← بازگشت به صفحه اصلی

آی دریا!

۱۰ فروردین ۱۳۸۸

آی دریا!

ای سکوت نیل‌گون، ای آبی آرام

آمدم با دردهای تازه‌ام

تا با نگاه آبی تو

مرهمی پیدا کنم، شاید

آی دریا!

من سکوتی غرق در بغضم

ابتدایی غرق در پایان

باز طوفان کن، نگاه خسته‌ام را

در میان موج‌های خویش پنهان کن

هان تویی اینک نشسته روبروی من

-بی که موجی، لحن طوفانی-

باز هم مرغان دریایی

درد دل‌های نهان خویش را آواز می‌خوانند

فرصتی هم نیست

تا بغض‌های خستۀ خود را

غرق در باران کنم

-باران خیس لحظه‌های خویش-

گوش کن!

مرغان دریایی ولی

از دردهای تازه‌ام انگار می‌خوانند

گوش کن، دریا!

این صدای گوش‌ماهی نیست

این صدای دردهای شاعری تنهاست

این سکوتِ غرق در آواز تنهایی‌ست

که نسیمی سرد از آن سوی آبی‌ها

می‌برد تا کوه‌های رو به فرداها

گوش کن دریا!

دردهای من ولی پایان نمی‌گیرد

آی دریا! ای سکوت سادۀ آبی...

غروب شنبه 24 اسفند 1387

ساحل سردآب‌رود – چالوس

***

پی‌نوشت:

وبلاگی تازه پا گرفته است، متعلق به انجمن ادبی-سینمایی غیررسمی علم و صنعت که فعلا اسم سیاه‌مشق را به خود گرفته است. بخوانید بد نیست. یا علی.

***

متنی بر یک حاشیه:

در همان حال بود که با خود می‌گفتم: یک سال گذشت. ای نفس تو هنوز زنده‌ای؟ یک سال گذشت و تو هنوز از قافلۀ راهیان نور عقب مانده‌ای. یک سال از فقدان یارانت گذشت و تو هنوز در بی‌تفاوتی به سر می‌بری. تو هنوز خالص نشده‌ای. هر که را خدا خالص کرد، شهیدش می‌کند. بدان که همه رفتند و تو با مشتی خاک مانده‌ای. با مشتی خاطره‌های فراموش‌ناشدنی.

دانستم که ماندن چه سنگین است و فهمیدم که هر که زودتر برود، رستگار است. 1/1/63

حرمان هور، دست‌نوشته‌های شهید احمدرضا احدی، به اهتمام علیرضا کمری، ص 33، سوره مهر

دیدگاه‌ها (۰)

پیام خصوصی: برای ارسال پیام خصوصی، لطفاً مستقیماً به ایمیل من (rasoolims در جیمیل) پیام دهید.