شبیه حوض گلآلودهایست چشمانم
که مدتیست که عکس ماه
به روی آن نیفتادهست
گلایه ندارم
اگر در انتظار گُل روی ماه
گُل از گُلم نشکفت
اگرهمیشه ز حوض حزین چشمانم
غریو گریه آمده است
اگر شکسته شد دل دیوانهام
دلی که به قصد تماشای ماه، نیمهشبان
به اوج کوههای غم خود روانه شده
و در فراق نگاه همیشه روشن ماه، گریان شد
به شکل اشک درآمد دلم
چکید و در مسیر گونۀ غمدیدهام مسافر شد
نمازهای دل من شکسته بسته شدند
چگونه باز بخوانم قنوتهایم را
که دستهای دلم ماندهاند در یک خم
خمی ز کوچۀ ابروی ماه
خمی عجیب که حتی
مسیر ماهیکان چشمهای مرا
پُر ز پیچ و خم کردهست
اگر که گمان میکنی از آب گلآلود
میشود صید ماهی کرد
از این گمان بگذر
چرا که ماهیها
به شوق لحظۀ لبخند روشن ماه
با مسیر اشکها رفتند تا دریا
جمعه 5 تیر 1388
****
پینوشت (بدون شرح):
قرآن به اين وسيله مؤمنين و مسلمين را بيدار میكند كه توجه داشته باشيد در داخل خود شما، از متظاهران به اسلام، افراد و دستهجاتی هستند كه دنبال مقصدها و هدفهای خطرناك میباشند، يعنی قرآن میخواهد بگويد قصه ساختن اين “ افك “ از طرف كسانی كه ساختند روی غفلت و بی توجهی و ولنگاری نبود، روی منظور و هدف بود، هدف هم بی آبرو ساختن پيغمبر و از اعتبار انداختن پيغمبر بود، كه به هدفشان نرسيدند. قرآن میگويد آنها يك دسته به هم وابسته از ميان خود شما بودند، و بعد میگويد اين شری بود كه نتيجهاش خير بود، و در واقع اين شر نبود: “ لا تحسبوه شرا لكم بل هو خير لكم » “، گمان نكنيد كه اين يك حادثه سوئی بود و شكستی برای شما مسلمانان بود، خير، اين داستان با همه تلخی آن به سود جامعه اسلامی بود. حال چرا قرآن اين داستان را خير میداند نه شر و حال آن كه داستان بسيار تلخی بود ؟ داستانی برای مفتضح كردن پيغمبر اكرم ساخته بودند و روزهای متوالی حدود چهل روز گذشت تا اينكه وحی نازل شد و تدريجا اوضاع روشن گرديد. خدا میداند در اين مدت بر پيغمبر اكرم و نزديكان آن حضرت چه گذشت ! اين را به دو دليل قرآن میگويد خير است : يك دليل اينكه اين گروه منافق شناخته شدند. در هر جامعهای يكی از بزرگترين خطرها اين است كه صفوف مشخص نباشد، افراد مؤمن و افراد منافق همه در يك صف باشند. تا وقتی كه اوضاع آرام است خطری ندارد.
يك تكان كه به اجتماع بخورد اجتماع از ناحيه منافقين بزرگترين صدمهها را میبيند. لهذا به واسطه حوادثی كه برای جامعه پيش میآيد باطنها آشكار میشود و آزمايش پيش میآيد، مؤمنها در صف مؤمنين قرار میگيرند و منافقها پرده نفاقشان دريده میشود و در صفی كه شايسته آن هستند قرار میگيرند. اين يك خير بزرگ برای جامعه است. آن منافقينی كه اين داستان را جعل كرده بودند، آنچه برايشان به تعبير قرآن ماند “ اثم “ بود. “اثم” يعنی داغ گناه. تا زنده بودند، ديگر اعتبار پيدا نكردند. فايده دوم اين بود كه سازندگان داستان، اين داستان را آگاهانه جعل كردند نه ناآگاهانه، ولی عامه مسلمين نا آگاهانه ابزار اين “ عصبه “ قرار گرفتند. اكثريت مسلمين با اينكه مسلمان بودند، با ايمان و مخلص بودند و غرض و مرضی نداشتند بلندگوی اين “ عصبه “ قرار گرفتند ولی از روی عدم آگاهی و عدم توجه، كه خود قرآن مطلب را خوب تشريح میكند. اين يك خطر بزرگ است برای يك اجتماع، كه افرادش نا آگاه باشند. دشمن اگر زيرك باشد خود اينها را ابزار عليه خودشان قرار میدهد، يك داستان جعل میكند، بعد اين داستان را به زبان خود اينها میاندازد، تا خودشان قصهای را كه دشمنشان عليه خودشان جعل كرده بازگو كنند. اين علتش ناآگاهی است و نبايد مردمی اينقدر نا آگاه باشند كه حرفی را كه دشمن ساخته ندانسته بازگو كنند. حرفی كه دشمن جعل میكند وظيفه شما اين است كه همان جا دفنش كنيد. اصلا دشمن میخواهد اين پخش بشود. شما بايد دفنش كنيد و به يك نفر هم نگوييد، تا به اين وسيله با حربه سكوت نقشه دشمن را نقش برآب كنيد. فايده دوم اين داستان اين بود كه اشتباهی كه مسلمين كردند [مشخص شد]، يعنی حرفی را كه يك عصبه ( يك جمعيت و يك دسته به هم وابسته ) جعل كردند، ساده لوحانه و ناآگاهانه از آنها شنيدند و بعد كه به هم رسيدند، گفتند: چنين حرفی شنيدم، آن يكی گفت: من هم شنيدم، ديگری گفت : نمیدانم خدا عالم است، باز اين برای او نقل كرد و نتيجه اين شد كه جامعه مسلمان، ساده لوحانه و نا آگاهانه بلند گوی يك جمعيت چند نفری شد. اين داستان “ افك “ كه پيدا شد يك بيدار باش عجيبی بود. همه چشمها را به هم ماليدند : از يك طرف آنها را شناختيم و از طرف ديگر خودمان را شناختيم. ما چرا چنين اشتباه بزرگی را مرتكب شديم، چرا ابزار دست اينها شديم ؟ !
شهید مرتضی مطهری
آشنایی با قرآن4 (تفسیر سورۀ نور)- صص 30-33
دیدگاهها (۰)