آخرین نوشته‌ها

سیاه‌مشق ۵

۰۴ خرداد ۱۳۸۸

حتی اگر که یاد شیرین
مثل قند در دلت آب می‌شود
باید از مرز خسروی گذشته باشی
تا بر پیشانی تکیدۀ کویر
از خون گرم واژه‌های حک‌شده بر صفحه‌های آن
هزار آیۀ «شیرین‌تر از عسل» را
از لبان شوریدۀ عاشقی بشنوی که آب
در حسرت یک بوسه‌ از لبانش
تا انتهای تاریخ
هزار دجله را گریست و بی‌آبرو شد
اردیبهشت 88

موضوعات پربسامد
قفسه‌نوشت۳۶۱کتاب۲۱۱کتاب و کتاب‌خوانی۱۸۳سیاه‌مشق۹۹شعر۷۸نقد داستان۵۰کتاب-شعر۴۴سفرنامهٔ نیویورک۴۱سفرنامهٔ امریکا۳۸نقد کتاب۳۰داستان ایرانی۲۸کتاب تاریخی۲۶رمان فارسی۲۳شرابه‌های سفر۲۳کتاب دینی۲۱غزل۲۰همسفر شراب۱۹تاریخ معاصر۱۷شعر سپید۱۶نیمایی۱۶فلسفه۱۵خاطرات۱۳نقد شعر۱۲یادداشت‌های پراکنده۹شعر آزاد۹سفرنامهٔ آمریکا۸همسفر سراب۸روان‌شناسی۷داستان آمریکایی۶تفکر مدرن۶دین۵داستان فارسی۵ایران۵ناداستان۵تاریخ ایران۴اسرائیل۴پیشنهاد بی‌شرح۴مقالات۳آمریکا۳قرآن۳نقد ادبی۳داستان روس۳شعر عرب۳کتاب جامعه‌شناسی۳طنز۳موسیقی۳‌سفرنامهٔ امریکا۳‌سفرنامهٔ‌ نیویورک۳رمان آمریکایی۲فلسطین۲کالیفرنیا۲شعر کردستان۲فیس‌بوک۲خداباوری۲داستان ایرلندی۲شعر طنز۲شهرستان ادب۲داستان انگلیسی۲آیینی۲قاسم سلیمانی۱فناوری۱هوش مصنوعی۱خانه۱رمان انگلیسی۱داستان کانادایی۱رمان پرتغالی۱جستارها۱تاریخ ادیان۱کلام۱لیبرالیسم۱شعر فرانو۱داستان استرالیایی۱داستان بلند۱رمان۱معرفی کتاب۱امام زمان۱رمان روسی۱محمد قائد۱حدیث۱عکس۱زیست‌شناسی۱فیزیک۱علم۱خلاصه کتاب۱رمان ترکی۱نویسندگی۱مثنوی۱داستان ترک۱ترجمه۱تربیت۱پادکست۱داستان-کوتاه۱بوکر۱نیویورکر۱تقلب۱کلرادو۱شیکاگو۱
بایگانی ماهانه
بهمن ۱۴۰۴۱آذر ۱۴۰۴۱آبان ۱۴۰۴۱شهریور ۱۴۰۴۱مرداد ۱۴۰۴۱تیر ۱۴۰۴۱اردیبهشت ۱۴۰۴۱اسفند ۱۴۰۳۱بهمن ۱۴۰۳۳دی ۱۴۰۳۴آذر ۱۴۰۳۲آبان ۱۴۰۳۳خرداد ۱۴۰۳۱اردیبهشت ۱۴۰۳۱فروردین ۱۴۰۳۲اسفند ۱۴۰۲۲بهمن ۱۴۰۲۴دی ۱۴۰۲۷آذر ۱۴۰۲۴آبان ۱۴۰۲۱۶مهر ۱۴۰۲۷شهریور ۱۴۰۲۷مرداد ۱۴۰۲۴تیر ۱۴۰۲۱خرداد ۱۴۰۲۲اردیبهشت ۱۴۰۲۳فروردین ۱۴۰۲۷اسفند ۱۴۰۱۱۲بهمن ۱۴۰۱۱۰دی ۱۴۰۱۴آذر ۱۴۰۱۱۲آبان ۱۴۰۱۱۷مهر ۱۴۰۱۱۶شهریور ۱۴۰۱۸مرداد ۱۴۰۱۷تیر ۱۴۰۱۳خرداد ۱۴۰۱۳اردیبهشت ۱۴۰۱۲فروردین ۱۴۰۱۵اسفند ۱۴۰۰۲بهمن ۱۴۰۰۱آذر ۱۴۰۰۷آبان ۱۴۰۰۹مهر ۱۴۰۰۸شهریور ۱۴۰۰۵خرداد ۱۴۰۰۶اردیبهشت ۱۴۰۰۶فروردین ۱۴۰۰۱اسفند ۱۳۹۹۱بهمن ۱۳۹۹۱۰آذر ۱۳۹۹۱شهریور ۱۳۹۹۷مرداد ۱۳۹۹۴تیر ۱۳۹۹۳خرداد ۱۳۹۹۱اردیبهشت ۱۳۹۹۱فروردین ۱۳۹۹۱اسفند ۱۳۹۸۵بهمن ۱۳۹۸۱مهر ۱۳۹۸۱مرداد ۱۳۹۸۱خرداد ۱۳۹۸۱فروردین ۱۳۹۸۴اسفند ۱۳۹۷۷بهمن ۱۳۹۷۴دی ۱۳۹۷۶آذر ۱۳۹۷۷آبان ۱۳۹۷۹مهر ۱۳۹۷۱۱شهریور ۱۳۹۷۱۲مرداد ۱۳۹۷۲۲تیر ۱۳۹۷۱۱خرداد ۱۳۹۷۱۴اردیبهشت ۱۳۹۷۱۱فروردین ۱۳۹۷۱۳اسفند ۱۳۹۶۱۴بهمن ۱۳۹۶۲۰دی ۱۳۹۶۶آذر ۱۳۹۶۲خرداد ۱۳۹۶۱اسفند ۱۳۹۵۱بهمن ۱۳۹۵۱آذر ۱۳۹۵۱آبان ۱۳۹۵۵مهر ۱۳۹۵۶شهریور ۱۳۹۵۱۰مرداد ۱۳۹۵۲تیر ۱۳۹۵۱خرداد ۱۳۹۵۱فروردین ۱۳۹۵۱اسفند ۱۳۹۴۱بهمن ۱۳۹۴۱دی ۱۳۹۴۵آذر ۱۳۹۴۲آبان ۱۳۹۴۲مرداد ۱۳۹۴۱تیر ۱۳۹۴۱اسفند ۱۳۹۳۱بهمن ۱۳۹۳۱دی ۱۳۹۳۲آذر ۱۳۹۳۱آبان ۱۳۹۳۲مرداد ۱۳۹۳۲اردیبهشت ۱۳۹۳۱بهمن ۱۳۹۲۱دی ۱۳۹۲۱آبان ۱۳۹۲۱شهریور ۱۳۹۲۱مرداد ۱۳۹۲۲تیر ۱۳۹۲۳خرداد ۱۳۹۲۱اردیبهشت ۱۳۹۲۱فروردین ۱۳۹۲۱اسفند ۱۳۹۱۲بهمن ۱۳۹۱۴دی ۱۳۹۱۴آذر ۱۳۹۱۱آبان ۱۳۹۱۱مهر ۱۳۹۱۱مرداد ۱۳۹۱۱تیر ۱۳۹۱۱خرداد ۱۳۹۱۱بهمن ۱۳۹۰۱آذر ۱۳۹۰۲مهر ۱۳۹۰۱تیر ۱۳۹۰۱خرداد ۱۳۹۰۲اردیبهشت ۱۳۹۰۲فروردین ۱۳۹۰۴اسفند ۱۳۸۹۸بهمن ۱۳۸۹۱۱دی ۱۳۸۹۴فروردین ۱۳۸۹۱شهریور ۱۳۸۸۶مرداد ۱۳۸۸۶تیر ۱۳۸۸۶خرداد ۱۳۸۸۷اردیبهشت ۱۳۸۸۱فروردین ۱۳۸۸۱اسفند ۱۳۸۷۲دی ۱۳۸۷۲آذر ۱۳۸۷۱شهریور ۱۳۸۷۱مرداد ۱۳۸۷۱اردیبهشت ۱۳۸۷۱فروردین ۱۳۸۷۱اسفند ۱۳۸۶۱بهمن ۱۳۸۶۱دی ۱۳۸۶۵آذر ۱۳۸۶۱آبان ۱۳۸۶۱مهر ۱۳۸۶۱شهریور ۱۳۸۶۳مرداد ۱۳۸۶۵تیر ۱۳۸۶۶خرداد ۱۳۸۶۹اردیبهشت ۱۳۸۶۲

سیاه‌مشق ۴

۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۸

ريخت كوه
استوار هر نگاه او
مثل بيستون
بر نگاه تلخ و خسته‌ام
مثل خسروانی
نگفته‌ای كه می‌شود
از گلوی
مهربان آسمان شنيد
آه! اي شكوه‌
عشق‌های بی‌كران
من هنوز در
تحيّرم
طعم تلخ قهوۀ دو
چشم من
با شيوع
ناگهانی نگاه او چه زود شيرين شد
بهار 1388

آی دریا!

