آخرین نوشته‌ها

لا حول و لا قوة الا بالله

۲۵ دی ۱۳۸۶

در معرکه، تفسیر شهادت می ‌کرد
در اوج عطش داشت روایت می‌کرد
لا حول و لا قوة الا بالله
هم مرگ به او سخت حسادت می‌کرد
سه‌شنبه ۲۵دی ۱۳۸۶
پی‌نوشت: درگذشت دانشمند گرامی دکتر سید جعفر شهیدی و همچنین حضرت آیة‌الله مجتهدی را به عموم مسلمین تسلیت عرض می‌نمایم.

موضوعات پربسامد
قفسه‌نوشت۳۶۱کتاب۲۱۱کتاب و کتاب‌خوانی۱۸۳سیاه‌مشق۹۹شعر۷۸نقد داستان۵۰کتاب-شعر۴۴سفرنامهٔ نیویورک۴۱سفرنامهٔ امریکا۳۸نقد کتاب۳۰داستان ایرانی۲۸کتاب تاریخی۲۶رمان فارسی۲۳شرابه‌های سفر۲۳کتاب دینی۲۱غزل۲۰همسفر شراب۱۹تاریخ معاصر۱۷شعر سپید۱۶نیمایی۱۶فلسفه۱۵خاطرات۱۳نقد شعر۱۲یادداشت‌های پراکنده۹شعر آزاد۹سفرنامهٔ آمریکا۸همسفر سراب۸روان‌شناسی۷داستان آمریکایی۶تفکر مدرن۶دین۵داستان فارسی۵ایران۵ناداستان۵تاریخ ایران۴اسرائیل۴پیشنهاد بی‌شرح۴مقالات۳آمریکا۳قرآن۳نقد ادبی۳داستان روس۳شعر عرب۳کتاب جامعه‌شناسی۳طنز۳موسیقی۳‌سفرنامهٔ امریکا۳‌سفرنامهٔ‌ نیویورک۳رمان آمریکایی۲فلسطین۲کالیفرنیا۲شعر کردستان۲فیس‌بوک۲خداباوری۲داستان ایرلندی۲شعر طنز۲شهرستان ادب۲داستان انگلیسی۲آیینی۲قاسم سلیمانی۱فناوری۱هوش مصنوعی۱خانه۱رمان انگلیسی۱داستان کانادایی۱رمان پرتغالی۱جستارها۱تاریخ ادیان۱کلام۱لیبرالیسم۱شعر فرانو۱داستان استرالیایی۱داستان بلند۱رمان۱معرفی کتاب۱امام زمان۱رمان روسی۱محمد قائد۱حدیث۱عکس۱زیست‌شناسی۱فیزیک۱علم۱خلاصه کتاب۱رمان ترکی۱نویسندگی۱مثنوی۱داستان ترک۱ترجمه۱تربیت۱پادکست۱داستان-کوتاه۱بوکر۱نیویورکر۱تقلب۱کلرادو۱شیکاگو۱
بایگانی ماهانه
