آن لحظه دلم کم شد، از روحم و از جانم
جز اشک ندیدم من، در خانۀ چشمانم
کم نه، که دلم گم شد، گم نه که تلاطم شد
دل غرق جنون تو، جان در پی جانانم
آن لحظۀ جانفرسا، جادوی دو چشم تو
سحرش به دلم چون شد... افسوس نمیدانم
زندانی چشمام دل، از خویش گریزان بود
با اشک فرود آمد از گوشۀ مژگانم
زمستان 1389
********
پینوشت: این عکس را این روزها دوستتر دارم از قبل، چونان که تو را...
دیدگاهها (۵)
این را حتماً گوش کنید http://farsi.khamenei.ir/audio-content?id=11602 البته در این مورد من از اون طرف بوم افتادم
سلام عجب عکسی است این عکس کاش به بهانه اش کتاب های چمران را هم معرفی می کردی. مخصوصا "لبنان" و "کردستان" را. شعرت عادی بود. انتظارم الان بیش از اینهاست از تو
همیشه عده ای خوابند، عده ای بیدار ... هنوز عده ای خوابند، عده ای بیدار. عکس قشنگی بود. "خدا بود و دیگر هیچ نبود". آن هم خاطرات و دلنوشته های زیبایی دارد. ........................................................................... بیت آخرِت قشنگ بود.
سلام دوباره که شعرت را خواندم یاد شعر اون پسر اصفهانی پیش آقا افتادم پروانه پروانه .... نه یادم نیست درست. این عکس را هم دوست دارم. مخصوصا آن پسرکی که چوب را مثل تفنگ دستش گرفته. http://www.chamran.org/old/gallery_files/Pictures/lobnan/PIC021.JPG
1-سلام 2-وزنش یکی از اون 2-3 تا وزن خداست که من خیلی دوسش دارم و اما بعد: 3-توی بیت دوم تلاطم با فعل شد زیاد جالب به نظر نمیاد شاید با "کرد" هم معنی بهتری بده هم مخاطب غافلگیر شه و در حالی که انتظار شد داره چیز دیگه ای ببینه 4-توی مصراع دومش هم این "جان از پی جانم"در حد قافیه هی یاس و احساس و عباس کلیشه ای به نظر میرسه 5-بیت بعد خیلی خوبه! فقط فکر کنم با "دو چشمانت"جای "دو چشم تو" کوبش وزنش باحال تر میشه 6- به بی سوادی م نخندیا! ولی صادقانه میگم:بیت آخرو نفهمیدم! 7-شاید وقتی دیگر...