← بازگشت به صفحه اصلی

حیف

۰۵ اسفند ۱۳۹۱

پلک باز پنجره

خندهٔ صریح آفتاب، پشت شیشهٔ بخاردیدهٔ سحر

آسمان شب، پر از سرود روشن ستاره‌های بی‌خبر

ابرهای گریه‌ناک

بادهای دربه‌در

                                                               -این نشانه‌های پاک عاشقی-

حیف...

جای تو برای زندگی چه خالی است

حیفِ کوچه‌های گرد و خاک‌دیدهٔ غروب

                                                                -جاده‌های نصفه‌نیمهٔ کدر-

حیف برف‌های رو به اهتزار، روی سقف انتظار

که تو را و طعم بودن تو را ندیده‌اند


زمستان ۱۳۹۱

دیدگاه‌ها (۳)

دچار۷ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۰۷:۴۶

لذت بردم

مهدی۱۷ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۹:۳۸

سلام جناب آقای دکتر رسولی (به زودی) لطفا به زودی مطلب بعدی را بلّید (به کسر باء, معادل یزدی بگذارید) و گرنه که هیچی دست ما کوتاه و صادق در منهتن. سلام جناب مهدی چشم

سید علیرضا رئیسی گرگانی۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۰۵:۲۰

سلام و عرض ادب دارم و احترام محضر شما بزرگوار و نیک اندیش سروده بسیار زیبائی بود و لذت بردم جناب آقای دکتر رسولی خوشحال میشوم حضور شما را نیز داشته باشم ********* این شعر از سرکار خانم مهشید محمدیان است پایین تر مردی دستان خونی اش را می شوید هر قطره خون شاعری می شود مرا شش ساله می سراید در شبهایی که موهایم را شانه می زدی... ********* http://kashkoolraeesi.mihanblog.com ارادتمند رئیسی گرگانی

محمدصادق رسولی۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۰۵:۲۰

پاسخ: سلام لطف دارید حتماً استفاده خواهم کرد از مطالبتان

پیام خصوصی: برای ارسال پیام خصوصی، لطفاً مستقیماً به ایمیل من (rasoolims در جیمیل) پیام دهید.