بهمن ۱۴۰۴۱آذر ۱۴۰۴۱آبان ۱۴۰۴۱شهریور ۱۴۰۴۱مرداد ۱۴۰۴۱تیر ۱۴۰۴۱اردیبهشت ۱۴۰۴۱اسفند ۱۴۰۳۱بهمن ۱۴۰۳۳دی ۱۴۰۳۴آذر ۱۴۰۳۲آبان ۱۴۰۳۳خرداد ۱۴۰۳۱اردیبهشت ۱۴۰۳۱فروردین ۱۴۰۳۲اسفند ۱۴۰۲۲بهمن ۱۴۰۲۴دی ۱۴۰۲۷آذر ۱۴۰۲۴آبان ۱۴۰۲۱۶مهر ۱۴۰۲۷شهریور ۱۴۰۲۷مرداد ۱۴۰۲۴تیر ۱۴۰۲۱خرداد ۱۴۰۲۲اردیبهشت ۱۴۰۲۳فروردین ۱۴۰۲۷اسفند ۱۴۰۱۱۲بهمن ۱۴۰۱۱۰دی ۱۴۰۱۴آذر ۱۴۰۱۱۲آبان ۱۴۰۱۱۷مهر ۱۴۰۱۱۶شهریور ۱۴۰۱۸مرداد ۱۴۰۱۷تیر ۱۴۰۱۳خرداد ۱۴۰۱۳اردیبهشت ۱۴۰۱۲فروردین ۱۴۰۱۵اسفند ۱۴۰۰۲بهمن ۱۴۰۰۱آذر ۱۴۰۰۷آبان ۱۴۰۰۹مهر ۱۴۰۰۸شهریور ۱۴۰۰۵خرداد ۱۴۰۰۶اردیبهشت ۱۴۰۰۶فروردین ۱۴۰۰۱اسفند ۱۳۹۹۱بهمن ۱۳۹۹۱۰آذر ۱۳۹۹۱شهریور ۱۳۹۹۷مرداد ۱۳۹۹۴تیر ۱۳۹۹۳خرداد ۱۳۹۹۱اردیبهشت ۱۳۹۹۱فروردین ۱۳۹۹۱اسفند ۱۳۹۸۵بهمن ۱۳۹۸۱مهر ۱۳۹۸۱مرداد ۱۳۹۸۱خرداد ۱۳۹۸۱فروردین ۱۳۹۸۴اسفند ۱۳۹۷۷بهمن ۱۳۹۷۴دی ۱۳۹۷۶آذر ۱۳۹۷۷آبان ۱۳۹۷۹مهر ۱۳۹۷۱۱شهریور ۱۳۹۷۱۲مرداد ۱۳۹۷۲۲تیر ۱۳۹۷۱۱خرداد ۱۳۹۷۱۴اردیبهشت ۱۳۹۷۱۱فروردین ۱۳۹۷۱۳اسفند ۱۳۹۶۱۴بهمن ۱۳۹۶۲۰دی ۱۳۹۶۶آذر ۱۳۹۶۲خرداد ۱۳۹۶۱اسفند ۱۳۹۵۱بهمن ۱۳۹۵۱آذر ۱۳۹۵۱آبان ۱۳۹۵۵مهر ۱۳۹۵۶شهریور ۱۳۹۵۱۰مرداد ۱۳۹۵۲تیر ۱۳۹۵۱خرداد ۱۳۹۵۱فروردین ۱۳۹۵۱اسفند ۱۳۹۴۱بهمن ۱۳۹۴۱دی ۱۳۹۴۵آذر ۱۳۹۴۲آبان ۱۳۹۴۲مرداد ۱۳۹۴۱تیر ۱۳۹۴۱اسفند ۱۳۹۳۱بهمن ۱۳۹۳۱دی ۱۳۹۳۲آذر ۱۳۹۳۱آبان ۱۳۹۳۲مرداد ۱۳۹۳۲اردیبهشت ۱۳۹۳۱بهمن ۱۳۹۲۱دی ۱۳۹۲۱آبان ۱۳۹۲۱شهریور ۱۳۹۲۱مرداد ۱۳۹۲۲تیر ۱۳۹۲۳خرداد ۱۳۹۲۱اردیبهشت ۱۳۹۲۱فروردین ۱۳۹۲۱اسفند ۱۳۹۱۲بهمن ۱۳۹۱۴دی ۱۳۹۱۴آذر ۱۳۹۱۱آبان ۱۳۹۱۱مهر ۱۳۹۱۱مرداد ۱۳۹۱۱تیر ۱۳۹۱۱خرداد ۱۳۹۱۱بهمن ۱۳۹۰۱آذر ۱۳۹۰۲مهر ۱۳۹۰۱تیر ۱۳۹۰۱خرداد ۱۳۹۰۲اردیبهشت ۱۳۹۰۲فروردین ۱۳۹۰۴اسفند ۱۳۸۹۸بهمن ۱۳۸۹۱۱دی ۱۳۸۹۴فروردین ۱۳۸۹۱شهریور ۱۳۸۸۶مرداد ۱۳۸۸۶تیر ۱۳۸۸۶خرداد ۱۳۸۸۷اردیبهشت ۱۳۸۸۱فروردین ۱۳۸۸۱اسفند ۱۳۸۷۲دی ۱۳۸۷۲آذر ۱۳۸۷۱شهریور ۱۳۸۷۱مرداد ۱۳۸۷۱اردیبهشت ۱۳۸۷۱فروردین ۱۳۸۷۱اسفند ۱۳۸۶۱بهمن ۱۳۸۶۱دی ۱۳۸۶۵آذر ۱۳۸۶۱آبان ۱۳۸۶۱مهر ۱۳۸۶۱شهریور ۱۳۸۶۳مرداد ۱۳۸۶۵تیر ۱۳۸۶۶خرداد ۱۳۸۶۹اردیبهشت ۱۳۸۶۲

