← بازگشت به صفحه اصلی

ناگهان چقدر زود دیر میشود

۱۱ آبان ۱۳۸۶

ناگهان چقدر زود دیر میشود!

یک شب که مرگ بر سر انسان چکید و رفت

از قلّه‌های قاف به نامت رسید و رفت

 

مرگ از شکوه اسم تو جانش به لب رسید

بی‌تاب گشت، بر سرِ قلبت تپید و رفت

 

آن آینه که ناگهان در روبروی تو

درد زبان عشق تو را هم چشید و رفت

 

یک مشت درد بر سر نامت نهفته بود

ناگفته‌های نام تو شد ناپدید و رفت

 

تابوت می‌برند به سرِ واژه‌های شهر

قیصر از این زمانۀ ظلمت رهید و رفت

 

۹ آبان ۱۳۸۶

 

دیدگاه‌ها (۱۳)

متولد ماه مهر۱۱ آبان ۱۳۸۶ ساعت ۰۹:۱۵

-میگن که: متولد ماه مهر به روزه؟ -با چی ؟ -با:"جواب های سوالات لو رفت...." کرم نما و فرود آ.

تقی دژاکام۱۱ آبان ۱۳۸۶ ساعت ۱۴:۴۱

سلام "ای روزهای خوب که در راهید ! ای جاده های سخت ادامه ! ای روزهای گم شده در مه ! از پشت لحظه ها به در آیید! ای روز آفتابی ! ای مثل چشم های خدا آبی ! ای روز آمدن ! ای مثل روز ، آمدنت روشن ! این روزها که می گذرد هر روز در انتظار آمدنت هستم اما با من بگو که آیا، من نیز در روزگار آمدنت هستم ؟"

جسد زنده۱۱ آبان ۱۳۸۶ ساعت ۱۹:۱۳

سلام! سلام!

شمعدانی۱۴ آبان ۱۳۸۶ ساعت ۱۴:۳۷

سلام... هیچگاه گریه نکردم بر رهایی یه انسانی...که رهایی را سروری دیگر است... که تولد روباره بر او مبارک...آنهم تولدی بدون درد و بدون رنج... که خوش تولدیست. یا علی

سعید۱۴ آبان ۱۳۸۶ ساعت ۱۷:۳۷

از بابت تسلیت ممنون از بابت قیصر تسلیت راستی دیروز ضایعه از دست دادن قیصر را فهمیدم پدرم و او هر دو یک روز رحلت کردند داغ مضاعف شد چه کنم؟ از دو جهت یتیم شدم.

مظاهر۱۹ آبان ۱۳۸۶ ساعت ۱۰:۵۸

ای غزل واره ی پُر دردِ سفرکرده، مرو قیصرِ شعر، غزل در فوران است هنوز شعر از فرزاد سمیع در : http://alef-lam-mim.blogfa.com/

ورداورد۲۲ آبان ۱۳۸۶ ساعت ۰۷:۰۷

کلا سلام.

متولد ماه مهر۲۹ آبان ۱۳۸۶ ساعت ۰۸:۱۰

"آثار و پیامدهای..... . . . پیشگیری و درمان..... . . . و . . پایان. داشت یادم میرفت بعدش هم: بیگانه ی بیگانه ز بخلم ولیکن در بند و گرفتار ِِ خساست شده این دل" . . . اصل مطلب: به روزم.

ارمان۳۰ آبان ۱۳۸۶ ساعت ۲۰:۰۰

بسم الله چند روز است که میایی در مسجد گوهرشاد .. گوشه ی محراب می نشینی و نگاهش می کنی و بی هیچ حرفی بر می گردی .. همه زیارتهایشان را رفته اند .. وکیل آباد! .. شاندیز! .. طرقبه! .. بازار رضا! .. اما تو .. روز آخر است .. همه زیارت وداع را هم خوانده اند .. زعفران! .. زنجبیل! .. سوغات! .. اما تو .. هنوز نگاهش می کنی .. از همانجا .. بالاخره نگاهت می کند .. جَذَبه ی چشمانش .. تو را به سمت خود می کشاند .. أأدخلُ !؟.. دستت را .. لبانت را وجب به وجب به دیوار می کشی .. کشان کشان .. به سمت کفشداری معروف .. ... .. همه جا نور است .. می بینی!؟ .. نور .. پرده های نور را یک به یک رد می کنی .. نورٌ علی نور .. یا نور المستوحشین فی الظلم! .. سلام علیکم! .. با تمام یقینت .. تردُّ سلامی .. و علیکم السلام .. ما را بس .. صلی الله علیک یا ابالحسن، صلی الله علی روحک و بدنک، صبرت و انت الصادق المصدق، قتل الله من قتلک بالایدی و الالسن.. یا علی .. ابن موسی الرضا! .. یا علی ..

شمعدانی۳ آذر ۱۳۸۶ ساعت ۱۰:۴۶

سلام... تازه داشتم می آمدم برای دعوت. اما چه منتی گذاشتید که بی دعوت آمدید. همیشه آنهایی در خاطر می مانند که نا خوانده اند . غیر قابل پیش بینی !! باز هم ممنون .

شبیخون۶ آذر ۱۳۸۶ ساعت ۰۴:۳۷

مهمترین دغدغه شون این باشه که نیروی تازه نفس این انقلاب کیا هستند ؟ نه اونها حق دارند به گمان اینکه خودشان این انقلاب را راه اندازی کردند همیشه و همیشه باید همه مهار این انقلاب تو دست اونها باشه و همه امور انقلاب به عهده اونها باشه ، نه من و تو حق داریم که احساس بکنیم کسانی که انقلاب رو در ابتدای راه آغاز کردند و همراهی کردند وظیفه خودشون است این رو ادامه بدهند چون...... …..چه اصراری امام دارند توی این بیست و چند جلد سخنان و پیام ها و نامه هایی که توی صحیفه نور جمع شده دائماً این دوتا واژه رو کنار هم، هی بذارند اسلام ناب ، اسلام آمریکایی ، یعنی حسین بن علی ، یزیدبن معاویه …….لذا اینها را راحت تر می شد از صف پیغمبر اسلام جدا کرد آورد توی صفی که بشه فردا علیه انقلاب پیغمبر از انرژی و توان و خلاقیت و قدرت و نشاط و حتی تدین شون سوء استفاده کرد و این کار را کرد، * دور زدن نسل سومی های انقلاب * .............. به روزیم ........سری بزنید

هبوط۱۱ آذر ۱۳۸۶ ساعت ۰۹:۲۸

مدتهاست دلم فقط نوشته های اینچنینی مخواد حتی اگر زیاد نفهممشان

ارام علیمهر۴ دی ۱۳۸۶ ساعت ۱۱:۲۴

بسم الله سلام . عطش اپیده گردید ..به عشق تو دوباره یا علی ! در پناه خدا

پیام خصوصی: برای ارسال پیام خصوصی، لطفاً مستقیماً به ایمیل من (rasoolims در جیمیل) پیام دهید.