
قفسهنوشت ۳۱۳: فروپاشی؛ از هدی صابر
هدی صابر از فعالان ملی-مذهبی و از گردانندگان نشریهٔ «ایران فردا» بود که ظاهراً بر اثر اعتصاب غذا در اعتراض به مرگ مشکوک هاله سحابی دچار ناراحتی قلبی شد و در خرداد ۱۳۹۰ از دنیا رفت. این کتاب حاصل نوشتههای او در سال ۱۳۶۰-۱۳۶۱ است که یکی از همفکران او، سعید مدنی، مقدمهای بر آن نوشته و اخیراً منتشر شده است.
کتاب دو بخش اصلی دارد: نخست به اتفاقات بی...
سیاهمشق ۷۹
دلم از
جای خالیات
پر است
هنوز رفتنت را
مرور میکنم
این که کفشهات
قدم روی چشمم گذاشتند
و باران
بیاجازه از ابرها
بارید
این که رفتی و
خاطرهای از تو ماند
پر از جای خالی
چای سرد روی میز
و چند قرص بیمصرف
زمان چگونه باید بگذرد وقتی
عقربهها
از جای خالیات
جا میخورند؟
پرسه میزنم در شهر
به یاد تو
از پا
میافتم
در تمام این سازههای سیمانی
رد سیم...

قفسهنوشت ۳۱۲: توسعه و خوشبختی در میان ایرانیان؛ از محمد سمیعی
در آغاز کتاب با این مسأله شروع میشود که چرا خودکمبینی و احساس بدبختی در ایرانیان وجود دارد. سپس به بسط تعریفی خوشبختی (well being) میپردازد و نگاهی به آمارهای بینالمللی میکند که در سالهای مختلف قبل و بعد از انقلاب گرفته شده است و همهاش نشاندهندهٔ نمودار پایای احساس عدم خوشبختی ایرانیان حتی بیشتر از بسیاری از کشورهای با اقتصاد ضعیفتر است. ...
سیاهمشق ۷۸
دست به سر شده است
از دست بمبها
سری به دست دارد
پیِ تن
تنها بیتن
تنها میان تنها:
تن
تن
تن
در این جستجوی تن به تن
چقدر بگردد
تا تنی به سری سر به سر شود؟
فرصتی برای گریه نیست
نه حتی ایستادن
کی این قصه به سر میرسد: نمیداند
چه سِری است در این سر
که هر چه بیشتر
روی تن سنگینی میکند
سربلندتر میشود؟
دستی
ناگهان
گلاویز آس...

قفسهنوشت ۳۱۱: هنوز ای وطن؛ از جواد مجابی
تعداد زیادی شعر سپید که بر اساس تاریخ از اواخر سال ۱۳۹۴ تا ۱۳۹۶ نوشته شده است. زبان شعر بسیار ناسلیس است: چه نیازی به جابجایی نهاد و گزاره، فاعل و فعل و مفعول در شعر سپید است وقتی وزن مشخصی وجود ندارد؟ حتی در ذهنم تلاش کردم معادل نحوی نسبتاً درست آن را بازخوانی کنم و به نظرم آمد که اتفاقاً خوشخوانتر میشود. از نظر مضمون واقعاً نمیدانم چه بگویم؟ ...

قفسهنوشت ۳۱۰: دیلماج؛ از حمیدرضا شاهآبادی
از میرزا یوسف مستوفی دیلماج (مترجم) دولت ناصری رسالههایی برجای مانده که اطلاعات جالبی در مورد تعاملات او با شخصیتهای معروف مشروطه مانند فروغی، ملکمخان ناظمالدوله و اعضای لژ فراماسونری آدمیت وجود دارد. علاوه بر آن رسالهای در مورد عشق وجود دارد که گویای اتفاقاتی است که باعث خاطرخواهی و فراق ابدی او میشود. اینها را ظاهراً نویسندهای به نام آقای...

قفسهنوشت ۳۰۹: ویترین خالی؛ از واهه آرمن
نوشتههای این مجموعه سبک خاصی دارد: شعر و در ادامه نثری کوتاه در توضیح اتفاقی یا خاطرهای مرتبط با شعر. در مجموع به نظرم رسید باید شعرها را پشت هم خواند چرا که سبکی شبهروایی دارند. یک جورهایی مرا یاد آثار «هوشنگ ایرانی» انداخت. اما این سطح از استفاده از زبان ساده بدون پیرایهها و آرایههای ادبی دلچسب نیست.
او
به ماه نگاه میکرد
و من
به فکر شعر...