تکلیف عطش

۲۲ دی ۱۳۸۶

آن کودک استوار را باور کن
لب‌تشنۀ بی قرار  را باور کن
 
تکلیف عطش برای او حتمی شد
شش‌ماهۀ روزه‌دار را باور کن
 
جمعه ۲۱دی ۱۳۸۶

پیاده‌رو

۱۸ دی ۱۳۸۶

... و باز کوچه، خیابان، پیاده‌رو
هجوم سرد زمستان، پیاده‌رو
 
دوباره برف، زمین‌گیرِ این سرما
کنار کودک بی‌جان، پیاده‌رو
 
مرور سرد نفس‌های هر عابر
قدم قدم و کماکان پیاده‌رو
 
لحاف برفی خود را به تن می‌کرد
به روی کودک گریان، پیاده‌رو
 
پتوی سرد خودت را بکش بر دوش
که سرد می‌شود هر آن، پیاده‌رو
 
کسی به فکر زمستان و کودک نیست
شده‌ست قحطی وجدان، پیاده‌ر...

موضوعات پربسامد
قفسه‌نوشت۳۶۱کتاب۲۱۱کتاب و کتاب‌خوانی۱۸۳سیاه‌مشق۹۹شعر۷۸نقد داستان۵۰کتاب-شعر۴۴سفرنامهٔ نیویورک۴۱سفرنامهٔ امریکا۳۸نقد کتاب۳۰داستان ایرانی۲۸کتاب تاریخی۲۶رمان فارسی۲۳شرابه‌های سفر۲۳کتاب دینی۲۱غزل۲۰همسفر شراب۱۹تاریخ معاصر۱۷شعر سپید۱۶نیمایی۱۶فلسفه۱۵خاطرات۱۳نقد شعر۱۲یادداشت‌های پراکنده۹شعر آزاد۹سفرنامهٔ آمریکا۸همسفر سراب۸روان‌شناسی۷داستان آمریکایی۶تفکر مدرن۶دین۵داستان فارسی۵ایران۵ناداستان۵تاریخ ایران۴اسرائیل۴پیشنهاد بی‌شرح۴مقالات۳آمریکا۳قرآن۳نقد ادبی۳داستان روس۳شعر عرب۳کتاب جامعه‌شناسی۳طنز۳موسیقی۳‌سفرنامهٔ امریکا۳‌سفرنامهٔ‌ نیویورک۳رمان آمریکایی۲فلسطین۲کالیفرنیا۲شعر کردستان۲فیس‌بوک۲خداباوری۲داستان ایرلندی۲شعر طنز۲شهرستان ادب۲داستان انگلیسی۲آیینی۲قاسم سلیمانی۱فناوری۱هوش مصنوعی۱خانه۱رمان انگلیسی۱داستان کانادایی۱رمان پرتغالی۱جستارها۱تاریخ ادیان۱کلام۱لیبرالیسم۱شعر فرانو۱داستان استرالیایی۱داستان بلند۱رمان۱معرفی کتاب۱امام زمان۱رمان روسی۱محمد قائد۱حدیث۱عکس۱زیست‌شناسی۱فیزیک۱علم۱خلاصه کتاب۱رمان ترکی۱نویسندگی۱مثنوی۱داستان ترک۱ترجمه۱تربیت۱پادکست۱داستان-کوتاه۱بوکر۱نیویورکر۱تقلب۱کلرادو۱شیکاگو۱
بایگانی ماهانه
