سیاهمشق ۱۵
نگاه عاشقانه را دوباره میشود شنید
دوباره میشود به تو، به فرصت غزل رسید
به لحظۀ سرودن نگاه بیکران تو
کبوترانه تا سرود چشمهای تو پرید
نگو که اشتباه کرده قلب بیگناه من
که روز و شب به یاد تو تمام خویش را تپید
نگو که عشق ناب ما زمینی است و بیهدف
مگر نمیشود ز خاک تا به آسمان رسید؟!
خدا خلاصه میشود درون آههای ما
و میشود در آینه، خدایْ را همیشه د...
سیاهمشق ۱۴
ای لشکر آبها به دریا بروید
با جوش و خروش رود از اینجا بروید
اوضاع زمان قمر در عقرب شده است
ای عقربهها زود به فردا بروید
از خشت کج نخست معماری درد
سر راست کنید و تا ثریا بروید
این قلب شکستۀ مرا بردارید
در اوج جنون به نزد لیلا بروید
ما منتظران واژۀ موعودیم
تا لحظۀ زیبای تماشا بروید
با ما به مسیر جادهها برگردید
تا مقصد آخرینِ دنیا بروید
پایان زمان...
خاطرات یک دیوانه ۶
دریا حرفهای باد را تاب نیاورد. نیمنگاهی به ماه انداخت. ناگاه خروشید. هر چه در دل داشت بر لب آورد. لبش کف کرده بود. بر سنگها میکوبید.
□□□
آی دریا! از چه میشوری که اینچنین ساحل، سنگ صبور دردهایت شده؟ بگو که باد چه پیغامی برایت آورده که این سان آرامشت را از یاد بردهای؟
□□□
دریا دیگر تاب سکوت نداشت. قربانی میخواست. میخواست تمام آدمیان شاد و خن...
ادامه مطلب
راستش این روزها یک جوریم شده. دست خودم نیست. هی زودْ زودْ
دلم برات تنگ میشه. انگار نه انگار همین دیروز بود که...
ادامه مطلب
سیاهمشق ۱۳
شبیه حوض گلآلودهایست چشمانم
که مدتیست که عکس ماه
به روی آن نیفتادهست
گلایه ندارم
اگر در انتظار گُل روی ماه
گُل از گُلم نشکفت
اگرهمیشه ز حوض حزین چشمانم
غریو گریه آمده است
اگر شکسته شد دل دیوانهام
دلی که به قصد تماشای ماه، نیمهشبان
به اوج کوههای غم خود روانه شده
و در فراق نگاه همیشه روشن ماه، گریان شد
به شکل اشک درآمد دلم
چکید و در مسیر گونۀ...
سیاهمشق ۱۲
سرشارترین شعر خدایی؛
زینب
اسطورۀ طاقت و حیایی؛
زینب
تو زینت نقطههای بسمالله
وُ
تفسیر فصیح کربلایی؛
زینب
چهارشنبه 17
تیر 1388
سیاهمشق ۱۱
آهنگ حزین "باز
باران" در شب
دلتنگی ناگزیر انسان در
شب
آغازگر قصۀ ما؛ بغضی تلخ
با گریه گرفته بود پایان
در شب
یکشنبه 7
تیر 1388
لبریزم از صدای نهانی که
در من است
از لحظه های
پُر هیجانی که در من است
سرشارم از نگاه پر از مهر آفتاب
از روشنا و نور و نشانی که در من است
در من هزار رود به جریان رسیده است
زیباست امتداد روانی که در من است
قلبم شبیه موج تپش...
