← بازگشت به صفحه اصلی

از خاطرات کودکی-۱-

۲۲ مرداد ۱۳۸۶

ورق می‌زنم

خاطرات روشنم را

تا اتاق‌های تاریک کودکی.

وقتی‌که رعد و برق

مهمان خانه‌مان می‌شد

و من

چه ساده

ژست می‌گرفتم

روبروی صاعقه‌ها

تا عکسم خوب روی ماه بیفتد

 

حالا سال‌های سال‌ست

که من منتظرم

یک صاعقه

                - خیس–

تکلیف چشمانم را روشن کند؟

و از پلّه‌های برقی توی

                - ای کرسی رفیع-

ارتفاع بگیرم

 

با تو اَم

صدای چشمانم را می‌شنوی

من هنوز منتظرم

ای نور عظیم

 

 

 

دیدگاه‌ها (۶)

گریبان فطرت۲۲ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۰۷:۵۰

با سلامی دوباره... اللهم عجل لولیک الفرج.... برداشتم درست بود؟ ............................................... برای مطلب زیر نظر بگذارید و راهنمایی ام کنید... آستان قدس رضوی به تعداد ایمیل هایی که مردم برای امام رضا(ع) میفرستن!!!!! ، افتخار میکنه .... ...حالا دیگه دارم یواش یواش به شدّت وخامت اوضاع عوامی عوام النّاس ایمان میارم... اما تولیت آستان قدس رضوی هم جزو عوام النّاس به حساب میاد؟ .... البته شایدم بیاد چون کالاهای طرف قرارداد با صهیونیست های اسرائیلی علناً در فروشگاههای رضوی داخل حرم داره به فروش میرسه!؟!؟؟!

فریاد سبز۲۲ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۰:۱۸

شاکر باش که همچنان انتظار را داری درد شیرین انتظار هزاران بار شیرینتر از وصال است

نازی معروفی۲۴ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۰۷:۵۷

سلام دوست من نازی با قسمت دوم از مقاله ی شعر در اندیشه ی پست مدرن آپ شد منتظر شما هستم

جسد زنده۲۵ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۹:۴۳

اصول دین میپرسی میرضا لغطی؟ من با انگشت به ماه می اشارم تو بگو انگشتت کثیف است! بشکند این انگشت!

جسد زنده۲۵ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۹:۴۳

البت مم صادق جان! این که جوابت را میدهیم از شدت علاقه است! به چشم برادری بسیار دوستت میداریم

شمعدانی۲۸ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۸:۴۱

سلام... بیشتر از شعر های دیگرتان پسندیدم. یا علی

پیام خصوصی: برای ارسال پیام خصوصی، لطفاً مستقیماً به ایمیل من (rasoolims در جیمیل) پیام دهید.