بهمن ۱۴۰۴۱آذر ۱۴۰۴۱آبان ۱۴۰۴۱شهریور ۱۴۰۴۱مرداد ۱۴۰۴۱تیر ۱۴۰۴۱اردیبهشت ۱۴۰۴۱اسفند ۱۴۰۳۱بهمن ۱۴۰۳۳دی ۱۴۰۳۴آذر ۱۴۰۳۲آبان ۱۴۰۳۳خرداد ۱۴۰۳۱اردیبهشت ۱۴۰۳۱فروردین ۱۴۰۳۲اسفند ۱۴۰۲۲بهمن ۱۴۰۲۴دی ۱۴۰۲۷آذر ۱۴۰۲۴آبان ۱۴۰۲۱۶مهر ۱۴۰۲۷شهریور ۱۴۰۲۷مرداد ۱۴۰۲۴تیر ۱۴۰۲۱خرداد ۱۴۰۲۲اردیبهشت ۱۴۰۲۳فروردین ۱۴۰۲۷اسفند ۱۴۰۱۱۲بهمن ۱۴۰۱۱۰دی ۱۴۰۱۴آذر ۱۴۰۱۱۲آبان ۱۴۰۱۱۷مهر ۱۴۰۱۱۶شهریور ۱۴۰۱۸مرداد ۱۴۰۱۷تیر ۱۴۰۱۳خرداد ۱۴۰۱۳اردیبهشت ۱۴۰۱۲فروردین ۱۴۰۱۵اسفند ۱۴۰۰۲بهمن ۱۴۰۰۱آذر ۱۴۰۰۷آبان ۱۴۰۰۹مهر ۱۴۰۰۸شهریور ۱۴۰۰۵خرداد ۱۴۰۰۶اردیبهشت ۱۴۰۰۶فروردین ۱۴۰۰۱اسفند ۱۳۹۹۱بهمن ۱۳۹۹۱۰آذر ۱۳۹۹۱شهریور ۱۳۹۹۷مرداد ۱۳۹۹۴تیر ۱۳۹۹۳خرداد ۱۳۹۹۱اردیبهشت ۱۳۹۹۱فروردین ۱۳۹۹۱اسفند ۱۳۹۸۵بهمن ۱۳۹۸۱مهر ۱۳۹۸۱مرداد ۱۳۹۸۱خرداد ۱۳۹۸۱فروردین ۱۳۹۸۴اسفند ۱۳۹۷۷بهمن ۱۳۹۷۴دی ۱۳۹۷۶آذر ۱۳۹۷۷آبان ۱۳۹۷۹مهر ۱۳۹۷۱۱شهریور ۱۳۹۷۱۲مرداد ۱۳۹۷۲۲تیر ۱۳۹۷۱۱خرداد ۱۳۹۷۱۴اردیبهشت ۱۳۹۷۱۱فروردین ۱۳۹۷۱۳اسفند ۱۳۹۶۱۴بهمن ۱۳۹۶۲۰دی ۱۳۹۶۶آذر ۱۳۹۶۲خرداد ۱۳۹۶۱اسفند ۱۳۹۵۱بهمن ۱۳۹۵۱آذر ۱۳۹۵۱آبان ۱۳۹۵۵مهر ۱۳۹۵۶شهریور ۱۳۹۵۱۰مرداد ۱۳۹۵۲تیر ۱۳۹۵۱خرداد ۱۳۹۵۱فروردین ۱۳۹۵۱اسفند ۱۳۹۴۱بهمن ۱۳۹۴۱دی ۱۳۹۴۵آذر ۱۳۹۴۲آبان ۱۳۹۴۲مرداد ۱۳۹۴۱تیر ۱۳۹۴۱اسفند ۱۳۹۳۱بهمن ۱۳۹۳۱دی ۱۳۹۳۲آذر ۱۳۹۳۱آبان ۱۳۹۳۲مرداد ۱۳۹۳۲اردیبهشت ۱۳۹۳۱بهمن ۱۳۹۲۱دی ۱۳۹۲۱آبان ۱۳۹۲۱شهریور ۱۳۹۲۱مرداد ۱۳۹۲۲تیر ۱۳۹۲۳خرداد ۱۳۹۲۱اردیبهشت ۱۳۹۲۱فروردین ۱۳۹۲۱اسفند ۱۳۹۱۲بهمن ۱۳۹۱۴دی ۱۳۹۱۴آذر ۱۳۹۱۱آبان ۱۳۹۱۱مهر ۱۳۹۱۱مرداد ۱۳۹۱۱تیر ۱۳۹۱۱خرداد ۱۳۹۱۱بهمن ۱۳۹۰۱آذر ۱۳۹۰۲مهر ۱۳۹۰۱تیر ۱۳۹۰۱خرداد ۱۳۹۰۲اردیبهشت ۱۳۹۰۲فروردین ۱۳۹۰۴اسفند ۱۳۸۹۸بهمن ۱۳۸۹۱۱دی ۱۳۸۹۴فروردین ۱۳۸۹۱شهریور ۱۳۸۸۶مرداد ۱۳۸۸۶تیر ۱۳۸۸۶خرداد ۱۳۸۸۷اردیبهشت ۱۳۸۸۱فروردین ۱۳۸۸۱اسفند ۱۳۸۷۲دی ۱۳۸۷۲آذر ۱۳۸۷۱شهریور ۱۳۸۷۱مرداد ۱۳۸۷۱اردیبهشت ۱۳۸۷۱فروردین ۱۳۸۷۱اسفند ۱۳۸۶۱بهمن ۱۳۸۶۱دی ۱۳۸۶۵آذر ۱۳۸۶۱آبان ۱۳۸۶۱مهر ۱۳۸۶۱شهریور ۱۳۸۶۳مرداد ۱۳۸۶۵تیر ۱۳۸۶۶خرداد ۱۳۸۶۹اردیبهشت ۱۳۸۶۲

