
پرخوانندهترین رمان توماس هاردی، رمانی که به خاطر توصیف روابط متناقض افراد در جامعهٔ ویکتوریایی به شدت مورد انتقاد قرار گرفت تا جایی که هاردی مجبور شد پیش از هر نسخهای، مقدمهای در توجیه آن که چرا به چنین شخصیتهایی رسیده است بنویسد. داستان تس دوبرفیلد دختر دهقان فقیری است که ظاهراً به تازگی متوجه شده است آنها منتسب به خاندان اصیل دوربرویل هستند و همین باعث جرقهٔ امیدی در والدین تس میشود که او را به املاک یکی از آخرین بازماندههای این خاندان بفرستند که شاید همین باعث ازدواج با فرزند آن خاندان و شکوفایی دوبارهٔ خانواده شود. الک دوربرویل مردی است هوسران و زنآزار که تس تحت تأثیر رفتارهای او تمام زندگیاش تقریباً نابود میشود. در این رمان اشاراتی به نفاق موجود در خانوادههای مذهبی انگلیسی، وضع اسفناک دختران کارگر و دهقان، و بارقههای شکوفایی تفکرات اومانیستی و فمینیستی وجود دارد. به جز اتفاقاتی که میتوانست در رمان نباشد، مانند مؤمن شدن یکبارهٔ الک دوربرویل و نوعی خودانکاری تس در رابطه با انجل کلیر، این رمان از نظر پیرنگ و توصیف بسیار خوب نوشته شده است تا جایی که اندک فهرستی از آثار ادبی ماندگار موجود است که این کتاب در آن نباشد. هنر هاردی توصیفات جذاب او از زندگی در روستاها و املاک دهقانی انگلیس قرن نوزدهم، کشش بالای پیرنگ و در عین حال طعنه به مسائل اجتماعی زمانهٔ خودش است. مانند دیگر کتابهای او، اشارات انجیلی در کتاب فراوان یاد میشود.
در مورد فهرستها گفتم یاد سیاههٔ صدتایی رمان امیرخانی افتادم که اوایلی که مأنوس با ادبیات داستانی شدم، آن را پی میگرفتم. از آنجایی که نسخهٔ آموزشی خلاصهشدهٔ کتاب را بیست سال پیش خوانده بودم، از این رمان گذر کردم که اشتباهی بزرگ بود. آن خلاصه هم ناقص بود هم غلط. از اینها که بگذریم هنوز یادم است که امیرخانی نوشته بود «مثل نقاشی آبرنگ». متأسفانه هنوز حال رضا امیرخانی خوب نیست و شاید اگر به هوشیاری کامل برسد، از انبوه اتفاقاتی که در نبودش افتاده است حیرتزده شود.
دیدگاهها (۰)