آخرین نوشته‌ها

۰۸ شهریور ۱۳۸۶

از کودکی‌هایم بیا تعریف کن دریا
من مانده‌ام بی‌خاطره در حجمِ این دنیا
 
در خیلِ پر از خالی از تصویرهایی محض
در انتها در بی‌کسی‌ها رو به فرداها
 
فردای من از دست شد با روزهایی تلخ
با روزهایی رفته اینجا مانده‌ام امّا
 
تنها میان این همه تن‌ها، تتن تن تن
تنها بیا تصویر کن لحنم، صدایم را
 
دریا بیا کولاک کن یک‌سر مرا گم کن
تا حس کنم از عمق جانم، فهم ای...

موضوعات پربسامد
قفسه‌نوشت۳۶۷کتاب۲۱۱کتاب و کتاب‌خوانی۱۸۳سیاه‌مشق۹۹شعر۷۸نقد داستان۵۰کتاب-شعر۴۴سفرنامهٔ نیویورک۴۱سفرنامهٔ امریکا۳۸نقد کتاب۳۰داستان ایرانی۲۸کتاب تاریخی۲۷رمان فارسی۲۳شرابه‌های سفر۲۳کتاب دینی۲۱غزل۲۰همسفر شراب۱۹فلسفه۱۸تاریخ معاصر۱۷شعر سپید۱۶نیمایی۱۶خاطرات۱۳نقد شعر۱۲یادداشت‌های پراکنده۱۰شعر آزاد۹سفرنامهٔ آمریکا۸همسفر سراب۸روان‌شناسی۷داستان آمریکایی۶تفکر مدرن۶دین۵داستان فارسی۵ایران۵ناداستان۵تاریخ۵تاریخ ایران۴اسرائیل۴پیشنهاد بی‌شرح۴مقالات۳آمریکا۳قرآن۳نقد ادبی۳داستان روس۳تفکر۳تجدد۳شعر عرب۳کتاب جامعه‌شناسی۳طنز۳موسیقی۳‌سفرنامهٔ امریکا۳‌سفرنامهٔ‌ نیویورک۳رمان آمریکایی۲فلسطین۲کالیفرنیا۲شعر کردستان۲فیس‌بوک۲خداباوری۲داستان ایرلندی۲شعر طنز۲شهرستان ادب۲داستان انگلیسی۲آیینی۲قاسم سلیمانی۱فناوری۱هوش مصنوعی۱خانه۱رمان انگلیسی۱داستان کانادایی۱رمان پرتغالی۱جستارها۱تاریخ ادیان۱کلام۱لیبرالیسم۱شعر فرانو۱داستان استرالیایی۱داستان بلند۱رمان۱معرفی کتاب۱امام زمان۱رمان روسی۱محمد قائد۱حدیث۱عکس۱زیست‌شناسی۱فیزیک۱علم۱خلاصه کتاب۱رمان ترکی۱نویسندگی۱کتاب تاریخ۱سیاست خارجی۱مثنوی۱داستان ترک۱ترجمه۱تربیت۱پادکست۱داستان-کوتاه۱بوکر۱نیویورکر۱تقلب۱کلرادو۱شیکاگو۱
بایگانی ماهانه