۱۰ فروردین ۱۳۸۸

آی دریا!
ای سکوت نیل‌گون، ای آبی آرام
آمدم با دردهای تازه‌ام
تا با نگاه آبی تو
مرهمی پیدا کنم، شاید
آی دریا!
من سکوتی غرق در بغضم
ابتدایی غرق در پایان
باز طوفان کن، نگاه خسته‌ام را
در میان موج‌های خویش پنهان کن
هان تویی اینک نشسته روبروی من
-بی که موجی، لحن طوفانی-
باز هم مرغان دریایی
درد دل‌های نهان خویش را آواز می‌خوانند
فرصتی هم نیست
تا بغض‌های ...

موضوعات پربسامد
قفسه‌نوشت۳۶۱کتاب۲۱۱کتاب و کتاب‌خوانی۱۸۳سیاه‌مشق۹۹شعر۷۸نقد داستان۵۰کتاب-شعر۴۴سفرنامهٔ نیویورک۴۱سفرنامهٔ امریکا۳۸نقد کتاب۳۰داستان ایرانی۲۸کتاب تاریخی۲۶رمان فارسی۲۳شرابه‌های سفر۲۳کتاب دینی۲۱غزل۲۰همسفر شراب۱۹تاریخ معاصر۱۷شعر سپید۱۶نیمایی۱۶فلسفه۱۵خاطرات۱۳نقد شعر۱۲یادداشت‌های پراکنده۹شعر آزاد۹سفرنامهٔ آمریکا۸همسفر سراب۸روان‌شناسی۷داستان آمریکایی۶تفکر مدرن۶دین۵داستان فارسی۵ایران۵ناداستان۵تاریخ ایران۴اسرائیل۴پیشنهاد بی‌شرح۴مقالات۳آمریکا۳قرآن۳نقد ادبی۳داستان روس۳شعر عرب۳کتاب جامعه‌شناسی۳طنز۳موسیقی۳‌سفرنامهٔ امریکا۳‌سفرنامهٔ‌ نیویورک۳رمان آمریکایی۲فلسطین۲کالیفرنیا۲شعر کردستان۲فیس‌بوک۲خداباوری۲داستان ایرلندی۲شعر طنز۲شهرستان ادب۲داستان انگلیسی۲آیینی۲قاسم سلیمانی۱فناوری۱هوش مصنوعی۱خانه۱رمان انگلیسی۱داستان کانادایی۱رمان پرتغالی۱جستارها۱تاریخ ادیان۱کلام۱لیبرالیسم۱شعر فرانو۱داستان استرالیایی۱داستان بلند۱رمان۱معرفی کتاب۱امام زمان۱رمان روسی۱محمد قائد۱حدیث۱عکس۱زیست‌شناسی۱فیزیک۱علم۱خلاصه کتاب۱رمان ترکی۱نویسندگی۱مثنوی۱داستان ترک۱ترجمه۱تربیت۱پادکست۱داستان-کوتاه۱بوکر۱نیویورکر۱تقلب۱کلرادو۱شیکاگو۱
بایگانی ماهانه
