آخرین نوشته‌ها
تصویر پست

سیاه‌مشق ۲۴

۰۱ بهمن ۱۳۸۹

پیرم
کردی غروب جمعه
وقتی
که شادی‌هایم را برای فراموش کردنت
از
روزهای دیگرم قرض گرفتم
و
باز هم حالم از خودم به هم خورد
 
پیرم
کردی
وقتی
که آمدی و کنج آسمان پهلو گرفتی
دلم
گرفته از حرف‌های دوپهلویت
همین
که می‌گویی
صبح
نزدیک است
و
این که از حرف‌هایت بوی شب می‌آید
پیرم
کردی
پیر...
 
جمعه
17 اردی‌بهشت 1389
 
معرفی دو کتاب از یک شاعر و یک ناشر
«کفش‌های
م...

موضوعات پربسامد
قفسه‌نوشت۳۶۱کتاب۲۱۱کتاب و کتاب‌خوانی۱۸۳سیاه‌مشق۹۹شعر۷۸نقد داستان۵۰کتاب-شعر۴۴سفرنامهٔ نیویورک۴۱سفرنامهٔ امریکا۳۸نقد کتاب۳۰داستان ایرانی۲۸کتاب تاریخی۲۶رمان فارسی۲۳شرابه‌های سفر۲۳کتاب دینی۲۱غزل۲۰همسفر شراب۱۹تاریخ معاصر۱۷شعر سپید۱۶نیمایی۱۶فلسفه۱۵خاطرات۱۳نقد شعر۱۲یادداشت‌های پراکنده۹شعر آزاد۹سفرنامهٔ آمریکا۸همسفر سراب۸روان‌شناسی۷داستان آمریکایی۶تفکر مدرن۶دین۵داستان فارسی۵ایران۵ناداستان۵تاریخ ایران۴اسرائیل۴پیشنهاد بی‌شرح۴مقالات۳آمریکا۳قرآن۳نقد ادبی۳داستان روس۳شعر عرب۳کتاب جامعه‌شناسی۳طنز۳موسیقی۳‌سفرنامهٔ امریکا۳‌سفرنامهٔ‌ نیویورک۳رمان آمریکایی۲فلسطین۲کالیفرنیا۲شعر کردستان۲فیس‌بوک۲خداباوری۲داستان ایرلندی۲شعر طنز۲شهرستان ادب۲داستان انگلیسی۲آیینی۲قاسم سلیمانی۱فناوری۱هوش مصنوعی۱خانه۱رمان انگلیسی۱داستان کانادایی۱رمان پرتغالی۱جستارها۱تاریخ ادیان۱کلام۱لیبرالیسم۱شعر فرانو۱داستان استرالیایی۱داستان بلند۱رمان۱معرفی کتاب۱امام زمان۱رمان روسی۱محمد قائد۱حدیث۱عکس۱زیست‌شناسی۱فیزیک۱علم۱خلاصه کتاب۱رمان ترکی۱نویسندگی۱مثنوی۱داستان ترک۱ترجمه۱تربیت۱پادکست۱داستان-کوتاه۱بوکر۱نیویورکر۱تقلب۱کلرادو۱شیکاگو۱
بایگانی ماهانه
