؤیا

که در هر لحظه از بیداری و خوابم

بیا با مهربانی‌هایت ای مهتاب! –ای آیینۀ خورشید-

رها گردان مرا از غم

من امشب با امید دیدن روی تو حتی لحظه‌ای خوابم نخواهد برد

 

شهریور 1388

******

* " از خیال تو به هر سو که نظر می‌کردم / پیش چشمم در و دیوار مصوّر می‌شد" از سعدی شیرازی؛ این غزل را کامل بخوانید.

*****

پی‌نوشت: حال و حوصلۀ نوشتن نیست. خیلی می‌خواستم بیش از این‌ها بنویسم ولی....شاید بهتر باشد این متن را بخوانید که ...


دیدگاه‌ها (۰)

پیام خصوصی: برای ارسال پیام خصوصی، لطفاً مستقیماً به ایمیل من (rasoolims در جیمیل) پیام دهید.
برچسب‌ها:سیاه‌مشق