← بازگشت به صفحه اصلی

سیاه‌مشق ۸۳

۲۸ بهمن ۱۴۰۴

در ناگوار دلهره آسان گریستیم
از خویش کم شدیم و فراوان گریستیم

شب‌های شعرخوانی ما بی‌فروغ بود (۱)
هم‌درد آن کبوتر ایمان گریستیم (۲)

مثل ولشت خسته و دلتنگ رودها 
ابری شدیم و رو به بیابان گریستیم

مانند سنگ در ید قدسی غزه و 
مانند دود در غم تهران گریستیم

در غفلت عمیق زمان در هجوم شک
با هل اتای سورهٔ انسان گریستیم

ادرک اخاک گفتی و از خاک پا شدیم
همراه مشک تشنه چو باران گریستیم

با این سه‌تار کهنه و ناکوک و بی‌نوا
در گوشهٔ نهفت ز دستان گریستیم

در غربت غریب جهان در غروب غرب
دلتنگ آن غریب خراسان گریستیم

 

مارس ۲۰۲۵
سانی‌ویل، کالیفرنیا

 


(۱)
شب‌های شعرخوانی من بی فروغ نیست
اما تو با چراغ بیا تا ببینی‌ام
«محمدعلی بهمنی»

 

(۲)
خورشید مرده بود
و هیچ‌کس نمی‌دانست
که نام آن کبوتر غمگین
کز قلب‌ها گریخته
ایمان‌ست
«فروغ فرخزاد»

 

دیدگاه‌ها (۰)

پیام خصوصی: برای ارسال پیام خصوصی، لطفاً مستقیماً به ایمیل من (rasoolims در جیمیل) پیام دهید.
برچسب‌ها:سیاه‌مشقغزلشعر