← بازگشت به صفحه اصلی

آن کس که بود

۱۹ دی ۱۳۹۴

تنها قدم زده است خیالم کنار تو

باران شنیده حرف دل بی‌قرار را

گویی که باد بوی تو را می‌کشد به دوش

جنگل به انتظار نشسته بهار را


این جاده، این ستاره و آن خاطرات سرخ

آه این ترانه‌ای که هجی می‌شود به دل

نام تو را به چشم زمان گریه می‌کنند

شاید که بنگرند در این راه پرغبار

در یک اشاره، جلوه‌ٔ ابروی یار را


وقتی غروب کوچه که حرفی دوباره داشت

خون‌گریه کرد و چهرهٔ ماهش کبود شد

وقتی که در عزای زمان، کوه سخت‌جان

با آبشار خسته به فکر سقوط شد

وقتی که حرف کوچه به بن‌بست خود رسید

آن کس که بود، قصهٔ بودش نبود شد

این دل به یاد تو در کلبهٔ خیال

از چشم‌های ژرف تو لبریز می‌شود

دیگر چه غم اگر نفس سبز باغ‌ها

زندانی تباهی پاییز می‌شود


دیدگاه‌ها (۶)

29.10۲۳ دی ۱۳۹۴ ساعت ۱۶:۰۶

گر متفرق شود خاک من اندر جهان باد نیارد ربود گرد من از کوی دوست گر شب هجران مرا تاختن آرد اجل روز قیامت زنم خیمه به پهلوی دوست هر غزلم نامه‌ایست صورت حالی در او نامه نوشتن چه سود چون نرسد سوی دوست

ناشناس۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۰۱:۰۵

سلام آقا رسولی بنده بسیار از این شعر شما خوشم آمد. کلا سبک های شعر سرایی آشنایی ندارم ولی اگر امکان دارد بفرمایید که چگونه می توانم برای سرودن اینگونه شعرها آماده بشم. البته میدانم که بخش زیادی از شعر سرایی به شاعر بستگی داره یعنی باید طبع شعر داشته باشه ولی به نظر بخشی از اون هم نیاز به آموزش و یادگیری داره. اگر شعرایی که در این سبک شعر میسرایند مخصوصا شعرای عصر حاضر. بنده گشتم در تگ "سیاه مشق: فقط همین یک شعر وجود داشت. خاطرم هست که شعرهای دیگری هم در وبلاگ سابقتون وجود داشت. با تشکر فراوان

محمدصادق رسولی۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۰۲:۴۷

سلام من کارم شعر نیست و گاهی اوقات ذوقی چیزهای بی‌ربطی سر هم می‌کنم. کارهای قبلی هم در مطالب ماه‌های قبل همین وبلاگ نوشته شده. ولی کتاب «روزنه» نوشتهٔ «محمدکاظم کاظمی» رو بخونید خوبه. و البته شعر باید زیاد بخونید چه از قدما مثل حافظ و سعدی و چه از جدیدترها. از بین جدیدترها فکر می‌کنم «قیصر امین‌پور» و کارهای آخر «فروغ فرخزاد» با اون سبکی که شما خوشتون بیاد نزدیک باشه

ناشناس۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۱۳:۴۲

بسیار ممنون و سپاسگزارم، حتما بیشتر مطالعه می کنم. حتی کتابی دارم که شرح حافظ هست. یعنی شعرها را معنی و تفسیر کرده. ممنونم

ناشناس۱۳ مرداد ۱۳۹۵ ساعت ۲۲:۳۹

سلام آقای این اولین چیزی هست که بعد از راهنمایی های شما یعنی مراجعه به کتاب روزنه و شعرهای فروغ فرخزاد نوشتم. خوشحال میشم نظرتون رو بشنوم: در آن زمان که زیر سایه‌ی چنار نشسته و به فکر تو درگیر می‌شوم در امتدادِ سکوتِ تلخِ دشت زِ روشنائی خورشید سیر می‌شوم تو در خیال من و او در کنارِ تو به انتظارِ صدای تو من پیر می‌شوم

محمدصادق رسولی۱۴ مرداد ۱۳۹۵ ساعت ۰۳:۱۸

سلام البته بنده تخصص شاعری ندارم. ولی همین قدر که به نظرم می‌‌رسه این که قریحهٔ شعری‌تون خیلی خوبه ولی برای شروع باید بیشتر شعر بخونید. این شعر مشکل وزنی  داره که البته با تمرین و تقطیع هجاها به زودی حل میشه. کمی هم باید روی ارتباط منطقی اجزاء شعر فکر کنید. مثلاً چرا باید زیر سایهٔ چنار به انتظار صدا باشید؟ یا این که چرا باید از روشنایی سیر بشید؟ کتاب‌های نادر نادرپور، سایه و اخوان برای تمرین تصویرسازی می‌تونه بهتون کمک کنه. (و البته مثل همیشه بزرگان شعر کهن مثل سعدی و حافظ)

ناشناس۱۵ مرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۶:۳۲

خیلی ممنون و سپاسگزارم از نظر مفیدتون. همونطور که شما هم اشاره کردید بیشتر باید مطالعه کنم. تا روانتر شعر بگم. در مورد ارتباط منطقی هم به نظرم بیشتر باید در مورد استعاره ها مطالعه کنم. منتظر شعرهای خوب شما هست. همونطور که حدس زدید شعرهای فروغ فرخ زاد خیلی به اون سبکی که علاقه دارم نزدیک هستند. شعری که تو این ارسال نوشتید هم خیلی عالیه و دقیقا دنبال یه همچین تصویر سازی هایی هستم. باز هم ممنون.

زهرا۲۴ آذر ۱۳۹۵ ساعت ۲۲:۳۱

سلام شعرهاتون بسیار زیباست اولش فک نمیکرذم سروده خودتون باشه میشه ازش استفاده کنم به ذکر نام ؟

محمدصادق رسولی۲۴ آذر ۱۳۹۵ ساعت ۲۳:۴۱

سلام ممنون از لطف شما. اختیار دارید.

پیام خصوصی: برای ارسال پیام خصوصی، لطفاً مستقیماً به ایمیل من (rasoolims در جیمیل) پیام دهید.
برچسب‌ها:سیاه‌مشق