شاعرم و غرق غزلخوانیام
راوی صد غصۀ پنهانیام
اشک مرا حین سرودن ببین
خیسترین واژۀ بارانیام
بوسۀ من بر سر هر واژه هست
عشق تو شد علّت حیرانیام
بر لب تو بوسۀ من جاری است
در همه هنگام که میخوانیام
میشود این بار که با خندهات
با نگهت باز بلرزانیام
خانۀ دل از غمت آوار شد
شاعر آواره ز ویرانیام
مِهر تو ای ماه دلم را ربود
در قفس چشم تو زندانیام
میکُشم این بار دل خویش را
درد جنون میکِشم و جانیام
یاد تو از روز ازل با من است
باز بخوان صفحۀ پیشانیام
شور غزلهای دلم سهم تو
سهم من از توست پریشانیام
شهریور
1388
دیدگاهها (۰)