«چرا اصلاً کسی به جای تماشای فیلم روی پرده کتاب بخواند؟ چون کتاب میتواند تبدیل به ادبیات شود… در نظر من، هر چه بیشتر کتابی ادبی باشد، واژههایش دقیقتر، جملاتش تخیلآمیزتر، عمیقتر و مستدلتر هستند، و مردم بیشتر آن کتاب را میخوانند… به نظرم سختتر از سالها وقت گذاشتن برای نوشتن یک کتاب، متقاعد کردن کتابنخوانها به خواندن کتاب است.» (ص ۱۹)
با وجود آن که نزدیک به سی سال از انتشار این کتاب گذشته است، هنوز بین کتابدوستانِ آمریکایی محبوبیت دارد. این کتاب که حجم کمی دارد دستنوشتههای شبیه به خاطرات شخصی «آنی دیلارد» نویسنده و شاعر آمریکایی در مورد احساسات درونیاش موقع نوشتن کتابهایش است. به حسابِ استراحت حین خواندن کتاب بسیار بلند دیگری این کتاب را برداشتم و خواندم. بیشتر فکر میکنم این کتاب به خاطر محبوبیت خود نویسنده محبوب است تا اصل متن. اگر از قلم شاعرانهٔ نویسنده بگذریم حرف ویژهای در کتاب پیدا نمیشود.
«وقتی که ادبیات به نویسندهای شکل بدهد، شاید آن وقت آن نویسنده بتواند به ادبیات شکل دهد.» (ص ۶۹)

دیدگاهها (۵)
سلام، میخواستم بدونم شما تو کدوم شبکه های اجتماعی صفحه دارید و ب چه ادرسی؟ آخه نتونستم تو اینستاگرام پیداتون کنم
سلام فقط یک فیسبوک غیرفعال به اسم خودم دارم که هیچ مطلبی در آن نمیگذارم. تنها شبکهٔ اجتماعی که فعالم، گودریدز (شبکهٔ کتابخوانها) است. ممنون
من رو یاد کتاب نون نوشتن محمود دولت آبادی و یا ابن مشغله و ابوالمشاغل نادر ابراهیمی انداخت. و البته بیشتر همون کتاب اول. از این جهت که دولت آبادی در نون نوشتن خاطرات خودش رو دربارۀ نوشتن کتابها و دستنوشتههاش رو داخل اون کتاب آورده.
بله، بسیار شبیه نون نوشتن است.
آدرس صفحۀ گودریدزتون رو میشه بذارید؟ ممنون :)
https://www.goodreads.com/user/show/16679517-mohammad-sadegh-rasooli
سلام اقای رسولی، خداقوت توسط یکی از دوستان با وبلاگ شما آشنا شدم من می خاستم برا بحث اپلای و اینها ازتون مشورت می گیرم امکانش هس؟
سلام خواهش میکنم. ایمیل من rasooli[at]cs.columbia.edu
سلام میتونم بپرسم هدفتون از از نوشتن در این وبلاگ چی بوده و الان چی هست؟ به نظرم رویکردتون کاملاً عوض شده. این که قبلاً از اونچه در آمریکا برتون میگذشت مینوشتید، به نظرم خیلی نکات ارزشمندی داشت برای کسانی که غرب رو تجربه نکردند و این فرصت رو داشتند که از دید یک ایرانی مذهبی اون رو ببیند. ممنونم
سلام این وبلاگ از سال ۸۶ در دامنهٔ بلاگفا بوده است. دوست داشتم شعرها و نوشتههایم را بگذارم که دیگران بخوانند. تقریباً هیچ وقت روزمرهنویسی یا بیان صریح خاطرات شخصی نداشتهام. در مورد سفر آمریکا حس کردم تکلیفی بر عهدهٔ من است اما بعد از دورهای به این نتیجه رسیدم دیگر حرف تازهای برای گفتن ندارم. مگر پیشامدهای خاص و یادداشتهای کوتاه تحت عنوان «شرابههای سفر» که کماکان بنا به ادامه دادن دارم. اما این قفسهنوشتها مربوط به دورهٔ افول وبلاگنویسی است. صرفاً به عنوان دفتر یادداشت من است در مورد کتابهایی که خواندهام. واقعیتش از وقتی که این نوشتهها را مینویسم، دقتم در مطالعه بالاتر رفته است و حداقل برای خودم سبب خیر شده است. ممنون