بهمن ۱۴۰۴۱آذر ۱۴۰۴۱آبان ۱۴۰۴۱شهریور ۱۴۰۴۱مرداد ۱۴۰۴۱تیر ۱۴۰۴۱اردیبهشت ۱۴۰۴۱اسفند ۱۴۰۳۱بهمن ۱۴۰۳۳دی ۱۴۰۳۴آذر ۱۴۰۳۲آبان ۱۴۰۳۳خرداد ۱۴۰۳۱اردیبهشت ۱۴۰۳۱فروردین ۱۴۰۳۲اسفند ۱۴۰۲۲بهمن ۱۴۰۲۴دی ۱۴۰۲۷آذر ۱۴۰۲۴آبان ۱۴۰۲۱۶مهر ۱۴۰۲۷شهریور ۱۴۰۲۷مرداد ۱۴۰۲۴تیر ۱۴۰۲۱خرداد ۱۴۰۲۲اردیبهشت ۱۴۰۲۳فروردین ۱۴۰۲۷اسفند ۱۴۰۱۱۲بهمن ۱۴۰۱۱۰دی ۱۴۰۱۴آذر ۱۴۰۱۱۲آبان ۱۴۰۱۱۷مهر ۱۴۰۱۱۶شهریور ۱۴۰۱۸مرداد ۱۴۰۱۷تیر ۱۴۰۱۳خرداد ۱۴۰۱۳اردیبهشت ۱۴۰۱۲فروردین ۱۴۰۱۵اسفند ۱۴۰۰۲بهمن ۱۴۰۰۱آذر ۱۴۰۰۷آبان ۱۴۰۰۹مهر ۱۴۰۰۸شهریور ۱۴۰۰۵خرداد ۱۴۰۰۶اردیبهشت ۱۴۰۰۶فروردین ۱۴۰۰۱اسفند ۱۳۹۹۱بهمن ۱۳۹۹۱۰آذر ۱۳۹۹۱شهریور ۱۳۹۹۷مرداد ۱۳۹۹۴تیر ۱۳۹۹۳خرداد ۱۳۹۹۱اردیبهشت ۱۳۹۹۱فروردین ۱۳۹۹۱اسفند ۱۳۹۸۵بهمن ۱۳۹۸۱مهر ۱۳۹۸۱مرداد ۱۳۹۸۱خرداد ۱۳۹۸۱فروردین ۱۳۹۸۴اسفند ۱۳۹۷۷بهمن ۱۳۹۷۴دی ۱۳۹۷۶آذر ۱۳۹۷۷آبان ۱۳۹۷۹مهر ۱۳۹۷۱۱شهریور ۱۳۹۷۱۲مرداد ۱۳۹۷۲۲تیر ۱۳۹۷۱۱خرداد ۱۳۹۷۱۴اردیبهشت ۱۳۹۷۱۱فروردین ۱۳۹۷۱۳اسفند ۱۳۹۶۱۴بهمن ۱۳۹۶۲۰دی ۱۳۹۶۶آذر ۱۳۹۶۲خرداد ۱۳۹۶۱اسفند ۱۳۹۵۱بهمن ۱۳۹۵۱آذر ۱۳۹۵۱آبان ۱۳۹۵۵مهر ۱۳۹۵۶شهریور ۱۳۹۵۱۰مرداد ۱۳۹۵۲تیر ۱۳۹۵۱خرداد ۱۳۹۵۱فروردین ۱۳۹۵۱اسفند ۱۳۹۴۱بهمن ۱۳۹۴۱دی ۱۳۹۴۵آذر ۱۳۹۴۲آبان ۱۳۹۴۲مرداد ۱۳۹۴۱تیر ۱۳۹۴۱اسفند ۱۳۹۳۱بهمن ۱۳۹۳۱دی ۱۳۹۳۲آذر ۱۳۹۳۱آبان ۱۳۹۳۲مرداد ۱۳۹۳۲اردیبهشت ۱۳۹۳۱بهمن ۱۳۹۲۱دی ۱۳۹۲۱آبان ۱۳۹۲۱شهریور ۱۳۹۲۱مرداد ۱۳۹۲۲تیر ۱۳۹۲۳خرداد ۱۳۹۲۱اردیبهشت ۱۳۹۲۱فروردین ۱۳۹۲۱اسفند ۱۳۹۱۲بهمن ۱۳۹۱۴دی ۱۳۹۱۴آذر ۱۳۹۱۱آبان ۱۳۹۱۱مهر ۱۳۹۱۱مرداد ۱۳۹۱۱تیر ۱۳۹۱۱خرداد ۱۳۹۱۱بهمن ۱۳۹۰۱آذر ۱۳۹۰۲مهر ۱۳۹۰۱تیر ۱۳۹۰۱خرداد ۱۳۹۰۲اردیبهشت ۱۳۹۰۲فروردین ۱۳۹۰۴اسفند ۱۳۸۹۸بهمن ۱۳۸۹۱۱دی ۱۳۸۹۴فروردین ۱۳۸۹۱شهریور ۱۳۸۸۶مرداد ۱۳۸۸۶تیر ۱۳۸۸۶خرداد ۱۳۸۸۷اردیبهشت ۱۳۸۸۱فروردین ۱۳۸۸۱اسفند ۱۳۸۷۲دی ۱۳۸۷۲آذر ۱۳۸۷۱شهریور ۱۳۸۷۱مرداد ۱۳۸۷۱اردیبهشت ۱۳۸۷۱فروردین ۱۳۸۷۱اسفند ۱۳۸۶۱بهمن ۱۳۸۶۱دی ۱۳۸۶۵آذر ۱۳۸۶۱آبان ۱۳۸۶۱مهر ۱۳۸۶۱شهریور ۱۳۸۶۳مرداد ۱۳۸۶۵تیر ۱۳۸۶۶خرداد ۱۳۸۶۹اردیبهشت ۱۳۸۶۲