قفسهنوشت ۳۰۸: مشروطهٔ ایرانی؛ از ماشاءالله آجودانی
خالی از لطف نیست که بگویم برایم عجیب است این کتاب در ایران مجوز انتشار گرفته و بارها در ادوار مختلف تجدید چاپ شده است. البته بماند که این تعجب خود جای تأسف دارد. به چند نمونه از متن که گویای حرفم هست اشاره میکنم:
«نام او [شیخ فضلالله نوری] از جریانات تاریخی این دوره حذف شد. چرا؟ برای این که شیخ، شهید راست و درست «مشروعه»ای است که امروز رژیم مذهبی...

قفسهنوشت ۳۰۷: اقتدارگرایی ایرانی در عهد قاجار؛ از محمود سریعالقلم
من هیچ شناختی از آقای سریعالقلم ندارم جز این که شنیدهام در دورهٔ تدبیر و امید مشاور بخشهایی از دولت بوده است. قضاوتم صرفاً بر اساس همین چیزی است که میخوانم. این کتاب را اگر بخواهم خلاصه کنم این است که فرض کنید سه چهار کتاب معروف تاریخی را خوانده باشی (کتاب روزگاران زرینکوب که ۱۰ سال پیش خواندهام و الحق کتاب خوبی است، و کتابهای شمیم، آدمیت و ...

قفسهنوشت ۳۰۶: مفهوم قانون در ایران معاصر؛ از داود فیرحی
از زمان صفویه که حکم پادشاه قانون بود و پادشاه مورد وثوق علمایی مانند علامهٔ مجلسی، تا مشروطه که قانون نقطهٔ مرکزی تمرکز انقلابیون بود، اتفاقات بسیاری در درون نظام حکمرانی و روشنفکری ایران افتاد. با آمدن قاجار، آن مشروعیت و کارآمدی که صفویه داشت، از بین رفته بود. بر تعداد ایرانیانی که فرنگ را دیده بودند اضافه شده بود، شکستهای پشت سر هم از استعمار...

قفسهنوشت ۳۰۵: راه باریک به عمق شمال؛ از ریچارد فلاناگان
این رمان جایزهٔ بوکر ۲۰۱۴ را گرفته است. نویسنده اهل جزیرهٔ تاسمانی استرالیاست و شخصیت اول داستان هم اهل همینجاست. نام کتاب از روی یکی از شعرهای ژاپنی باشو است به همین نام. داستان اصلی در مورد سربازان استرالیایی است که زمان جنگ جهانی دوم در جبههٔ متفقین جنگیدهاند و اسیر ژاپنیها شدهاند. این اسیران حالا مجبورند در آسیای شرقی راهآهنی را برای ژاپن...

قفسهنوشت ۳۰۴: آشویتس خصوصی من؛ از حسن همایون
دوستت دارم یعنی
سر بچرخان به سمتی که شانهام میلرزد
با سر انگشتهات اشکهام را پاک کن
بپرس اتفاقی افتاده است
سر میچرخانم به پهلوم
خیره میمانم به طرح ناتمام درختی که بر دیوار کشیده است
به سایهاش که بر روی پاهام جا مانده است
آفتاب بالاتر میآید سایهاش را در شکمش جمع میکند
سر بر میدارم از زانو...

قفسهنوشت ۳۰۳: یک بغل کاکتوس؛ از امید مهدینژاد
برای من شعر طنز بیشتر شنیدنی است تا خواندنی. مخصوصاً به خاطر آن که به دلایل تقریباً واضح انتخاب واژگانی در شعر طنز روی به کلمات کوچهبازاری دارد و به همین خاطر خیلی نمیشود انتظار لذت ادبیای که از شعر جدی میشود برد داشت.
این شعر از ناصر فیض جالب بود:
آینه دنبال سنگ افتاده است
ماه دنبال پلنگ افتاده است
رفته و برگشته، اما بیهدف
تیر دنبال تفنگ ...

قفسهنوشت ۳۰۲: حرکت؛ از علی صفائی حائری
حیف که وقت نوشتن دربارهٔ این کتاب را ندارم. مثل همیشه خواندنی اما بسیار فشرده است.
بخشی از آغاز این کتاب:
کفر متحرک به اسلام میرسد، ولی اسلام راکد، پدربزرگ کفر است. سلمانها درحالیکه کافر بودند، حرکتشان آنها را به رسول منتهی کرد و زبیرها درحالیکه با رسول بودند، رکودِشان آنها را به کفر پیوند زد.

قفسهنوشت ۳۰۱: منجنیق؛ از حسین صفا
چنگی به دل نزد. برخی از شعرهای این مجموعه را محسن چاوشی خوانده و نوآورانه اجرایشان کرده است. مانند شعر «ببر به نام خداوندت...» یا «بباف مویت را؛ اگر مرا آن مو طناب دار شود»