تقدیم به عزیزی که برایم نوشت:
"آرامش حقیقی در جُستن آن راه است"
قصدم غزلی بود که از قافیه افتاد
چون شعر نگاه تو فرو ریخت به رویم
ای کاش که با لهجۀ سنگین نگاهی
میشد همۀ حرف دل خویش بگویم
دریا همهاش در دل ما جای گرفته
افسوس که یک تُنگ فقط در نظر ماست
دیوار نگاهیست که خود صاحب آنیم
تکرار شدن، خاصیت سادۀ دنیاست
شد توشۀ اعمالْ پر از واژۀ عادت
عادی شده بر ما قفس تَنگ تغافل
حبسیم در این حجم قفس، سخت عجیب است
دانستن این رنج، ولی باز تعلّل
در ما نفسی پاک دمیدهست خداوند
صد آیۀ پاکیست: همین آه! همین آه!
ما واژۀ لبریز خداییم که شاید
بیهوده کشیدیم دل خویش به بیراه
با آن که حقیریم ولی باز بزرگیم
سهم دل ما نیست که بیهوده بمیریم
پرواز همان واژۀ نابیست که باید
از دست خداوند جهان باز بگیریم
آرامشمان هم همه در جُستن راهست
راهی که به صد واژۀ لبخند عجین است
لبخند زدن سادهترین راز جهانست
اسرار مگوی دو جهان نیز همین است
ما واژۀ دردیم که حیف است دل ما
در فاصلهها خسته و وامانده بماند
بگذار که با واژۀ زیبای رسیدن
این دل، غزلی تازه پر از عشق بخواند
جمعه 15 خرداد 1388
****
پینوشت:
شما خدای نخواسته روزهای سیاهی را در پیش دارید؛ اینطور که زمینه است، روزهای بدی خواهید دید. ایادی استعمار میخواهند تمام حیثیات اسلام را از بین ببرند و شما باید در مقابل ایستادگی کنید؛ و با حب نفس و حب جاه و کبر و غرور نمیتوان مقاومت کرد. عالِم سوء، عالِم متوجه به دنیا، عالمی که در فکر حفظ مسند و ریاست باشد، نمیتواند با دشمنان اسلام مبارزه نماید. و ضررش از دیگران بیشتر است. قدم را الهی کنید، حب دنیا را از دل بیرون نمایید؛ آن وقت میتوانید مبارزه کنید. از هماکنون این نکته را در قلب خود بپرورانید و تربیت کنید که من باید یک سرباز مسلّح و اسلامی باشم و برای اسلام فدا شوم؛ من باید برای اسلام کار کنم تا از بین بروم. برای خود بهانه درست نکنید که امروز مقتضی نیست. کوشش کنید تا برای آتیۀ اسلام به درد بخورید و خلاصه، یک انسان باشید. ایادی استعمار از انسان میترسند؛ از آدم میترسند. استعمارگران که میخواهند همه چیز را به یغما ببرند، نمیگذارند در دانشگاههای دینی و علمی ما آدم تربیت شود. از آدم میترسند. اگر یک آدم در مملکتی پیدا شد، مزاحم آنان میشود و منافع آنها را به خطر میاندازد.
جهاد اکبر یا مبارزه با نفس، صفحۀ 46، حضرت امام خمینی
***
ممکن است یک انقلاب و یک نظام یک روز بمیرد. عامل مرگ و زندگی در یک انقلاب چیست؟ دو عامل وجود دارد که خیلی مهم است: یکی شعارها و پرچمهای برافراشتۀ یک انقلاب است؛ شعارها و هدفهایی که یک انقلاب را ترسیم میکند. اگر عمر مفید این شعارها سر بیاید و انقلاب حرفی برای گفتن نداشته باشد، زایل خواهد شد. البته این در مورد انقلاب اسلامی به هیچ وجه صدق نمیکند. .... عامل دوم که ممکن است برای انقلاب مشکل درست کند، این است که دستاندرکاران و صاحبان انقلاب –یعنی مردم و مسئولان- سست و خسته شوند و اشتباه کنند و صلاحیت لازم را از دست بدهند. هر انقلاب و هر نظامی اگر به این آفت دچار شود، نابود خواهد شد؛ این را همیشه باید به عنوان یک تهدید در نظر گرفت.
بریدهای از بیانات آیتالله خامنهای در دیدار دانشجویان و دانشآموزان طرح ولایت 28/6/1381
***
بگذارید بگویند حکومت دیگری بعد از حکومت علی علیهالسلام بود به نام حکومت خمینی که با هیچ ناحقی نساخت، تا سرنگون شد. ما از سرنگونی نمیترسیم، از انحراف میترسیم.
شهید پیچک
***
ما برای گریه و تماشای غروب به دنیا نیامدهایم...
در توضیحات شناسنامۀ همۀ ما نوشتهاند:
"این دیوانه تا آمد به دنیا خندید"
...
محکم باش مرد!
شوخی نکن عبدالحمید!
بیخیال غنیسازی آزمایشگاهی و صنعتی
نمیگذاریم حتی یکی از کلمههامان را به گوانتانامو ببرند
آخر ما به زبانی نفس میکِشیم
که یکی از لغاتش عاشوراست
نه فارسی، نه عربی
به زبان ذوالفقار حیدر کرار
به زبان خون مطهر حسین
...
خیالاتی شدند اینها
اینجا صحنۀ بازیهای رایانهای نیست
اینجا ایران است...
چگونه؟
چگونه در برابر بیانیههای شورای امنیت سجده کنیم؟
ما همانانیم که قرآن را گرفتیم و بوسیدیم
امّا دستان مطلّای خلیفهها را بریدیم
...
قلمت را بردار
و از کبوترها بنویس
از ماسههای متبرک ساحل
ما برای گریه و تماشای غروب به دنیا نیامدهایم
...
صبح نزدیک است
و امّت واحده باید طلوع کند
قلمت را بردار و از چهرۀ سرخ سیبهای لبنان بخوان:
"الا انَّ حزب الله هُمُ الغالبون".
بریدهای از شعر "این آمریکا چیست؟" سرودۀ علیمحمّد مؤدب
دیدگاهها (۰)