یلدای بی‌گناه

۱۰ دی ۱۳۸۶

با این سکوت، اسم خدا هم عوض شده است!
با لحنِ ترس، قافیه‌ها هم عوض شده است!
 
در کوچه‌های شهر، خدا جور دیگری است!
انگار شکل زهد و ریا هم عوض شده است!
 
یلدای بی‌گناه، بگو که چه کرده‌اند؟
کاین گونه رسم چلّۀ ما هم عوض شده است!
 
یلدای بی‌گناه، هوایی عشق بود
تغییر کرده فصل، هوا هم عوض شده است!
 
با این سکوتِ محض، در این شهر بی‌پناه
شعرم نفس برید، نوا ه...

۱۳ آذر ۱۳۸۶

بی تو غروب شعرها، ناگاه پیدا شد
غمهای این پوسیده واژه باز افشا شد!
 
این خیمه‌شب‌بازیِ غم تکرار گردید
بازیگر دیوانه‌ای مجنونِ لیلا شد!
 
حتی نگاه آسمان‌ها از دهان افتاد
غم‌واژه‌های تلخ هم سهمِ غزلها شد!
 
این قصّه گویی تا ابد پایان نخواهد داشت
بس کن! کلاغ قصّۀ ما باز رسوا شد!
 
یعقوب دیدی زندگی کابوس غم گشته‌ست؟!
تعبیر خوابم، چاه، زندان و زلیخا شد!...

تصویر پست

ناگهان چقدر زود دیر میشود

۱۱ آبان ۱۳۸۶

یک شب که مرگ بر سر انسان چکید و رفت
از قلّه‌های قاف به نامت رسید و رفت
 
مرگ از شکوه اسم تو جانش به لب رسید
بی‌تاب گشت، بر سرِ قلبت تپید و رفت
 
آن آینه که ناگهان در روبروی تو
درد زبان عشق تو را هم چشید و رفت
 
یک مشت درد بر سر نامت نهفته بود
ناگفته‌های نام تو شد ناپدید و رفت
 
تابوت می‌برند به سرِ واژه‌های شهر
قیصر از این زمانۀ ظلمت رهید و رفت
 
۹...

۰۸ مهر ۱۳۸۶

غربت به کوچه دوباره سرک کشید
بختک به خواب شب کوچه‌ها پرید
 
این اشک‌ها همگی بی‌پدر شدند
خون‌گریه از شب هر کوچه‌ای چکید
 
جاهای پای خدا ناپدید شد
دیگر نگاه خدا را کسی ندید
 
دنیا نگاه شما را به باد داد
از باغ چشم شما میوه‌ای نچید
 
ضربت به فرق شما غبطه می‌خورد
کز عشق با همگان فرق می‌کنید
 
این کوچه بی‌تو مرا بغض می‌کند
ای گریه‌ها همه‌تان قاتلِ منید
...

۲۰ شهریور ۱۳۸۶

دریا بیا مهتاب پابرجاست امشب
از کوچه‌های شب خدا پیداست امشب
 
دریا بیا موجی بزن بر چشم دنیا
چشمان این دنیا پر از دنیاست امشب
 
چشمان شب سوسوزنان در انتظارست
بر خود خروشی تازه کن غوغاست امشب
 
دریا کجایی؟ شعر من بی‌آبرو شد
از بس که گفت امشب همان فرداست امشب
 
دیگر دلم از استعاره ناامید است
امّا حقیقت همچنان زیباست امشب
 
از جزر و مد، از ماه هم چیزی ...

۱۲ شهریور ۱۳۸۶

این جاده بی‌تو عقب‌گرد می‌شود
خورشید بی‌تو بسی سرد می‌شود
 
دنبال مرد در این کوچه‌ها شدم
مردانگی‌ست که هی طرد می‌شود
 
در کوچه بوی تو گم شد، نیامدی
خون مثلِ یک سگ ولگرد می‌شود
 
مردان شهر همه ته کشیده‌اند
آه این زمانه چه نامرد می‌شود
 
این جاده‌های نرفته وَ انتظار
این جا، تمامِ دلم درد می‌شود
 
باید که راه عقب‌مانده را دوید
باید گذشت وَ طی کرد! می‌...