بهمن ۱۴۰۴۱آذر ۱۴۰۴۱آبان ۱۴۰۴۱شهریور ۱۴۰۴۱مرداد ۱۴۰۴۱تیر ۱۴۰۴۱اردیبهشت ۱۴۰۴۱اسفند ۱۴۰۳۱بهمن ۱۴۰۳۳دی ۱۴۰۳۴آذر ۱۴۰۳۲آبان ۱۴۰۳۳خرداد ۱۴۰۳۱اردیبهشت ۱۴۰۳۱فروردین ۱۴۰۳۲اسفند ۱۴۰۲۲بهمن ۱۴۰۲۴دی ۱۴۰۲۷آذر ۱۴۰۲۴آبان ۱۴۰۲۱۶مهر ۱۴۰۲۷شهریور ۱۴۰۲۷مرداد ۱۴۰۲۴تیر ۱۴۰۲۱خرداد ۱۴۰۲۲اردیبهشت ۱۴۰۲۳فروردین ۱۴۰۲۷اسفند ۱۴۰۱۱۲بهمن ۱۴۰۱۱۰دی ۱۴۰۱۴آذر ۱۴۰۱۱۲آبان ۱۴۰۱۱۷مهر ۱۴۰۱۱۶شهریور ۱۴۰۱۸مرداد ۱۴۰۱۷تیر ۱۴۰۱۳خرداد ۱۴۰۱۳اردیبهشت ۱۴۰۱۲فروردین ۱۴۰۱۵اسفند ۱۴۰۰۲بهمن ۱۴۰۰۱آذر ۱۴۰۰۷آبان ۱۴۰۰۹مهر ۱۴۰۰۸شهریور ۱۴۰۰۵خرداد ۱۴۰۰۶اردیبهشت ۱۴۰۰۶فروردین ۱۴۰۰۱اسفند ۱۳۹۹۱بهمن ۱۳۹۹۱۰آذر ۱۳۹۹۱شهریور ۱۳۹۹۷مرداد ۱۳۹۹۴تیر ۱۳۹۹۳خرداد ۱۳۹۹۱اردیبهشت ۱۳۹۹۱فروردین ۱۳۹۹۱اسفند ۱۳۹۸۵بهمن ۱۳۹۸۱مهر ۱۳۹۸۱مرداد ۱۳۹۸۱خرداد ۱۳۹۸۱فروردین ۱۳۹۸۴اسفند ۱۳۹۷۷بهمن ۱۳۹۷۴دی ۱۳۹۷۶آذر ۱۳۹۷۷آبان ۱۳۹۷۹مهر ۱۳۹۷۱۱شهریور ۱۳۹۷۱۲مرداد ۱۳۹۷۲۲تیر ۱۳۹۷۱۱خرداد ۱۳۹۷۱۴اردیبهشت ۱۳۹۷۱۱فروردین ۱۳۹۷۱۳اسفند ۱۳۹۶۱۴بهمن ۱۳۹۶۲۰دی ۱۳۹۶۶آذر ۱۳۹۶۲خرداد ۱۳۹۶۱اسفند ۱۳۹۵۱بهمن ۱۳۹۵۱آذر ۱۳۹۵۱آبان ۱۳۹۵۵مهر ۱۳۹۵۶شهریور ۱۳۹۵۱۰مرداد ۱۳۹۵۲تیر ۱۳۹۵۱خرداد ۱۳۹۵۱فروردین ۱۳۹۵۱اسفند ۱۳۹۴۱بهمن ۱۳۹۴۱دی ۱۳۹۴۵آذر ۱۳۹۴۲آبان ۱۳۹۴۲مرداد ۱۳۹۴۱تیر ۱۳۹۴۱اسفند ۱۳۹۳۱بهمن ۱۳۹۳۱دی ۱۳۹۳۲آذر ۱۳۹۳۱آبان ۱۳۹۳۲مرداد ۱۳۹۳۲اردیبهشت ۱۳۹۳۱بهمن ۱۳۹۲۱دی ۱۳۹۲۱آبان ۱۳۹۲۱شهریور ۱۳۹۲۱مرداد ۱۳۹۲۲تیر ۱۳۹۲۳خرداد ۱۳۹۲۱اردیبهشت ۱۳۹۲۱فروردین ۱۳۹۲۱اسفند ۱۳۹۱۲بهمن ۱۳۹۱۴دی ۱۳۹۱۴آذر ۱۳۹۱۱آبان ۱۳۹۱۱مهر ۱۳۹۱۱مرداد ۱۳۹۱۱تیر ۱۳۹۱۱خرداد ۱۳۹۱۱بهمن ۱۳۹۰۱آذر ۱۳۹۰۲مهر ۱۳۹۰۱تیر ۱۳۹۰۱خرداد ۱۳۹۰۲اردیبهشت ۱۳۹۰۲فروردین ۱۳۹۰۴اسفند ۱۳۸۹۸بهمن ۱۳۸۹۱۱دی ۱۳۸۹۴فروردین ۱۳۸۹۱شهریور ۱۳۸۸۶مرداد ۱۳۸۸۶تیر ۱۳۸۸۶خرداد ۱۳۸۸۷اردیبهشت ۱۳۸۸۱فروردین ۱۳۸۸۱اسفند ۱۳۸۷۲دی ۱۳۸۷۲آذر ۱۳۸۷۱شهریور ۱۳۸۷۱مرداد ۱۳۸۷۱اردیبهشت ۱۳۸۷۱فروردین ۱۳۸۷۱اسفند ۱۳۸۶۱بهمن ۱۳۸۶۱دی ۱۳۸۶۵آذر ۱۳۸۶۱آبان ۱۳۸۶۱مهر ۱۳۸۶۱شهریور ۱۳۸۶۳مرداد ۱۳۸۶۵تیر ۱۳۸۶۶خرداد ۱۳۸۶۹اردیبهشت ۱۳۸۶۲
تصویر پست

سیاه‌مشق ۲۳

۲۷ دی ۱۳۸۹

نه
از ستاره‌ها و از ماه
نه
از کویر و نه از دریا
نه
با چراغ در شهر
نه...
از
آینه‌ها بپرس انبوه آه را...
 
