تقدیم به تو ای خوبْ و به پاسِ مهربانیهایت
ای جاریِ ترنم هستی و روشنی
ای مبهمِ سکوتِ جهان در خیالِ من
اینک شکوهِ چشمِ تو در من ترانهایست
چون گویش لطیفِ گُلی در شمیمِ صبح
□□□
دلتنگم از همیشۀ تنهاییات که باز
طعمِ سرودنی دگر از دل برون شده
شیرینِ من!
از آن زمان که شدی همنوایِ من
عشقت به کامِ این دلِ عاشق، جنون شده
چالوس ـ ششم فرودین 1390
دیدگاهها (۷)
سلام وبت قشنگه به منم سر بزن
سلاااااااااااااااااااااااااااااااام وبت عالیه به منم یه سری بزن
سلام منظورت اینه که امسال 6 فروردین که دم ساحل ماهیگری می کردی، یکی رد شده و یه دل نه صد دل عاشقش شدی؟ بر نمیاد ازت آخه! ----- اینجوری ندیده بودم با وزن تقریبا کامل. با قافیه های هر از چندگاهی. ایده اش مال خودته؟
فراخوانی رزمنده ی فرهنگی برای اجرای عملیات فرهنگی در فضای مجازی برای اطلاعات بیشتر به ما سر بزنید : http://motalebeyebasij.blogfa.com
سلام علیکم با "هنوز کرب و بلاست" به روزم و منتظر نقد سازنده ی شما اگر مایلید تبادل لینک کنیم یا علی
سلام عزیز وبلاگ خوب وقشنگی داری من که خیلی خوشم امد امیدوارم همیشه موفق وکامیاب باشی توی همه ای ارسه ها راستی من هم وبلاگ دارم اگه دوست داشتی یک سری هم به ما بزن اگه دوست داشتی من رو با نام تنهایی وحید لینگ کن وخبرم بده تا شمارو با چه نامی بلینگم شاید در وبلاگ نویسی بتوانیم دوست های خوبی باشیم به امید دیدار دو باره بای عزیز
مرغ دریا آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت دل تنگش سر گل چیدن ازین باغ نداشت قدمی چند به آهنگ تماشا زد و رفت مرغ دریا خبر از یک شب توفانی داشت گشت و فریاد کشان بال به دریا زد و رفت چه هوایی به سرش بود که با دست تهی پشت پا بر هوس دولت دنیا زد و رفت بس که اوضاع جهان در هم و ناموزون دید قلم نسخ برین خط چلیپا زد و رفت دل خورشیدی اش از ظلمت ما گشت ملول چون شفق بال به بام شب یلدا زد و رفت همنوای دل من بود به هنگام قفس ناله ای در غم مرغان هم آوا زد و رفت