مرداد ۱۴۰۵۶بهمن ۱۴۰۴۱آذر ۱۴۰۴۱آبان ۱۴۰۴۱شهریور ۱۴۰۴۱مرداد ۱۴۰۴۱تیر ۱۴۰۴۱اردیبهشت ۱۴۰۴۱اسفند ۱۴۰۳۱بهمن ۱۴۰۳۳دی ۱۴۰۳۴آذر ۱۴۰۳۲آبان ۱۴۰۳۳خرداد ۱۴۰۳۱اردیبهشت ۱۴۰۳۱فروردین ۱۴۰۳۲اسفند ۱۴۰۲۲بهمن ۱۴۰۲۴دی ۱۴۰۲۷آذر ۱۴۰۲۴آبان ۱۴۰۲۱۶مهر ۱۴۰۲۷شهریور ۱۴۰۲۷مرداد ۱۴۰۲۴تیر ۱۴۰۲۱خرداد ۱۴۰۲۲اردیبهشت ۱۴۰۲۳فروردین ۱۴۰۲۷اسفند ۱۴۰۱۱۲بهمن ۱۴۰۱۱۰دی ۱۴۰۱۴آذر ۱۴۰۱۱۲آبان ۱۴۰۱۱۷مهر ۱۴۰۱۱۶شهریور ۱۴۰۱۸مرداد ۱۴۰۱۷تیر ۱۴۰۱۳خرداد ۱۴۰۱۳اردیبهشت ۱۴۰۱۲فروردین ۱۴۰۱۵اسفند ۱۴۰۰۲بهمن ۱۴۰۰۱آذر ۱۴۰۰۷آبان ۱۴۰۰۹مهر ۱۴۰۰۸شهریور ۱۴۰۰۵خرداد ۱۴۰۰۶اردیبهشت ۱۴۰۰۶فروردین ۱۴۰۰۱اسفند ۱۳۹۹۱بهمن ۱۳۹۹۱۰آذر ۱۳۹۹۱شهریور ۱۳۹۹۷مرداد ۱۳۹۹۴تیر ۱۳۹۹۳خرداد ۱۳۹۹۱اردیبهشت ۱۳۹۹۱فروردین ۱۳۹۹۱اسفند ۱۳۹۸۵بهمن ۱۳۹۸۱مهر ۱۳۹۸۱مرداد ۱۳۹۸۱خرداد ۱۳۹۸۱فروردین ۱۳۹۸۴اسفند ۱۳۹۷۷بهمن ۱۳۹۷۴دی ۱۳۹۷۶آذر ۱۳۹۷۷آبان ۱۳۹۷۹مهر ۱۳۹۷۱۱شهریور ۱۳۹۷۱۲مرداد ۱۳۹۷۲۲تیر ۱۳۹۷۱۱خرداد ۱۳۹۷۱۴اردیبهشت ۱۳۹۷۱۱فروردین ۱۳۹۷۱۳اسفند ۱۳۹۶۱۴بهمن ۱۳۹۶۲۰دی ۱۳۹۶۶آذر ۱۳۹۶۲خرداد ۱۳۹۶۱اسفند ۱۳۹۵۱بهمن ۱۳۹۵۱آذر ۱۳۹۵۱آبان ۱۳۹۵۵مهر ۱۳۹۵۶شهریور ۱۳۹۵۱۰مرداد ۱۳۹۵۲تیر ۱۳۹۵۱خرداد ۱۳۹۵۱فروردین ۱۳۹۵۱اسفند ۱۳۹۴۱بهمن ۱۳۹۴۱دی ۱۳۹۴۵آذر ۱۳۹۴۲آبان ۱۳۹۴۲مرداد ۱۳۹۴۱تیر ۱۳۹۴۱اسفند ۱۳۹۳۱بهمن ۱۳۹۳۱دی ۱۳۹۳۲آذر ۱۳۹۳۱آبان ۱۳۹۳۲مرداد ۱۳۹۳۲اردیبهشت ۱۳۹۳۱بهمن ۱۳۹۲۱دی ۱۳۹۲۱آبان ۱۳۹۲۱شهریور ۱۳۹۲۱مرداد ۱۳۹۲۲تیر ۱۳۹۲۳خرداد ۱۳۹۲۱اردیبهشت ۱۳۹۲۱فروردین ۱۳۹۲۱اسفند ۱۳۹۱۲بهمن ۱۳۹۱۴دی ۱۳۹۱۴آذر ۱۳۹۱۱آبان ۱۳۹۱۱مهر ۱۳۹۱۱مرداد ۱۳۹۱۱تیر ۱۳۹۱۱خرداد ۱۳۹۱۱بهمن ۱۳۹۰۱آذر ۱۳۹۰۲مهر ۱۳۹۰۱تیر ۱۳۹۰۱خرداد ۱۳۹۰۲اردیبهشت ۱۳۹۰۲فروردین ۱۳۹۰۴اسفند ۱۳۸۹۸بهمن ۱۳۸۹۱۱دی ۱۳۸۹۴فروردین ۱۳۸۹۱شهریور ۱۳۸۸۶مرداد ۱۳۸۸۶تیر ۱۳۸۸۶خرداد ۱۳۸۸۷اردیبهشت ۱۳۸۸۱فروردین ۱۳۸۸۱اسفند ۱۳۸۷۲دی ۱۳۸۷۲آذر ۱۳۸۷۱شهریور ۱۳۸۷۱مرداد ۱۳۸۷۱اردیبهشت ۱۳۸۷۱فروردین ۱۳۸۷۱اسفند ۱۳۸۶۱بهمن ۱۳۸۶۱دی ۱۳۸۶۵آذر ۱۳۸۶۱آبان ۱۳۸۶۱مهر ۱۳۸۶۱شهریور ۱۳۸۶۳مرداد ۱۳۸۶۵تیر ۱۳۸۶۶خرداد ۱۳۸۶۹اردیبهشت ۱۳۸۶۲