زمستان 1388
 
معرفی کتاب
 
یکی
از دردهای اصلی جامعۀ ما دوست‌نشناسی است. بیش از دو سال از بیماری شدید احمد
عزیزی می‌گذرد ولی نمی‌دانم چند نفر از کسانی که از آخرین حیله‌های ماسونی و
صهیونیستی و هالیوودی باخبرند اصلاً نام او را می‌شناسند.
در نوجوان...

یونس

۲۲ دی ۱۳۸۹

چه
قدر   بزرگ بودی
آن‌چنان
که گیسوان جنگل را
با
نام کوچکت شانه می‌زدی
 
با
تو زمانه چه‌ها کرد یونس
ولی
تو هرگز
هرگز
با مردمت قهر نکردی
و
نهنگ‌ها از غم ندیدنت خودکشی کردند
 
چه
قدر بزرگ بودی
که
حتی تاب نیاوردی
نامردها
خلخالی
را از پای زنی درآورند
ولی
کوه‌های خلخال هم به تنهایی‌ات رحم نکرد
 
باران
همیشه از چشم‌های تو می‌افتاد
وقتی
دختر یتیمی سراغ پدر...

موضوعات پربسامد
قفسه‌نوشت۳۶۱کتاب۲۱۱کتاب و کتاب‌خوانی۱۸۳سیاه‌مشق۹۹شعر۷۸نقد داستان۵۰کتاب-شعر۴۴سفرنامهٔ نیویورک۴۱سفرنامهٔ امریکا۳۸نقد کتاب۳۰داستان ایرانی۲۸کتاب تاریخی۲۶رمان فارسی۲۳شرابه‌های سفر۲۳کتاب دینی۲۱غزل۲۰همسفر شراب۱۹تاریخ معاصر۱۷شعر سپید۱۶نیمایی۱۶فلسفه۱۵خاطرات۱۳نقد شعر۱۲یادداشت‌های پراکنده۹شعر آزاد۹سفرنامهٔ آمریکا۸همسفر سراب۸روان‌شناسی۷داستان آمریکایی۶تفکر مدرن۶دین۵داستان فارسی۵ایران۵ناداستان۵تاریخ ایران۴اسرائیل۴پیشنهاد بی‌شرح۴مقالات۳آمریکا۳قرآن۳نقد ادبی۳داستان روس۳شعر عرب۳کتاب جامعه‌شناسی۳طنز۳موسیقی۳‌سفرنامهٔ امریکا۳‌سفرنامهٔ‌ نیویورک۳رمان آمریکایی۲فلسطین۲کالیفرنیا۲شعر کردستان۲فیس‌بوک۲خداباوری۲داستان ایرلندی۲شعر طنز۲شهرستان ادب۲داستان انگلیسی۲آیینی۲قاسم سلیمانی۱فناوری۱هوش مصنوعی۱خانه۱رمان انگلیسی۱داستان کانادایی۱رمان پرتغالی۱جستارها۱تاریخ ادیان۱کلام۱لیبرالیسم۱شعر فرانو۱داستان استرالیایی۱داستان بلند۱رمان۱معرفی کتاب۱امام زمان۱رمان روسی۱محمد قائد۱حدیث۱عکس۱زیست‌شناسی۱فیزیک۱علم۱خلاصه کتاب۱رمان ترکی۱نویسندگی۱مثنوی۱داستان ترک۱ترجمه۱تربیت۱پادکست۱داستان-کوتاه۱بوکر۱نیویورکر۱تقلب۱کلرادو۱شیکاگو۱
بایگانی ماهانه
