← بازگشت به صفحه اصلی

بازگشت همه به سوی اوست

۰۲ مرداد ۱۴۰۵


 بهار ۱۳۸۶ بود که در اوج‌گیری وبلاگ‌نویسی در فضای دانشجویی تصمیم گرفتم وبلاگی درست کنم. اولی‌اش یک وبلاگ بی‌نام و نشان در پارسی‌بلاگ بود که حتی نشانی‌اش را نیز به یاد ندارم و احتمال می‌دهم به خاطر استفاده نشدن حذف شده باشد. بعد از مدتی کوتاهی، دلشرم را در بلاگفا تأسیس کردم. این که چه شد به این اسم تقریباً بی‌سر و ته رسیدم، خودش قصه‌ای دارد ولی القصه‌اش این که آن موقع اسم‌های انتزاعی برای نشانی وبلاگ بسیار باب بود. کما این که بسیاری از هم‌دانشگاهی‌های فعال، اسم‌هایی این‌چنینی می‌گذاشتند: حدید (خداوند صاحبش را بیامرزاد)، درد، بحر، ورداورد، ربذه و از این جور اسم‌ها. بسیاری از این وبلاگ‌نویس‌ها تحقیقاً در عرصه‌های حرفه‌ای‌شان نام‌آور شدند و باری تحقیقاً بی‌نام‌ترین‌شان من هستم. در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود، کاین شاهد بازاری، وان پرده‌نشین باشد.

دغدغهٔ اول و آخرم شعر و شاعری بود. از اول دبیرستان تا پایان سوم دبیرستان هر هفته دوشنبه‌ها بعدازظهر پاتوق من جلسات ادبی شهرمان بود، جایی که از اول تا آخرش کم‌سن‌ترین شرکت‌کننده بودم. بعد از سکتهٔ ناقص شعرخوانی و شعرنویسی به خاطر کنکور و انبوه تغییرات سال اول دانشجویی، سال دوم دانشجویی به این نتیجه رسیدم که با فقط درس خواندن یک موجود یک‌بعدی بی‌خاصیت می‌شوم و این‌طوری شد که سر از جلسات شعر درآوردم با شاعرانی که برخی‌شان اکنون بسیار معروف هستند و بی‌نام‌ترینشان تحقیقاً خودم هستم. و یکی از حسرت‌هایم آن بود که در مورد کلاس تابستانی قیصر امین‌پور در خانهٔ شاعران تعلل کردم، ثبت‌نام تکمیل شد و عمر قیصر دیگر به دنیا نبود. تابستان ۸۶ به مدد «روزنه»ی محمدکاظم کاظمی سعی در یادگیری و تمرین وزن عروضی کردم و از سپیدهای شبه‌شعر فاصله گرفتم. همین است که وقتی به نوشته‌های ظاهراً سپیدم قبل از سال ۸۷ نگاه می‌کنم، چیزی جز تعدادی واژه که بین‌شان دکمهٔ «اینتر» خورده است نمی‌بینم. خلاصه کنم که بعدترش شعر جدی و جدی‌تر شد و دیگر شعر برای من آینهٔ احوالاتم بود: اگر بد بود (که بود) به خاطر ضعف زبانی من بود ولی هر چه بود در آن صداقتی می‌دیدم که خودم به عنوان تنها مخاطب شعرهایم می‌پسندیدم. 

مهاجرت تحصیلی به آمریکا و سفرنامه‌واره‌نویسی مرا در نوشتن جدی‌تر کرد و چند سال بعد، مرورنویسی کتاب به عنوان قفسه‌نوشت. این وسط بلاگفا به شکلی بسیار ناشیانه توزرد از آب درآمد و آمدم به محیط بیان. حالا دیگر اینستاگرام و تلگرام و تیک‌تاک و یوتیوب بودند و کی حوصلهٔ وبلاگ را داشت ولی از جهتی برای من همین محیط کم‌رفت‌وآمد شاید بهترین حالت نوشتن بود: گوشهٔ دنجی با مخاطبانی بسیار اندک. 

در میانهٔ جنگ رمضان که دسترسی به اینترنت ایران قطع شد، متوجه شدم که بیان به کل تعطیل شده است. حالا من مانده بودم و حرف‌های بسیاری که دقیقاً همان موقع دسترسی به اصلی‌ترین ابزارم برای نوشتن از دست رفته بود. بسیار حرف برای گفتن داشتم. نوشتن دیگر تبدیل شده بود به نوعی نوشتاردرمانی. یک دفتر علی‌الحساب داشتم که با دست‌خط می‌نوشتم ولی این آن چیزی نبود که می‌خواستم: دیگر عادت کرده بودم حرف‌های جدی‌ترم را منتشر کنم و دفتر کاغذی برای حرف‌های مگوی پنهانی بود.

کوتاه کنم: اخیراً به توفیق اجباری، مشترک حساب جمنای پیشرفته شدم. با استفاده از برنامه‌نویسی مجهز به هوش مصنوعی که ساده‌اش این می‌شود که به جمنای می‌گفتم فلان برنامه را در فلان بستر بنویس، این وبلاگ را سرپا کردم و واقعیتش از خروجی‌ای که به دست آمد مخصوصاً‌ آن که در محیط گیت‌هاب و کاملاً رایگان است، خرسندم. در واقع همهٔ مطالب وبلاگ به نحوی منبع‌باز است و حتی برنامه‌هایی که این وبلاگ را سرپا کرده است. و چقدر ترسناک شده است فضای الان هوش مصنوعی برای منی که سال‌ها در همین زمینه کار کرده‌ام: پنداری هیولای فرنکنستاین در حال بلعیدن صاحب خودش است (ولی به قول فرنگی‌ها «مُر آن دَت لِیتِر») 

حدس می‌زنم اگر اتفاق عجیبی نیفتد، این وبلاگ به شدت متروکه باقی بماند، خاصه آن که جستجوی گوگل معمولاً زیرصفحه‌های گیت‌هاب را در نتایج جستجو نشان نمی‌دهد. پس اگر تقی به توقی خورد و کسی اسم مرا و وبلاگم را جستجو کرد، به گمانم نشانی از این منزل متروک نیابد. این هم شاید تا حد خوبی برای من خوشحال‌کننده باشد چرا که از دیده شدن در این برهه از زندگی گریزانم. اما نوشتن در فضای باز برای من تبدیل به مأمنی شده است برای رهایی. وقتی که صفحات وبلاگ را بررسی کردم که خبط و خطایی در برنامه‌نویسی هوش مصنوعی نباشد، حس کردم که این روند نزدیک به دو دهه نوشته‌های شخصی را بهتر از هر آلبوم عکسی دوست دارم: خاصه اگر کسی مثل من باشد که از نگاه‌داری عکس‌های شخصی گریزان است.


امیدوارم این مقدمه‌ای باشد برای بیشتر نوشتن: اگر عمری باشد و توفیقی و بخت و اقبالی.


پی‌نوشت:

در صفحهٔ دربارهٔ من اطلاعات بیشتر در مورد نحوهٔ ارتباط‌گیری موجود است.

دیدگاه‌ها (۰)

پیام خصوصی: برای ارسال پیام خصوصی، لطفاً مستقیماً به ایمیل من (rasoolims در جیمیل) پیام دهید.
برچسب‌ها:یادداشت‌های پراکنده