۲۷ مرداد ۱۳۸۶

همین جا ده‌ها رو به آخر شدند
زمان‌ها دگر دیرباور شدند
 
تو خاموش کن زودتر شمع را
که پروانه‌ها سخت کافر شدند
 
و این‌جا همه شکل‌شان قلب شد
مگس‌ها شبیه کبوتر شدند
 
خدا پای این عهد امضا گرفت
چرا ناخدایان خداتر شدند؟
 
و میشان دنیا چه خوشبین و شاد
که با گرگ‌ها هم برادر شدند
 
چنان بیشه را بوی خون می‌گرفت
چو اشک مرا خوب از بر شدند
 
شهید جدیدی کفن می‌ک...

از خاطرات کودکی-۱-

۲۲ مرداد ۱۳۸۶

ورق می‌زنم
خاطرات روشنم را
تا اتاق‌های تاریک کودکی.
وقتی‌که رعد و برق
مهمان خانه‌مان می‌شد
و من
چه ساده
ژست می‌گرفتم
روبروی صاعقه‌ها
تا عکسم خوب روی ماه بیفتد
 
حالا سال‌های سال‌ست
که من منتظرم
یک صاعقه
                - خیس–
تکلیف چشمانم را روشن کند؟
و از پلّه‌های برقی توی
                - ای کرسی رفیع-
ارتفاع بگیرم
 
با تو اَم
صدای چشمانم را می‌...