خاطرات یک دیوانه -۳-

۱۸ اسفند ۱۳۸۷

دیوانه‌ها هم حرفه‌ای می‌شوند
بارها پیش از واقعه:
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری وان ...
پسرک تنها نشسته بود و می‌اندیشید انتهای دنیایش را. گاه با آسمان هم‌صحبت می‌شد. ولی دیوانگی را هیچ بر خود گمان نداشت. اصلاً انگار نمی‌کرد روزی خودش را در دارالمجانین. هر روز کسی تکّه‌ای از کاشی‌های آسمان را برایش به ارمغان می‌آورد. پسرک آسمان ...

آه

۰۳ اسفند ۱۳۸۷

نه! تو قول داده بودی ای آه! که من تنها در خدمت تو باشم و هر وقت خواستی به یادت بیاورم. تنهایی‌ام را آن‌گونه که تو می‌خواهی باشم؛ یعنی دمادم بخوانم: "آه". امّا انگار زیر قولت زده‌ای. درست است؛ می‌دانم. اصلاً آن قول و قرار مشروط بر آهِ ممتدِ من بود که بسیاری اوقات از یاد می‌بردم که جهان را برای آه کشیدن آفریده‌اند. دریا را در چشمانم ریختی، گفتی حالا ...

سیاه‌مشق ۳

۲۲ دی ۱۳۸۷

سوگ‌سروده‌ای برای خودم
شاید از اوّل هم می‌دانستی
من تنها مترسکی بوده‌ام
که کلاغ‌ها را به مذاکره می‌خواندم
ð ð ð
این روزها
دیگر دستم به دهانم نمی‌رسد
آسمان که سهل
است
وقتی باران اسیدی می‌بارد
بر تن زخمی شهر
نه نردبانی دارم
و نه بالی
و مرغ همسایه هم تا بوده غاز بوده
ð ð ð
من
شاید با اتوبوس‌های کندوان خو گرفته باشم
با کوه‌هایی که کم‌کم دارند روس‌ها را...

سیاه‌مشق ۲

۰۴ دی ۱۳۸۷

برقص شعر جنون را به لهجۀ بدنت
به گوش باد بپیچان طنین عطر تنت
شب دو چشم سیاهت، شب ترانه و شعر
به شور آمده شعرم ز شیوۀ سخنت
جنون؛
گناه من این است:
جانی‌ام، لیلا!
که جان گرفته‌ام از تو، ـ‌ز ‌سرخی دهنت‌ـ
بکارت دل شوریده تا زمانی بود
که دست دل نتپید از تکان پیرهنت
بچرخ! روسریت را به بادها بسپار
جنون ببار به هنگامۀ خدا شدنت
جنون ببار دوباره، برقص شعر جنو...

سياه‌مشق ۱

۲۱ آذر ۱۳۸۷

بگذر سکوت خود را محکوم تا ابد کن
تکرار واژه‌ها را با هر سکوت سد کن
 
از کوه‌ها بیاموز فریاد بی‌صدایی
خاموشی جهان را بر خویش گوش‌زد کن
 
با هر ستاره بنویس تاریک‌بودنت را
تو آسمان دل را هر لحظه‌ای رصد کن
 
بر باد رفت عمرت از دست معصیت‌ها
دزدان خویشتن را بی‌وقفه قطع ید کن
 
بیهوده رفت عمرت بس نیست بی‌قراری؟!
آغاز را بیاغاز خود را ز خویش رد کن
 
دریایی...

