← بازگشت به صفحه اصلی

واگویه‌های یک دیوانه ۱

۲۶ مرداد ۱۳۸۸

بگذار روحت رساتر آواز سر دهد. نگذار در قفس تن مویه کند. رهایش کن تا آسوده صحن چشمانت را به آسمان معرفی کند.

روحت را به دریا بفرست و بگذار آبی دریا از آن آرام بگیرد. تا کویر ببر و ستاره‌ها را به تماشایش دعوت کن. روحت را به پذیرۀ آفتاب ببر. لیاقت چشم‌های تو حجم میله‌ای قفس نیست. از لیلاهای کوچه و خیابان بگذر. لیلایی مجنون‌تر از هزار فرهاد در درون توست. عینک دودی را از چشمان دلت بردار. تا به کی این همه سیاهی را احتمال کردن؟

بال‌هایت را به روحت بازگردان. پرواز را بیاموز.

شنبه 13 تیر 1388

مشهد مقدس

دیدگاه‌ها (۰)

پیام خصوصی: برای ارسال پیام خصوصی، لطفاً مستقیماً به ایمیل من (rasoolims در جیمیل) پیام دهید.