← بازگشت به صفحه اصلی

تا شام چه قدر مانده؟

۲۲ خرداد ۱۳۹۰


باشد بابا

با من حرف نمی‌زنی، نزن

لااقل از آن بالای نیزه

بگو تا شام چه قدر مانده

پاهایم دیگر نای رفتن ندارند

 

22 خرداد 1390

دیدگاه‌ها (۱۰)

شیماشکوه۲۲ خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۸:۲۹

سلام زیبا می نویسید خوشحال می شم به وبلاگ من سری بزنید تا از نظراتتون استفاده کنم. یا حق

مهدی۲۳ خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۰۱:۴۹

آن دم که من از ناقه افتادم و غش کردم بابا تو کجا بودی از ما تو جدا بودی آن دم که تو از ناقه افتادی غش کردی من بر سر نی بودم کی از تو جدا بودم

مهدی۲۳ خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۳۴

سلام خدا بگم الهی تیکه تیکه ات کنه؟

احمد۲۴ خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۰۸:۰۱

یا حق

محسن۲۴ خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۰۹:۰۴

به نام خدای زیبا سلام نمی خواست در کربلا باشد کمان پیر و پیرتر شد تا از کمر شکست. در پناه حق.

آوا۲۴ خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۴۶

هو آهسته گویمت نکند بشنود رباب از عمر اصغرش فقط شش ماه مانده است... حق

آوا۲۵ خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۲۱:۲۸

هو مولا... دستهایم خالیست! حق

محسن۵ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۱۴:۱۸

استاد دست ما زا هم در شعرسرایی بگیرید

احمد۹ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۰۵:۲۲

یکی جواب شمارو تو نظرای وبلاگ گفته، http://mohtad.blogfa.com/comments/?blogid=mohtad&postid=50&timezone=12600

...۱۴ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۲۳

دلم گرفته ازین روزها دلم تنگ است، میان من و رسیدن هزار فرسنگ است برای پریدن من گشایش یک دریچه کافی نیست، هزار عرصه برای پریدنم تنگ است

پیام خصوصی: برای ارسال پیام خصوصی، لطفاً مستقیماً به ایمیل من (rasoolims در جیمیل) پیام دهید.