← بازگشت به صفحه اصلی

رجعت سرخ ستاره

۲۷ آذر ۱۴۰۰

 

دلم رمیده شد و غافلم من درویش
که آن شکاری سرگشته را چه آمد پیش


چو بید بر سر ایمان خویش می‌لرزم
که دل به دست کمان ابروییست کافرکیش


خیال حوصلهٔ بحر می‌پزد هیهات
چه‌هاست در سر این قطرهٔ محال‌اندیش


بنازم آن مژهٔ شوخ عافیت‌کش را
که موج می‌زندش آب نوش بر سر نیش


ز آستین طبیبان هزار خون بچکد
گرم به تجربه دستی نهند بر دل ریش


به کوی میکده گریان و سرفکنده روم
چرا که شرم همی‌آیدم ز حاصل خویش


نه عمر خضر بماند نه ملک اسکندر
نزاع بر سر دنیی دون مکن درویش


بدان کمر نرسد دست هر گدا حافظ
خزانه‌ای به کف آور ز گنج قارون بیش

دیدگاه‌ها (۱)

ردایی موسی۲۹ آذر ۱۴۰۰ ساعت ۰۹:۴۴

خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد که در دستت بجز ساغر نباشد زمان خوشدلی دریاب و در یاب که دایم در صدف گوهر نباشد . خوش اومدی به ایران و وطن دکتر عزیز و نازنین الحمدُ للهِ رَبِّ العالَمین . ان شاء الله تهران می بینمت و شمال . سلامت باشی .

پیام خصوصی: برای ارسال پیام خصوصی، لطفاً مستقیماً به ایمیل من (rasoolims در جیمیل) پیام دهید.