... و باز کوچه، خیابان، پیادهرو
هجوم سرد زمستان، پیادهرو
دوباره برف، زمینگیرِ این سرما
کنار کودک بیجان، پیادهرو
مرور سرد نفسهای هر عابر
قدم قدم و کماکان پیادهرو
لحاف برفی خود را به تن میکرد
به روی کودک گریان، پیادهرو
پتوی سرد خودت را بکش بر دوش
که سرد میشود هر آن، پیادهرو
کسی به فکر زمستان و کودک نیست
شدهست قحطی وجدان، پیادهرو
دوباره شب و نگاهی که یخ میزد
رسیده مرگ شتابان، پیادهرو!
بیا سپید کن این کوچه را، ای برف
که روسیاه شد این سان، پیادهرو
که روسیاه شد کسی که انسان نیست
میان این همه انسان، پیادهرو
نمای تازۀ شعری که تکراریست
دوباره برف، زمستان، پیادهرو
سهشنبه 18 دی 1386
دیدگاهها (۸)
سلام صادق شعرت رو تو سایت عدالتخواهی کار کردم. با اجازه. یا علی www.edalatkhahi.ir
بسم الله سلام دمت گرررررررررررررررررررم .. عالی بود ..
میلرزید ... اگر دستکشم را هم به او بدهم، رئیسش میآید و از وی میستاندش. کاپشن و کلاه و شال هم همینطور ... گذاشتم و گذشتم. با شال و کلاه و دستکش روان شدم انگار مرا نگاه میکرد تمام پیاده رو ای تفو به این غیرت. یا حسین
با اشکهاش دفتر خود را نمور کرد ذهنش ز روضه های مجسم عبور کرد با شعری از حمید رضا برقعی سرا را سیاه پوش کردیم.
بسم الله سلام .. . چشمان کودک پرسشی داشت از اعماق نمور و خاک کرده ی من : " چه چیز در وجود تو اینسان قلب شده ؟ که من همچو تصویری کمرنگ و مات دیده ات که هیچ .. لااقل چشم تو را جلب نمیکند ؟!! . در پناه خدا
سلام. سه بیت از استاد علی معلم دامغانی: زمین هیزم کش قوزی ست، قوزی مثل باعورا زمان آبستن روزی ست، روزی مثل عاشورا ... زمین افسرده ی کوری ست، کوری مثل باعورا زمان آبستن شوری ست، شوری مثل عاشورا ... زمین آلوده ی ننگی ست، ننگی مثل باعورا زمان آبستن جنگی ست، جنگی مثل عاشورا ... همین!
باسم رب الحسین سلام باز هم مشکل وزن داری پسر. خداییش همین یکی است کل مشکلت. وگرنه من مرده این تعبیرات سپید و شاهکارتم: بیا سپید کن این کوچه را، ای برف که روسیاه شد این سان، پیادهرو هر چند کم کم تکراری می شوند. راستی راه را نخر. فردا زنگ می زنم سفارش می گیرم یه 20 تایی برا خودمون. تبلیغ کن.
سلام دمت گرم همین و علیک همین