گر رنگ ریا به رسم دنیا بخورد
در قحطی آسمان، زمین جا بخورد
در سردی بازار محبت، ای وای
میترسم از این که عشق سرما بخورد
2 فروردین 1389
گر رنگ ریا به رسم دنیا بخورد
در قحطی آسمان، زمین جا بخورد
در سردی بازار محبت، ای وای
میترسم از این که عشق سرما بخورد
2 فروردین 1389
دیدگاهها (۴)
ساقیا آمدن عید مبارک بادت....
افسوس می خورم ....چرا؟چرا با رفتن تو..............بهار می اید ؟...امدی در سرمای زمستان... به سردی زمستان بودی..... به غم انگیزی شبهای تنهایی..... به خشکی برف ...می روی..... بهار می اید ...به نظر معامله خوبی است....امید ان دارم بهار گلی بر چهره ات بنشاند ...چه امید مبهمی...گردش روزگار خطا ندارد ....زمستان هیچ گاه بهار را نمی بیند... دوست عزیز خوشحال میشم سر بزنی.... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ کامنت گذاری آنلاین در وبلاگ ها با : بلاگـ لیچ [دات] [کام]
واقعا ترس هم داره ....
خدا رو شکر موج سرما رفت...