موضوعات پربسامد
قفسه‌نوشت۳۶۷کتاب۲۱۱کتاب و کتاب‌خوانی۱۸۳سیاه‌مشق۹۹شعر۷۸نقد داستان۵۰کتاب-شعر۴۴سفرنامهٔ نیویورک۴۱سفرنامهٔ امریکا۳۸نقد کتاب۳۰داستان ایرانی۲۸کتاب تاریخی۲۷رمان فارسی۲۳شرابه‌های سفر۲۳کتاب دینی۲۱غزل۲۰همسفر شراب۱۹فلسفه۱۸تاریخ معاصر۱۷شعر سپید۱۶نیمایی۱۶خاطرات۱۳نقد شعر۱۲یادداشت‌های پراکنده۱۰شعر آزاد۹سفرنامهٔ آمریکا۸همسفر سراب۸روان‌شناسی۷داستان آمریکایی۶تفکر مدرن۶دین۵داستان فارسی۵ایران۵ناداستان۵تاریخ۵تاریخ ایران۴اسرائیل۴پیشنهاد بی‌شرح۴مقالات۳آمریکا۳قرآن۳نقد ادبی۳داستان روس۳تفکر۳تجدد۳شعر عرب۳کتاب جامعه‌شناسی۳طنز۳موسیقی۳‌سفرنامهٔ امریکا۳‌سفرنامهٔ‌ نیویورک۳رمان آمریکایی۲فلسطین۲کالیفرنیا۲شعر کردستان۲فیس‌بوک۲خداباوری۲داستان ایرلندی۲شعر طنز۲شهرستان ادب۲داستان انگلیسی۲آیینی۲قاسم سلیمانی۱فناوری۱هوش مصنوعی۱خانه۱رمان انگلیسی۱داستان کانادایی۱رمان پرتغالی۱جستارها۱تاریخ ادیان۱کلام۱لیبرالیسم۱شعر فرانو۱داستان استرالیایی۱داستان بلند۱رمان۱معرفی کتاب۱امام زمان۱رمان روسی۱محمد قائد۱حدیث۱عکس۱زیست‌شناسی۱فیزیک۱علم۱خلاصه کتاب۱رمان ترکی۱نویسندگی۱کتاب تاریخ۱سیاست خارجی۱مثنوی۱داستان ترک۱ترجمه۱تربیت۱پادکست۱داستان-کوتاه۱بوکر۱نیویورکر۱تقلب۱کلرادو۱شیکاگو۱
بایگانی ماهانه
مرداد ۱۴۰۵۶بهمن ۱۴۰۴۱آذر ۱۴۰۴۱آبان ۱۴۰۴۱شهریور ۱۴۰۴۱مرداد ۱۴۰۴۱تیر ۱۴۰۴۱اردیبهشت ۱۴۰۴۱اسفند ۱۴۰۳۱بهمن ۱۴۰۳۳دی ۱۴۰۳۴آذر ۱۴۰۳۲آبان ۱۴۰۳۳خرداد ۱۴۰۳۱اردیبهشت ۱۴۰۳۱فروردین ۱۴۰۳۲اسفند ۱۴۰۲۲بهمن ۱۴۰۲۴دی ۱۴۰۲۷آذر ۱۴۰۲۴آبان ۱۴۰۲۱۶مهر ۱۴۰۲۷شهریور ۱۴۰۲۷مرداد ۱۴۰۲۴تیر ۱۴۰۲۱خرداد ۱۴۰۲۲اردیبهشت ۱۴۰۲۳فروردین ۱۴۰۲۷اسفند ۱۴۰۱۱۲بهمن ۱۴۰۱۱۰دی ۱۴۰۱۴آذر ۱۴۰۱۱۲آبان ۱۴۰۱۱۷مهر ۱۴۰۱۱۶شهریور ۱۴۰۱۸مرداد ۱۴۰۱۷تیر ۱۴۰۱۳خرداد ۱۴۰۱۳اردیبهشت ۱۴۰۱۲فروردین ۱۴۰۱۵اسفند ۱۴۰۰۲بهمن ۱۴۰۰۱آذر ۱۴۰۰۷آبان ۱۴۰۰۹مهر ۱۴۰۰۸شهریور ۱۴۰۰۵خرداد ۱۴۰۰۶اردیبهشت ۱۴۰۰۶فروردین ۱۴۰۰۱اسفند ۱۳۹۹۱بهمن ۱۳۹۹۱۰آذر ۱۳۹۹۱شهریور ۱۳۹۹۷مرداد ۱۳۹۹۴تیر ۱۳۹۹۳خرداد ۱۳۹۹۱اردیبهشت ۱۳۹۹۱فروردین ۱۳۹۹۱اسفند ۱۳۹۸۵بهمن ۱۳۹۸۱مهر ۱۳۹۸۱مرداد ۱۳۹۸۱خرداد ۱۳۹۸۱فروردین ۱۳۹۸۴اسفند ۱۳۹۷۷بهمن ۱۳۹۷۴دی ۱۳۹۷۶آذر ۱۳۹۷۷آبان ۱۳۹۷۹مهر ۱۳۹۷۱۱شهریور ۱۳۹۷۱۲مرداد ۱۳۹۷۲۲تیر ۱۳۹۷۱۱خرداد ۱۳۹۷۱۴اردیبهشت ۱۳۹۷۱۱فروردین ۱۳۹۷۱۳اسفند ۱۳۹۶۱۴بهمن ۱۳۹۶۲۰دی ۱۳۹۶۶آذر ۱۳۹۶۲خرداد ۱۳۹۶۱اسفند ۱۳۹۵۱بهمن ۱۳۹۵۱آذر ۱۳۹۵۱آبان ۱۳۹۵۵مهر ۱۳۹۵۶شهریور ۱۳۹۵۱۰مرداد ۱۳۹۵۲تیر ۱۳۹۵۱خرداد ۱۳۹۵۱فروردین ۱۳۹۵۱اسفند ۱۳۹۴۱بهمن ۱۳۹۴۱دی ۱۳۹۴۵آذر ۱۳۹۴۲آبان ۱۳۹۴۲مرداد ۱۳۹۴۱تیر ۱۳۹۴۱اسفند ۱۳۹۳۱بهمن ۱۳۹۳۱دی ۱۳۹۳۲آذر ۱۳۹۳۱آبان ۱۳۹۳۲مرداد ۱۳۹۳۲اردیبهشت ۱۳۹۳۱بهمن ۱۳۹۲۱دی ۱۳۹۲۱آبان ۱۳۹۲۱شهریور ۱۳۹۲۱مرداد ۱۳۹۲۲تیر ۱۳۹۲۳خرداد ۱۳۹۲۱اردیبهشت ۱۳۹۲۱فروردین ۱۳۹۲۱اسفند ۱۳۹۱۲بهمن ۱۳۹۱۴دی ۱۳۹۱۴آذر ۱۳۹۱۱آبان ۱۳۹۱۱مهر ۱۳۹۱۱مرداد ۱۳۹۱۱تیر ۱۳۹۱۱خرداد ۱۳۹۱۱بهمن ۱۳۹۰۱آذر ۱۳۹۰۲مهر ۱۳۹۰۱تیر ۱۳۹۰۱خرداد ۱۳۹۰۲اردیبهشت ۱۳۹۰۲فروردین ۱۳۹۰۴اسفند ۱۳۸۹۸بهمن ۱۳۸۹۱۱دی ۱۳۸۹۴فروردین ۱۳۸۹۱شهریور ۱۳۸۸۶مرداد ۱۳۸۸۶تیر ۱۳۸۸۶خرداد ۱۳۸۸۷اردیبهشت ۱۳۸۸۱فروردین ۱۳۸۸۱اسفند ۱۳۸۷۲دی ۱۳۸۷۲آذر ۱۳۸۷۱شهریور ۱۳۸۷۱مرداد ۱۳۸۷۱اردیبهشت ۱۳۸۷۱فروردین ۱۳۸۷۱اسفند ۱۳۸۶۱بهمن ۱۳۸۶۱دی ۱۳۸۶۵آذر ۱۳۸۶۱آبان ۱۳۸۶۱مهر ۱۳۸۶۱شهریور ۱۳۸۶۳مرداد ۱۳۸۶۵تیر ۱۳۸۶۶خرداد ۱۳۸۶۹اردیبهشت ۱۳۸۶۲

