پلک باز پنجره
خندهٔ صریح آفتاب، پشت شیشهٔ بخاردیدهٔ سحر
آسمان شب، پر از سرود روشن ستارههای بیخبر
ابرهای گریهناک
بادهای دربهدر
-این نشانههای پاک عاشقی-
حیف...
جای تو برای زندگی چه خالی است
حیفِ کوچههای گرد و خاکدیدهٔ غروب
-جادههای نصفهنیمهٔ کدر-
حیف برفهای رو به اهتزار، روی سقف انتظار
که تو را و طعم بودن تو را ندیدهاند
زمستان ۱۳۹۱
دیدگاهها (۳)
لذت بردم
سلام جناب آقای دکتر رسولی (به زودی) لطفا به زودی مطلب بعدی را بلّید (به کسر باء, معادل یزدی بگذارید) و گرنه که هیچی دست ما کوتاه و صادق در منهتن. سلام جناب مهدی چشم
سلام و عرض ادب دارم و احترام محضر شما بزرگوار و نیک اندیش سروده بسیار زیبائی بود و لذت بردم جناب آقای دکتر رسولی خوشحال میشوم حضور شما را نیز داشته باشم ********* این شعر از سرکار خانم مهشید محمدیان است پایین تر مردی دستان خونی اش را می شوید هر قطره خون شاعری می شود مرا شش ساله می سراید در شبهایی که موهایم را شانه می زدی... ********* http://kashkoolraeesi.mihanblog.com ارادتمند رئیسی گرگانی
پاسخ: سلام لطف دارید حتماً استفاده خواهم کرد از مطالبتان