بهمن ۱۴۰۴۱آذر ۱۴۰۴۱آبان ۱۴۰۴۱شهریور ۱۴۰۴۱مرداد ۱۴۰۴۱تیر ۱۴۰۴۱اردیبهشت ۱۴۰۴۱اسفند ۱۴۰۳۱بهمن ۱۴۰۳۳دی ۱۴۰۳۴آذر ۱۴۰۳۲آبان ۱۴۰۳۳خرداد ۱۴۰۳۱اردیبهشت ۱۴۰۳۱فروردین ۱۴۰۳۲اسفند ۱۴۰۲۲بهمن ۱۴۰۲۴دی ۱۴۰۲۷آذر ۱۴۰۲۴آبان ۱۴۰۲۱۶مهر ۱۴۰۲۷شهریور ۱۴۰۲۷مرداد ۱۴۰۲۴تیر ۱۴۰۲۱خرداد ۱۴۰۲۲اردیبهشت ۱۴۰۲۳فروردین ۱۴۰۲۷اسفند ۱۴۰۱۱۲بهمن ۱۴۰۱۱۰دی ۱۴۰۱۴آذر ۱۴۰۱۱۲آبان ۱۴۰۱۱۷مهر ۱۴۰۱۱۶شهریور ۱۴۰۱۸مرداد ۱۴۰۱۷تیر ۱۴۰۱۳خرداد ۱۴۰۱۳اردیبهشت ۱۴۰۱۲فروردین ۱۴۰۱۵اسفند ۱۴۰۰۲بهمن ۱۴۰۰۱آذر ۱۴۰۰۷آبان ۱۴۰۰۹مهر ۱۴۰۰۸شهریور ۱۴۰۰۵خرداد ۱۴۰۰۶اردیبهشت ۱۴۰۰۶فروردین ۱۴۰۰۱اسفند ۱۳۹۹۱بهمن ۱۳۹۹۱۰آذر ۱۳۹۹۱شهریور ۱۳۹۹۷مرداد ۱۳۹۹۴تیر ۱۳۹۹۳خرداد ۱۳۹۹۱اردیبهشت ۱۳۹۹۱فروردین ۱۳۹۹۱اسفند ۱۳۹۸۵بهمن ۱۳۹۸۱مهر ۱۳۹۸۱مرداد ۱۳۹۸۱خرداد ۱۳۹۸۱فروردین ۱۳۹۸۴اسفند ۱۳۹۷۷بهمن ۱۳۹۷۴دی ۱۳۹۷۶آذر ۱۳۹۷۷آبان ۱۳۹۷۹مهر ۱۳۹۷۱۱شهریور ۱۳۹۷۱۲مرداد ۱۳۹۷۲۲تیر ۱۳۹۷۱۱خرداد ۱۳۹۷۱۴اردیبهشت ۱۳۹۷۱۱فروردین ۱۳۹۷۱۳اسفند ۱۳۹۶۱۴بهمن ۱۳۹۶۲۰دی ۱۳۹۶۶آذر ۱۳۹۶۲خرداد ۱۳۹۶۱اسفند ۱۳۹۵۱بهمن ۱۳۹۵۱آذر ۱۳۹۵۱آبان ۱۳۹۵۵مهر ۱۳۹۵۶شهریور ۱۳۹۵۱۰مرداد ۱۳۹۵۲تیر ۱۳۹۵۱خرداد ۱۳۹۵۱فروردین ۱۳۹۵۱اسفند ۱۳۹۴۱بهمن ۱۳۹۴۱دی ۱۳۹۴۵آذر ۱۳۹۴۲آبان ۱۳۹۴۲مرداد ۱۳۹۴۱تیر ۱۳۹۴۱اسفند ۱۳۹۳۱بهمن ۱۳۹۳۱دی ۱۳۹۳۲آذر ۱۳۹۳۱آبان ۱۳۹۳۲مرداد ۱۳۹۳۲اردیبهشت ۱۳۹۳۱بهمن ۱۳۹۲۱دی ۱۳۹۲۱آبان ۱۳۹۲۱شهریور ۱۳۹۲۱مرداد ۱۳۹۲۲تیر ۱۳۹۲۳خرداد ۱۳۹۲۱اردیبهشت ۱۳۹۲۱فروردین ۱۳۹۲۱اسفند ۱۳۹۱۲بهمن ۱۳۹۱۴دی ۱۳۹۱۴آذر ۱۳۹۱۱آبان ۱۳۹۱۱مهر ۱۳۹۱۱مرداد ۱۳۹۱۱تیر ۱۳۹۱۱خرداد ۱۳۹۱۱بهمن ۱۳۹۰۱آذر ۱۳۹۰۲مهر ۱۳۹۰۱تیر ۱۳۹۰۱خرداد ۱۳۹۰۲اردیبهشت ۱۳۹۰۲فروردین ۱۳۹۰۴اسفند ۱۳۸۹۸بهمن ۱۳۸۹۱۱دی ۱۳۸۹۴فروردین ۱۳۸۹۱شهریور ۱۳۸۸۶مرداد ۱۳۸۸۶تیر ۱۳۸۸۶خرداد ۱۳۸۸۷اردیبهشت ۱۳۸۸۱فروردین ۱۳۸۸۱اسفند ۱۳۸۷۲دی ۱۳۸۷۲آذر ۱۳۸۷۱شهریور ۱۳۸۷۱مرداد ۱۳۸۷۱اردیبهشت ۱۳۸۷۱فروردین ۱۳۸۷۱اسفند ۱۳۸۶۱بهمن ۱۳۸۶۱دی ۱۳۸۶۵آذر ۱۳۸۶۱آبان ۱۳۸۶۱مهر ۱۳۸۶۱شهریور ۱۳۸۶۳مرداد ۱۳۸۶۵تیر ۱۳۸۶۶خرداد ۱۳۸۶۹اردیبهشت ۱۳۸۶۲

