این جاده
حتی اگر که ته بکشد
حتی اگر که من
پلهای روبروی خودم را
با گامهای پر از امّا و از اگر
بیتاب بگذرم
حتی اگر که ماه
از روی گونه لرزان آبها
بیرقص بگذرد
من در جوار تو ای محتوای سبز
از آبی صدای تو آرام میشوم
من در شیوع لحظههای شرم بیتویی
در کوچههای شهر
بنبستها را
تکتک دویدهام
تا شاید این حوالی بیراهگی من
آغاز انتهای شوم بیتو بودن و
پایان فصلهای تلخ من شود
با تو
خط میکشم به روی علفهای هرز زندگی
می خواهمت
ای سرنوشت من
هان این منم همان
شعری که خط خطیست.
۱۴ مرداد ۱۳۸۶
***********
پی نوشت:
دوستان عزیز، بسیار ممنون می شوم اگر در نظرسنجی وبلاگ شرکت کنید (پایین صفحه(.
یا حق.
دیدگاهها (۷)
من اولین نقد ادبی تاریخ را که انسانهای غارنشین از آن استفاده می کردند را بر شما وارد می کنم و می گویم ایول برادر این علم وصنعت عم تنها چیزی که پرورش نداد مهندس بودفی الحال که شما با این قلمتان ما را مسحور کرده اید
سلام شاه تصویری که به من دادید. ...حتی اگر که ماه از روی گونه لرزان آب ها بی رقص بگذرد... در پناه حق
سلام به روزم و منتظر
سلام . خیلی پخته تر از شعرهای قبلیتون بود . فکر کنم دارید وارد مرحله ی جدیدی در شعر میشید ... اینم به جای نظرسنجی که مگه این کامنت دونی واسه همین کار نیست؟ درپناه خدا
لامصب! این کامنتو ده بار نوشتم و پاک کردم، نمیدانستم چه بگویم که سزایت باشد، فقط میگویم: "میخواهمت، میخوانمت زین شعر خط خطیت خطها فکنده ای تو که دلشرم مَردُمی بر تار و پود من بر جان و روح من تا دل ببازمت ای شعر جان شکن زین زلف پر شکن بر روی چشم خمار من آمدی ای نور سرمدی" علی علی
سلام 1) حقا که علم و صنعتی هستی 2) عیدت مبارک 3) در نظرسنجی شرکت کردیم و اعلام حمایت کردیم!
زیبا بود یا علی