از جاده-۴-

۱۶ مرداد ۱۳۸۶

این جاده
حتی اگر که ته بکشد
حتی اگر که من
پل ‌ های روبروی خودم را
با گام‌های پر از امّا و از اگر
بی‌تاب بگذرم
حتی اگر که ماه
از روی گونه لرزان آب‌ها
بی‌رقص بگذرد
من در جوار تو ای محتوای سبز
از آبی صدای تو آرام می‌شوم
 
من   در شیوع لحظه‌های شرم بی‌تویی
در کوچه‌های شهر
بن‌بست‌ها را
تک‌تک دویده‌ام
تا شاید این حوالی بیراهگی من
آغاز انتهای شوم بی‌تو بو...

از جاده-۳-

۰۹ مرداد ۱۳۸۶

جایی برای گریه در شعرم باز کنید
من
از این پیچ و خم ممتد بدم می‌آید
انگار
دیگر هفت‌برادر
از کلنگ رضاخان ضجه نمی‌کشند
و رضاخان
دیگر از سبیل‌هایش
روغن انگلیسی نمی‌چکد.
رضاخان دارد
به صورت زنگ‌زده شیخ فضل‌الله
- همان که پدربزرگ می‌گفت
امام زمان به‌او از خودش شبیه‌تر است-
می‌خندد.
 
□□□
 
حالا
مردانی بی هیچ شباهت
برای ریش‌های از جنگ برگشته‌شان
ژل‌های ام...

ده‌ و ده دقیقه

۰۶ مرداد ۱۳۸۶

ساعت درست ده‌ و ده دقیقه‌ست
و ثانیه‌ها منتظر من‌اند
شاید زمان ایستاده
و من
این جاده‌های سرازیری را دچار شده‌ام.
 
 
 
 
 
"ساعت ده و ده دقیقه
اینجا تهران‌ست
صدای ..."
تمام صداها جلوی چشمم سیاهی می‌روند
حتی ساعت‌های دیجیتالی دارند به من طعنه می‌زنند
انگار باید این عقربه‌ها را هل داد
تا ساعت دوباره صفر شود.
 
تیر ۱۳۸۶

از جاده -۲-

۳۱ تیر ۱۳۸۶

به کوه‌های نم‌خورده
به سنگ‌هایی که روی ساقه‌ی کوه ریشه دوانیده‌اند
دارم هی زل می‌زنم
 
به شیبی که روی من سُر می خورد
آن‌قدر خیره شده‌ام
که آبشار شر و شر
روی واژه‌هایم خیس.
 
برای خلق صحنه‌ای دیگر
نیاز به سبقتی مه‌آلود دارم.
 