مثل لحظۀ تولدت

۱۳ دی ۱۳۸۹

مثل ناگهان اتفاق چشم تو
در درون قلب ناگزیر من
مثل لحظۀ تولدت
من در انتظار روز تازه‌ای نشسته‌ام
من از این همه من و تو و تو و من و ضمیرهای مفرد جداکننده خسته‌ام
 
راز اتفاق سرنوشت در کرانۀ بهشت و آرزو
نه من و نه تو، که ماست
"ما" ضمیر منجی گزاره‌های غم‌زده
"ما" شروع عشق‌های بی‌کرانۀ ترانه‌هاست
 
پنج‌شنبه 2 دی 1389
 
 
پی‌نوشت (پرت
و پلاهای این روزهای ...

من زنده‌ام هنوز و غزل فکر می‌کنم

۰۷ دی ۱۳۸۹

گفته بودم که بی لطفت ای دوست، غرق در
یأسم و جان ندارم
غرق در آتش اشتیاقم، بی‌پناه تو سامان
ندارم
 
سخت مأیوسم از هر که جز توست، ناامیدم
مکن هرگز ای دوست
من به جز تو بدین ناخدایان، قدر یک ذره
ایمان ندارم
 
شکر من بدتر از کفر نعمت، توبه‌ام خود
گناهی بزرگ است
آرزوهای دل من حقیرند، جز تبِ گندم و نان
ندارم
 
وقت شادی به غفلت گذشت و غافل از لطف‌های
تو بو...

هنوز منتظرم... شاید نگاهی...

۰۶ فروردین ۱۳۸۹

شاید بتوانم
کوچه‌ای که غروب را در آن به یادگار گذاشتی
فراموش کنم
شاید بتوانم صدایت را
که در خیابان‌های دیروز پیچیده است
از یاد ببرم
ولی خودم را بدون تو
هرگز
این "من"
این مجسمۀ بغض‌کرده
یادمان دردهای نبودن توست
پی‌نوشت: ...
ادامه مطلب

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم...

۲۷ شهریور ۱۳۸۸

چشمان تو و این همه دریا تناقض است
مهتاب در نگاه تو حتی تناقض است
لیلا نبوده‌ای که جنون را بپروری
مجنون شدن ـ نبودن لیلا؛ تناقض است
از پای تا به سر همگی محو دیدنم
عشقی چنین غریب، سراپا تناقض است
لبخند آتشین تو هم، قاتل من است
قتلی چنین قرین معمّا تناقض است
طوفان چشم‌های تو آرامش دل است
آرامشی میانۀ بلوا تناقض است
طوفان کن و میان دلم آسمان بکار
از من...

سیاه‌مشق ۲۲

۲۴ شهریور ۱۳۸۸

نمی‌دانم چرا تا پاسی از شب چشم‌هایت را
به رؤیاهای خود غم‌ناک می‌دیدم
نمی‌دانم
که این رؤیاست، کابوس‌ست، نفرین نگاه توست
یا پس‌لرزه‌های چشم‌های تو
بر این دل
این دل ویران ز آوار نگاه توست
 
منم، آری
همان که حجم انبوه درختان را شبیه گیسوان تو
صدای رود را هم‌چون صدای آشنای تو
و حتی مهرْبانی‌های دریا را شبیه چشم‌های مهربان تو
سراب مبهم و دور بیابان را
چو...

