
کتابی جمع و جور و تقریباً کوتاه که از عقبهٔ خانوادگی شاه اسماعیل شروع میکند، این که پدربزرگانش که بودند، پیشینهٔ صوفیانهشان، مذهب شافعیشان و خشونتهایی که داشتند تا خود اسماعیل که کودکیاش در گیلان بوده و در نهایت اعلام حکومت جدید. این که اسماعیل مغرور از فتوحات بسیار، با سلطان بایزید عثمانی بسیار تند برخورد داشته و از بد روزگار وقتی پسر بایزید، یعنی سلیم، فرمانروا میشود ورق برمیگردد و ختم میشود به اتفاقات چالدران و سپس اسماعیل در لاک افسردگی خودش درهممیپیچد و حتی دیگر پیگیر اجبار شیعیگری هم نمیشود.
در این کتاب اشاره به رویکردهای تاریخی مختلف از کسروی و شریعتی گرفته تا جعفریان و ولایتی میکند. در مورد قتلعامهای شاه اسماعیل به خاطر اجبار شیعیگری، نحوهٔ برخورد او با مخالفانش مانند درست کردن جام شراب از جمجمهٔ مخالف گفته میشود و در مقابل اشاره به قتل عام و جوی خون در مصر از سوی لشکر سلطان سلیم و در عین حال مهاجرت گستردهٔ عالمان و هنرمندان اهل سنت صحبت میشود، ولی من خودم دقیقاً متوجه نشدم انگیزهٔ اصلی شاه اسماعیل که عقبهٔ شافعی داشته و به قول رسول جعفریان اهل تسنن دوازدهامامی بوده، چه بوده است. همانطور که خود نویسنده در پایان میگوید قضاوت در مورد شاه اسماعیل بسیار دشوار است. از سویی دلاوریها و جانفشانیهای قزلباشها را میبینیم و بازگشت ایران به یکپارچکی سرزمینی ولی از آن طرف خونریزیهای شاه اسماعیلی که در عین حال که سختگیری مذهبی به مردم و اجبار به سب و لعن صحابهٔ پیامبر داشته، خود دائمالخمر بوده است.
دیدگاهها (۰)