۱۸ شهریور ۱۳۸۷

در این دنیا
اگر نادان بمانی بهتر از آن‌ست
جواب پرسشت را با طناب دار بنویسند!
شبیه ماهی لجباز
                                که تنها آرزویش بوسه‌ای بر گونۀ آب‌ست
به دنبال جوابش پرس‌پرسان
علامت‌های پرسش را
تکاپو می‌کند هر بار
گلوگیر و نفس‌گیر است
-مانند طنابِ دار-
                                  پاسخ‌های بی‌رحمی
                                   ...

۰۷ مرداد ۱۳۸۷

باران
ثانیه‌ها را
بر دقایق ناگزیر جنگل
طعنه می‌زند.
گاوها
-که خوب می‌دانند
بالاتر از سیاهی رنگی نیست-
زیباترین شعرها را
در علف‌های شلاق‌خورده بو می‌کنند
 
حتی سقوط ناگهانی آبشار
غرور ثانیه‌ها را
زیر لگدهایش له نکرده است
ثانیه‌هایی که نه سنگ
خاطرات انتظار رودند
برای به دریا رسیدن
 
شب هم‌آغوش جنگل
و ماه روی گهوارۀ رود
زمان
زمانۀ سردی است
ابر خواهش آ...

۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۷

دیدی ای دل که زمان روی زمین بند نشد
وعده‌هایی که به دلها همه دادند، نشد
 
دیدی امروز جهان پیش تو پا افتاده است
سنگ حتی به رویش ثابت و پابند نشد
 
چرخ گردید به میل من وماها امّا
لحظه‌ای هیچ کسی راضی و خرسند نشد
 
کاروانی است جهان، ما پی ماندن ماندیم
چه کسانی که از این قافله رفتند، نشد
 
آسمان گریه بکن غربت انسان‌ها را !
غربت یک غزل تازه که هر چند نش...

تعطیل!

۱۹ فروردین ۱۳۸۷

به گوشی آسمان؟ پرواز تعطیل!
قناری هیس! چون آواز تعطیل!
 
در میخانه‌ها را باز بستند
ترانه، شعر، حتی ناز تعطیل!
 
رسولان را پی تسلیم بردند
کماکان نشئۀ اعجاز تعطیل!
 
کبوتر بی‌هوا غمگین نشسته
نگاهش راه راه، آواز تعطیل!
 
تمام زندگی رو به افول است
غروبی تا ابد، آغاز تعطیل!
 
حساب خوبی دنیاست ممنوع!
و حتی لفظ چشم‌انداز تعطیل!
 
خلایق بیم از دشمن ندارند
...

بی‌نشان شهر

۰۶ اسفند ۱۳۸۶

کم می‌شود نگاه تو از دیدگان شهر
امّا نشسته نام تو بر واژگان شهر
 
غم، گریه، داغ با غزلی تازه می‌رسید
شعری جدید، هق‌هقِ تلخ از زبان شهر
 
دارم به نسل پاک شما غبطه می‌خورم
گریان شده ز حیرتتان آسمان شهر
 
چتری بیاورید برای نگاه‌ها
باریده بود باز چرا بی‌بهانه شهر؟
 
قلبی هنوز عطر هزاران شهید داشت
گم شد میان درد و غم آب و نان شهر
 
اینجا کسی میان هزار ا...

چند سیاه‌مشق

۱۵ بهمن ۱۳۸۶

شهری که سقفش شب، چراغش تابش ماه
مردی مسافر در میانش بود ناگاه
 
مرد مسافر تو کجای قصه بودی؟
کاین‌گونه پیدا گشته‌ای، گم کرده‌ای راه!
 
اینجا کسی در انتظار روشنی نیست
برگرد! اینجا نیست امّا شهر دلخواه
 
توی بوی نان یا رنگ ظلمت را نداری
تو عطر و بوی یاس داری، جلوۀ ماه
 
اینجا کسی از دوریت دردی ندارد
حتی برای لحظه‌ای، اندازۀ آه
 
این مردمان با عشق تو ک...

راهِ عشق

۳۰ دی ۱۳۸۶

آن راه که راهِ عشق با آگاهی ‌ ست
هر راه دگر رویم، راهی واهی ‌ ست
 
شاهنشه دل حسین باشد، آری
در کشور دل نظام شاهنشاهی ‌ ست
۲۸دی ۱۳۸۶
آن روز زمین صحنۀ محشر می‌شد
سیراب عطش، علیِّ اکبر می‌ شد
 
زینب در و دیوار به یادش آمد
ذکرِ دلِ او مادر، مادر می‌شد
۲۷دی ۱۳۸۶