۰۸ شهریور ۱۳۸۶

از کودکی‌هایم بیا تعریف کن دریا
من مانده‌ام بی‌خاطره در حجمِ این دنیا
 
در خیلِ پر از خالی از تصویرهایی محض
در انتها در بی‌کسی‌ها رو به فرداها
 
فردای من از دست شد با روزهایی تلخ
با روزهایی رفته اینجا مانده‌ام امّا
 
تنها میان این همه تن‌ها، تتن تن تن
تنها بیا تصویر کن لحنم، صدایم را
 
دریا بیا کولاک کن یک‌سر مرا گم کن
تا حس کنم از عمق جانم، فهم ای...

۲۷ مرداد ۱۳۸۶

همین جا ده‌ها رو به آخر شدند
زمان‌ها دگر دیرباور شدند
 
تو خاموش کن زودتر شمع را
که پروانه‌ها سخت کافر شدند
 
و این‌جا همه شکل‌شان قلب شد
مگس‌ها شبیه کبوتر شدند
 
خدا پای این عهد امضا گرفت
چرا ناخدایان خداتر شدند؟
 
و میشان دنیا چه خوشبین و شاد
که با گرگ‌ها هم برادر شدند
 
چنان بیشه را بوی خون می‌گرفت
چو اشک مرا خوب از بر شدند
 
شهید جدیدی کفن می‌ک...

از خاطرات کودکی-۱-

۲۲ مرداد ۱۳۸۶

ورق می‌زنم
خاطرات روشنم را
تا اتاق‌های تاریک کودکی.
وقتی‌که رعد و برق
مهمان خانه‌مان می‌شد
و من
چه ساده
ژست می‌گرفتم
روبروی صاعقه‌ها
تا عکسم خوب روی ماه بیفتد
 
حالا سال‌های سال‌ست
که من منتظرم
یک صاعقه
                - خیس–
تکلیف چشمانم را روشن کند؟
و از پلّه‌های برقی توی
                - ای کرسی رفیع-
ارتفاع بگیرم
 
با تو اَم
صدای چشمانم را می‌...

از جاده-۴-

۱۶ مرداد ۱۳۸۶

این جاده
حتی اگر که ته بکشد
حتی اگر که من
پل ‌ های روبروی خودم را
با گام‌های پر از امّا و از اگر
بی‌تاب بگذرم
حتی اگر که ماه
از روی گونه لرزان آب‌ها
بی‌رقص بگذرد
من در جوار تو ای محتوای سبز
از آبی صدای تو آرام می‌شوم
 
من   در شیوع لحظه‌های شرم بی‌تویی
در کوچه‌های شهر
بن‌بست‌ها را
تک‌تک دویده‌ام
تا شاید این حوالی بیراهگی من
آغاز انتهای شوم بی‌تو بو...

از جاده-۳-

۰۹ مرداد ۱۳۸۶

جایی برای گریه در شعرم باز کنید
من
از این پیچ و خم ممتد بدم می‌آید
انگار
دیگر هفت‌برادر
از کلنگ رضاخان ضجه نمی‌کشند
و رضاخان
دیگر از سبیل‌هایش
روغن انگلیسی نمی‌چکد.
رضاخان دارد
به صورت زنگ‌زده شیخ فضل‌الله
- همان که پدربزرگ می‌گفت
امام زمان به‌او از خودش شبیه‌تر است-
می‌خندد.
 
□□□
 
حالا
مردانی بی هیچ شباهت
برای ریش‌های از جنگ برگشته‌شان
ژل‌های ام...

ده‌ و ده دقیقه

۰۶ مرداد ۱۳۸۶

ساعت درست ده‌ و ده دقیقه‌ست
و ثانیه‌ها منتظر من‌اند
شاید زمان ایستاده
و من
این جاده‌های سرازیری را دچار شده‌ام.
 
 
 
 
 
"ساعت ده و ده دقیقه
اینجا تهران‌ست
صدای ..."
تمام صداها جلوی چشمم سیاهی می‌روند
حتی ساعت‌های دیجیتالی دارند به من طعنه می‌زنند
انگار باید این عقربه‌ها را هل داد
تا ساعت دوباره صفر شود.
 
تیر ۱۳۸۶