← بازگشت به صفحه اصلی

سیاه‌مشق ۲۸

۱۶ اسفند ۱۳۸۹

آن لحظه دلم کم شد، از روحم و از جانم

جز اشک ندیدم من، در خانۀ چشمانم

 

کم نه، که دلم گم شد، گم نه که تلاطم شد

دل غرق جنون تو، جان در پی جانانم

 

آن لحظۀ جان‌فرسا، جادوی دو چشم تو

سحرش به دلم چون شد... افسوس نمی‌دانم

 

زندانی چشم‌ام دل، از خویش گریزان بود

با اشک فرود آمد از گوشۀ مژگانم

 

زمستان 1389

********

پی‌نوشت: این عکس را این روزها دوست‌تر دارم از قبل، چونان که تو را...


 

دیدگاه‌ها (۵)

دلشــرم۱۷ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۰۸:۲۹

این را حتماً گوش کنید http://farsi.khamenei.ir/audio-content?id=11602 البته در این مورد من از اون طرف بوم افتادم

مهدی۱۷ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۱۳:۳۸

سلام عجب عکسی است این عکس کاش به بهانه اش کتاب های چمران را هم معرفی می کردی. مخصوصا "لبنان" و "کردستان" را. شعرت عادی بود. انتظارم الان بیش از اینهاست از تو

دچار۱۸ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۰۷:۳۷

همیشه عده ای خوابند، عده ای بیدار ... هنوز عده ای خوابند، عده ای بیدار. عکس قشنگی بود. "خدا بود و دیگر هیچ نبود". آن هم خاطرات و دلنوشته های زیبایی دارد. ........................................................................... بیت آخرِت قشنگ بود.

مهدی۱۹ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۳۹

سلام دوباره که شعرت را خواندم یاد شعر اون پسر اصفهانی پیش آقا افتادم پروانه پروانه .... نه یادم نیست درست. این عکس را هم دوست دارم. مخصوصا آن پسرکی که چوب را مثل تفنگ دستش گرفته. http://www.chamran.org/old/gallery_files/Pictures/lobnan/PIC021.JPG

امیر۲۵ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۱۶:۴۳

1-سلام 2-وزنش یکی از اون 2-3 تا وزن خداست که من خیلی دوسش دارم و اما بعد: 3-توی بیت دوم تلاطم با فعل شد زیاد جالب به نظر نمیاد شاید با "کرد" هم معنی بهتری بده هم مخاطب غافلگیر شه و در حالی که انتظار شد داره چیز دیگه ای ببینه 4-توی مصراع دومش هم این "جان از پی جانم"در حد قافیه هی یاس و احساس و عباس کلیشه ای به نظر میرسه 5-بیت بعد خیلی خوبه! فقط فکر کنم با "دو چشمانت"جای "دو چشم تو" کوبش وزنش باحال تر میشه 6- به بی سوادی م نخندیا! ولی صادقانه میگم:بیت آخرو نفهمیدم! 7-شاید وقتی دیگر...

پیام خصوصی: برای ارسال پیام خصوصی، لطفاً مستقیماً به ایمیل من (rasoolims در جیمیل) پیام دهید.
برچسب‌ها:سیاه‌مشق