سیاه‌مشق ۲۱

۱۶ شهریور ۱۳۸۸

با آن امیدی که برای تاج و تختم بود
تقدیرِ رنجی این چنین دشوار، سختم بود
پیرم؛ فریب ظاهر من را نخور هرگز
موی سیاه من نشان از رنگ بختم بود
 
سه‌شنبه 10 شهریور 1388
پی‌نوشت:
....
 
ادامه مطلب

سیاه‌مشق ۲۰

۱۱ شهریور ۱۳۸۸

شاعرم و
غرق غزل‌خوانی‌ام
راوی صد
غصۀ پنهانی‌ام
 
اشک مرا
حین سرودن ببین
خیس‌ترین
واژۀ بارانی‌ام
 
بوسۀ من بر
سر هر واژه هست
عشق تو شد
علّت حیرانی‌ام
 
بر لب تو
بوسۀ من جاری است
در همه
هنگام که می‌خوانی‌ام
 
می‌شود این
بار که با خنده‌ات
با نگهت
باز بلرزانی‌ام
 
خانۀ دل از
غمت آوار شد
شاعر آواره
ز ویرانی‌ام
 
مِهر تو ای
ماه دلم را ربود
در قفس چشم
تو ...

سیاه‌مشق ۱۹

۰۷ شهریور ۱۳۸۸

من این‌جا خسته‌ام
تنهایی‌ام از مرزهای کشور صبرم گذر کرده
و من غرق هجوم لشکر تنهایی لبریز خود جانم به لب آمد
نمی‌دانی!
نباید هم بدانی
که این‌جا شاعری غرق تماشای ندیدن‌های تو
به دنبال رسیدن می‌رود تا ساحل امن نگاه تو
ولی شاید بدانی
آسمان هم قصۀ تنهایی من را
برای آفتاب خسته هر شب باز می‌خواند:
"لالا لالا
بخواب ای آفتاب روشن هر روز
بیا امشب بگویم قصه‌ا...

سیاه‌مشق ۱۸

۰۲ شهریور ۱۳۸۸

خبری نیست
به جز بغض غریبی
که شب و روز سراغ دل غربت‌زده را می‌گیرد
خبری نیست
به جز اشک
که هر لحظه گلاویز دو چشمم شده است
و امیدی به رسیدن به نگاهی
که برایش کمی از درد دل خویش بگویم، هم نیست
چشم من روزنۀ باران‌ست
دلم آهسته‌ترین راز خدا بود
که در بغض فرود آمد و ناگاه شکست
باورم نیست
که آواره‌ام و تنهایی
مثل آوار فرو ریخته بر خانۀ دل‌تنگی من
گله‌ای نیس...

واگویه‌های یک دیوانه ۱

۲۶ مرداد ۱۳۸۸

بگذار روحت رساتر آواز سر دهد. نگذار در قفس تن مویه کند. رهایش کن تا آسوده صحن چشمانت را به آسمان معرفی کند.
روحت را به دریا بفرست و بگذار آبی دریا از آن آرام بگیرد. تا کویر ببر و ستاره‌ها را به تماشایش دعوت کن. روحت را به پذیرۀ آفتاب ببر. لیاقت چشم‌های تو حجم میله‌ای قفس نیست. از لیلاهای کوچه و خیابان بگذر. لیلایی مجنون‌تر از هزار فرهاد در درون توس...

سیاه‌مشق ۱۷

۲۰ مرداد ۱۳۸۸

در من شاعری‌ست که گاهی
بهشت را با سرنوشت
و انسان را با نسیان
هم‌قافیه می‌کند
 
در من شاعری‌ تنهاست که گاهی
-بی که از من اجازه‌ای بگیرد-
عاشق می‌شود
اشک‌های مرا وام می‌گیرد
و در چشم‌های من می‌گرید
 
در من شاعری‌ست که حتی
لبخند ساده‌ای را
با شعر اشتباهی می‌گیرد
و در شعرهایش
تمام کودکی‌‌اش را آه می‌کشد
 
ولی من سال‌هاست خودم را گم کرده‌ام
و مجبورم
به ...

....

۱۶ مرداد ۱۳۸۸

راستی زنده‌ام برای چه؟
وَز برای که
می‌تَپَد دلم به ناگزیر؟
این سؤال ساده سال‌هاست
بختک شبانه‌های شعرهای من شده
شعرهای شاعری که خویش را
سهم بادهای رو به ناکجا نکرده است.
 
اردیبهشت 1388 
پی‌نوشت: ....
ادامه مطلب