۲۲ تیر ۱۳۸۶

نذيرشنبه و صدا و سيماي شرمنده

۲۶ تیر ۱۳۸۶

با این آسمان دست‌به‌نقد
و شعرهایی نسیه که هی وسط حرفم می‌پرند
جاده‌ای روی قلبم می‌سازم
شاید واژه‌ها
از روی قلبم پیاده بروند
 
۲۲ تیر ۱۳۸۶

از جاده-۱-

۲۶ تیر ۱۳۸۶

با این آسمان دست‌به‌نقد
و شعرهایی نسیه که هی وسط حرفم می‌پرند
جاده‌ای روی قلبم می‌سازم
شاید واژه‌ها
از روی قلبم پیاده بروند
 
۲۲ تیر ۱۳۸۶

خاطرات یک دیوانه -۲-

۰۴ تیر ۱۳۸۶

صحنه اوّل:
من از درون خودم می‌نویسم
شعرم درونی شده است
به روده‌هایم که می‌رسم
بوی پپسی می‌گیرم
آری
دجله‌ی من از پپسی پر است
و هیچ حرامی نیست
که بر من این رود را ببندد !
 
یادش بخیر
روز‌هایی را که
با یا علی
بحول‌الله می‌گفتم
و سهواً سجده‌دار می‌شدم
مگر که علی می‌توانست
مرا به سجده بیاندازد
حالا آن مرد دارد با چاه می‌گرید
و من
در چاه خودم فرو رفته‌ام...

۰۳ تیر ۱۳۸۶

می خواهم نوشته‌هایم را به گور انسانیتم روانه کنم
اینجا واژه شهید می‌شود
   و هر شعری لایق ...
 
می خواهم بنویسم
اینجا
همین جایی که بوی تو را بیشتر می‌رساند
- حتی اگر گوش‌ها را بگیری
بوی تو بیش‌تر شنیده می‌شود –
در شرماشرم حضور تو
آرام می‌شوم
و شرم می‌کنم
  که
     هستـــم
 
۱ خرداد ۱۳۸۶

۰۲ تیر ۱۳۸۶

وقتی آینه‌ها جوابم نمی‌دهند
 
دلم می‌خواهد
 
خودم را
 
روبرویشان بشکنم .
 
شاید جواب
 
از خرده‌خرده تنم
 
بتابد روی آینه
 
تا پاسخ
 
شروعی دوباره باشد
 
برای سوال‌های بی‌جواب .
 
 
 
۳۱ خرداد ۱۳۸۶

۳۰ خرداد ۱۳۸۶

یک واژه
صد شعر می‌شود وقتی تو باشی
رودخانه ء ذهنم را
کاشکی می‌شد
سنگ تمام بگذاری
تا بادها نتوانند
مرا به دریاهای بی‌تویی ببرند.
 

 
وقتی ابدیت در   ذهنم
روانه نشود
احساسِ من‌بودن
احاطه‌ام می‌کند.
 
من در این سیال
-        این رودخانه ء وهم –
حضور را هضم شده‌ام
و دیگر
طعمِ لبانت را
با چشمهایم
غریبه می‌بینم
 

 
قول داده بودم
دیگر برای خود
شعر...

طلــوع

۲۵ خرداد ۱۳۸۶

وقتی که باغبان
گل‌ها را دسته‌دسته می‌کند
دو دست را می‌گذارد
برای روزِ مبادا !
 
گل نگاه می‌کند
به دست‌ها
که دسته‌گل می‌شوند
و گلدسته‌ها
- دستانت را می‌بینی؟
آن بالاها! –
 
اینجا هوا خیلی عقیم شده
صبح نزدیک است
گرگ‌و‌میش
تمام آسمان را
یک‌تنه می‌گوید
 
وقتی در این تاریکی
رو به طلوع نایستی
گرگ را هم با خودت
می‌توانی اشتباه بگیری
حالا
اشتباهی دست‌هایت ...

هميشه حسين...

۲۳ خرداد ۱۳۸۶

لطفا
دماغ هايتان را نگيريد
شعرم عجيب بوي حسين مي دهد
فقط
بوي يزيدي مرا نشنيده بگيريد
صحرا
نگاه مي شود
و بچه ها
آه ...
آه ...
آه ...
چقدر اين موسيقي تشنه است !
برايم مشتي قافيه
- مشتي چرت -
نياوريد
شعرم آب مي خواهد
و کمي عجيب بوي حسين مي دهد
وقتي که دشت
سر مي خورد روي نگاه معصوم دشت
و باد
خون‌باد مي کند
خون باده مي شود
مست
مست
مست
مثل شعري که عجيب ب...