← بازگشت به صفحه اصلی

قفسه‌نوشت ۳۶۹: هالوی کسی؛ از ریچارد روسو

۱۷ شهریور ۱۴۰۵

این رمان سومین رمان از مجموعهٔ داستان‌های بثِ شمالی، شهری خیالی در ایالت نیویورک است. شخصیت اصلی دو رمان اول، سالی، ده سالی است که از دنیا رفته است و حالا این رمان در فضای پس از رکود بزرگ اقتصادی ۲۰۰۸ اتفاق می‌افتد (این داستان به سال ۲۰۲۳ منتشر شده است). چند شخصیت اصلی این داستان هر کدام با مشکلات خودشان کلنجار می‌روند: اولی‌اش خود شهر بثِ شمالی است که ساختار شهری‌اش در حال تلفیق به شهر کناری «شویلر» است. دیگری، پیتر،‌ پسر سالی، استاد دانشگاه و روزنامه‌نگار محلی است که هم درگیر رتق و فتق امور پدرش است و هم دچار چالش‌هایی با دو پسر از سه پسرش است که نزد همسر سابقش بزرگ شده‌اند و پیتر سال‌هاست از آن‌ها بی‌خبر است. داگلاس پلیس سفیدپوستی که مشکلات روحی دارد و دلبستهٔ روابط عاطفی با همسر سابقش، چاریس،‌ افسر سیاه‌پوست است و حالا با آمدن برادر دوقلوی چاریس، جروم، شرایط پیچیده‌تر می‌شود. در این میانه، کشف خودکشی و جنازهٔ غیرقابل شناسایی فردی ناشناس ماجرای پلیسی‌ای را عطف این اتفاقات کرده است. روث، پیرزن بیوه‌ای که همزمانی که شوهرش زنده بوده با سالی رابطه داشته است و حالا دختر میان‌سالش درگیر رابطه‌ای مسموم با دلگادو پلیس خشن است. همهٔ‌ این اتفاقات درهم‌پیچیده با هنر واگویه‌نویسی از درونیات شخصیت‌ها سعی در نشان دادن پیچیدگی انسان‌ها و پیوستگی روحیات با مسائل جنسی، اقتصادی و نژادی دارد. اوایل داستان، برای من دنیای آدم‌ها غریبه به نظر می‌آمد تا جایی که شاید قبل از میانهٔ‌ این رمان ۴۵۱ صفحه‌ای مصمم شدم که نیمه رهایش کنم ولی تجربهٔ بسیار مثبتم از دیگر رمانِ نویسنده، «امپایر فالز»، مجابم کرد صبوری پیشه کنم. شاید دلیل نچسب بودن شخصیت‌ها در آغاز داستان همین سه‌گانه بودن داستان و انتظار ضمنی نویسنده از مخاطب برای آشنایی پیشین بوده باشد. 

ریچارد روسو،‌ نویسنده‌ای نیست که بخواهد با اتفاقات خاص یا جملات چشم‌گیر مخاطب جذب کند. با وجود بالقوگی زیاد داستان بر توصیف اتفاقات جنسی، هیچ، تأکید می‌کنم هیچ، خبری از توصیف چنان مواردی نیست و پنداری روسو تعمدی دارد برای گذشتن از این مسائل و پرداختن به درونیات آدم‌ها. از جهاتی، او شباهت بسیار به ریچارد فورد دارد: داستان‌هایی که آرام پیش می‌روند،‌ اتفاقات آن‌چنان ویژه‌ای نمی‌افتد و همین تصویر درونیات شخصیت‌هاست که به داستان رنگ و بوی هنری می‌دهد. صادقانه بگویم، تاب آوردن چنین رمان‌هایی در زمانهٔ شبکه‌های اجتماعی، سیل اخبار یک‌خطی و هوش مصنوعی بسیار دشوار است.

پی‌نوشت: ترجمهٔ عنوان کتاب به فارسی بسیار دشوار به نظر می‌آید و شاید ساده‌لوحِ کسی یا هالوی کسی مناسب باشد.


دیدگاه‌ها (۰)

پیام خصوصی: برای ارسال پیام خصوصی، لطفاً مستقیماً به ایمیل من (rasoolims در جیمیل) پیام دهید.
برچسب‌ها:قفسه‌نوشترمانداستان آمریکایی