← بازگشت به صفحه اصلی

قفسه‌نوشت ۳۷۳: به دور از مردم شوریده؛ از توماس هاردی

۱۲ مهر ۱۴۰۵

مدت‌ها بود دست و دلم به خواندن کلاسیک‌های عصر رمانتیک نمی‌رفت: حوصله‌ٔ این که چند صفحه توصیف فلان منظره یا رفتار هیستریک فلان شخصیت را بخوانم نداشتم و در واقع با وجود آثار متأخر که در این زمینه به اجمال روی آورده‌اند نکتهٔ زیادی در آن نمی‌دیدم. در خانه آثار زیاد کلاسیکی را عمدتاً دسته‌دوم خریده‌ام که صرفاً آن‌ها را به یادگار داشته باشم برای روز مبادا. و روز مبادای من زمانی است که مثلاً مثل هفته‌های اخیر فشار کار، پیام‌هایی که ثانیه‌ای در محل کار رد و بدل می‌شود، تعامل با کودکس و کلاود که بازهٔ تمرکز را به زیر شصت ثانیه آورده است، و ضرب‌الأجل‌های برساختهٔ بالادستی‌ها که هیچ نسبتی با واقعیت کار ندارد، همه هم‌زمان رخ می‌دهند. دیگر گذشت زمانی که برای رفع پیچیدگی ساختاری یا حل مسألهٔ فنی برای دیگران مقبول باشد که تو ساعت‌ها در افق محو شوی و متمرکز بر کار بمانی. القصه از قصد یکی از کتاب‌های کلاسیک را برداشتم و صادقانه بگویم متحیر شدم. آن‌سان که بلافاصله بعد از پایان این کتاب، دیگر کتاب نویسنده را در دست گرفتم و بعدتر آن که دیگر کتاب‌هایش را سفارش دادم. آخرین باری که توانسته بودم هفتاد صفحه را یک‌صفحه ظرف نود تا صد و بیست دقیقه بخوانم خاطرم نیست. در این دنیای شلوغ پر از خبر، پر از سرعت، پر از اضطراب و تنش، پنداری آب سردی بود بر آتش درون.

توماس هاردی قبل از این کتاب نیز نویسنده بود اما نه در زمرهٔ بهترین‌ها. این کتاب او را به استغنای مالی رساند که بتواند از این پس فقط از راه نوشتن زندگی‌اش را بگذارند. جالب آن که به سنت آن زمانه، رمان اول به صورت سلسله داستان‌هایی در ستون یک روزنامهٔ ادبی منتشر می‌شود ولی نسخهٔ پایانی رمان با نسخه‌ای که در روزنامه بود تفاوت بسیار داشت از جمله اضافه شدن شخصیت «ویلیام بولدوود» که تحت تأثیر خودکشی یکی از رفقای قدیمی‌اش این شخصیت به داستان اضافه شده است. داستان پر از اشاره‌های انجیلی است، حتی نام‌های شخصیت‌ها مانند گابرئیل (جبرئیل)، بث‌شبا (زنی که در داستان‌های انجیلی مورد علاقهٔ داود به شکل تقریباً فاسقانه بوده است)، تروی (تروا). داستان در مورد گابرئیل چوپان ساده‌ای است که عاشق بث‌شبا می‌شود ولی بث‌شبا که به تازگی از عمو (دایی؟) مرحومش زمین بزرگی را به ارث برده به او بی‌محلی می‌کند. بث‌شبا که مغرور از جوانی و زیبایی‌اش است طی یک رفتار کودکانه بولدوود، دهقان متمول همسایه، را به خود علاقه‌مند می‌کند ولی خود در دام فریب تروی قرار می‌گیرد. 

بستر پی‌رنگ در طبیعت کشاورزی می‌گذرد: هر چند فصل یک بار گرهی جدید معمولاً‌ با اتفاقی دور از انتظار رخ می‌دهد که باعث می‌شود خواننده میخ‌کوب شود و ادامهٔ داستان را پی‌ بگیرد. به همین خاطر، اگرچه در ظاهر چندخطی‌اش شبیه داستان‌های خاله‌زنکی کلاسیک بریتانیایی است،‌ ولی از جهاتی تنه به داستان بلندی‌های بادگیر از برونته می‌زند.

خود توماس هاردی هم شخصیت جالبی است. هر چقدر جلوتر رفته است، گستاخانه‌تر نوشته تا جایی که آخرین رمان او «جود، یک گمنام» تا مدت‌ها در ممیزی بوده و هاردی بعد از آن به خاطر حواشی حاصل از انتشار رمان، دست از نوشتن برداشت و تا آخر عمر به سرودن شعر بسنده کرد. در واقع به نحوی،‌ توماس هاردی ادامهٔ همان خط تاریخی است که منجر به ناتورالیسم ادبی و توصیفات آن‌گونه شد.


دیدگاه‌ها (۰)

پیام خصوصی: برای ارسال پیام خصوصی، لطفاً مستقیماً به ایمیل من (rasoolims در جیمیل) پیام دهید.
برچسب‌ها:قفسه‌نوشترمانداستان انگلیسی