سیاهمشق ۱۰
لبخند و ترانه از لبانت جاریست
جز آیۀ عاشقانه در چشمت نیست
از یاد ببر مرا؛ تو گفتی، امّا
زیباتر از این عشق در این عالم چیست؟
جمعه 5 تیر 1388
خاطرات یک دیوانه ۵
الدنیا دار ممرِّ لا دارَ مقرّ
از دل سرودخواندنت سخت است. بر سنگها میکوبی و سنگین میخوانی. میخروشی و بانگ سَر میدهی: "آی درختها! اینجا، جای قرار نیست، جای رفتن است. در خود نمانید. بروید؛ آنچنان که باد، آنچنان که من.". بیچاره جنگل که میماند و چارهای جز ماندن ندارد. بیچاره جنگل که هیچگاه چشمان دریا را ندیده است.
ای رود! خوب میدانم که از ق...
سیاهمشق ۹
لختی بمان بهار، دل من گرفته است
این دل هوای گریه و شیون گرفته است
اینجا هوا گرفته، هوس پُرطنین شده
ظلمت عجیب شیوۀ ماندن گرفته است
رنگ ریا به رنگ بهاران درآمده
آشوب رنگهاست که دامن گرفته است
دیگر کسی به فکر بهار و پرنده نیست
عشق –از قرار- قصد پریدن گرفته است
پلهای پشتِ سر که شکسته است، پیشِ رو
بغضیست در گلو که شدیداً گرفته است
سرخ است رنگ شهر ز ...
سیاهمشق ۸
ببین تو عزّت لات و منات و عُزّی را
تبر ز دست تو دلخور شدهست ابراهیم
آی ابراهیم! بسیار بزرگ انگاشتیام که تبر بر دوش بتی نهادی و رفتی. هیچ آیا انگار نکردی که آن صنم را خدا بینگارم؟ ابراهیم، اینجا پر از بتهایی است که تبر بر دوششان نهاده شده و حال آنکه من شکستهترینم. ابراهیم، یادم رفت که تبر بهانه بود و باید خدا را در تبار دیگری جُست. ولی آنقدر...
خاطرات یک دیوانه ۴
واگویههای یک دیوانه با حضرت دریا
نمیرنجم اگر باور نداری عشق نابم را
که
عاشق از عیار افتاده در این عصر عیّاری
دوباره
آرامی و نمیخروشی دریا! هان بخْروش! سکوت تو بوی فراموشی میدهد.
موجهایت
را در کدامین ساحل جا گذاشتهای که بدینسان آرامی؟! کدام گوشماهی دردِ دلهایت
را نشنیده گرفته است؟! نکند غمهای کوچکم تو را بدینسان ملول کرده باشد. نکند
رودها...
سیاهمشق ۷
از بازی سرنوشت بیزار شدیم
از هر چه قشنگ و زشت بیزار شدیم
آن قدر جهان پر شده است از شدّاد
ما از هوس بهشت بیزار شدیم
دوشنبه 18 خرداد 1388
حرف دوم!
تقدیم به عزیزی که برایم نوشت:
" آرامش حقیقی در جُستن
آن راه است "
قصدم غزلی بود که از قافیه افتاد
چون شعر نگاه تو فرو ریخت به رویم
ای کاش که با لهجۀ سنگین نگاهی
میشد همۀ حرف دل خویش بگویم
دریا همهاش در دل ما جای گرفته
افسوس که یک تُنگ فقط در نظر ماست
دیوار نگاهیست که خود صاحب آنیم
تکرار شدن، خاصیت سادۀ دنیاست
شد توشۀ اعمالْ پر از واژۀ عادت...
سیاهمشق ۶
چشم تو مرا برد به آن سوی سرودن
تا لحظۀ زیبای دل از خویش زدودن
آهنگ صدایت شده آرامش این دل
موسیقی لبخند تو شد معنی بودن
شاید نشود اسم تو را باز بخوانم
از عشق تو، از لذّت آغاز بخوانم
شاید نشود نامهای از دل بنویسم
از درد دلم، از غمِ این راز بخوانم
شعرم همه مدیونِ نگاهیست که داری
سرگشتۀ آن حضرت آهیست که داری
دلگیر مشو از نفس سادۀ حرفم
زیبایی تو ...