آخرین نوشته‌ها
تصویر پست

عشق آن حدیث نیست که از دل برون شود

۱۲ اسفند ۱۳۸۹

با
دیدنت، آخرِ اسمم
مرا با اسم
فاعل عشق، هم‌قافیه کرد...
دیگر برایم واژه لازم نیست
وقتی که حتی می‌شود با یک نگاه ساده دل را با نگاهت آشنا کرد
بی هیچ حرفی عاشقانه دوستت داشت
هر لحظه بیش از پیش، چشمان تو را  عاشق‌ترین بود
و عشق را در لحظه‌های خویش بویید
 
من دوستت دارم، دگر پیرایه و آرایه لازم نیست
من دوستت دارم
تو را زیباترین؛ نه مثل مجنون وُ نه چون...

موضوعات پربسامد
قفسه‌نوشت۳۶۱کتاب۲۱۱کتاب و کتاب‌خوانی۱۸۳سیاه‌مشق۹۹شعر۷۸نقد داستان۵۰کتاب-شعر۴۴سفرنامهٔ نیویورک۴۱سفرنامهٔ امریکا۳۸نقد کتاب۳۰داستان ایرانی۲۸کتاب تاریخی۲۶رمان فارسی۲۳شرابه‌های سفر۲۳کتاب دینی۲۱غزل۲۰همسفر شراب۱۹تاریخ معاصر۱۷شعر سپید۱۶نیمایی۱۶فلسفه۱۵خاطرات۱۳نقد شعر۱۲یادداشت‌های پراکنده۹شعر آزاد۹سفرنامهٔ آمریکا۸همسفر سراب۸روان‌شناسی۷داستان آمریکایی۶تفکر مدرن۶دین۵داستان فارسی۵ایران۵ناداستان۵تاریخ ایران۴اسرائیل۴پیشنهاد بی‌شرح۴مقالات۳آمریکا۳قرآن۳نقد ادبی۳داستان روس۳شعر عرب۳کتاب جامعه‌شناسی۳طنز۳موسیقی۳‌سفرنامهٔ امریکا۳‌سفرنامهٔ‌ نیویورک۳رمان آمریکایی۲فلسطین۲کالیفرنیا۲شعر کردستان۲فیس‌بوک۲خداباوری۲داستان ایرلندی۲شعر طنز۲شهرستان ادب۲داستان انگلیسی۲آیینی۲قاسم سلیمانی۱فناوری۱هوش مصنوعی۱خانه۱رمان انگلیسی۱داستان کانادایی۱رمان پرتغالی۱جستارها۱تاریخ ادیان۱کلام۱لیبرالیسم۱شعر فرانو۱داستان استرالیایی۱داستان بلند۱رمان۱معرفی کتاب۱امام زمان۱رمان روسی۱محمد قائد۱حدیث۱عکس۱زیست‌شناسی۱فیزیک۱علم۱خلاصه کتاب۱رمان ترکی۱نویسندگی۱مثنوی۱داستان ترک۱ترجمه۱تربیت۱پادکست۱داستان-کوتاه۱بوکر۱نیویورکر۱تقلب۱کلرادو۱شیکاگو۱
بایگانی ماهانه
بهمن ۱۴۰۴۱آذر ۱۴۰۴۱آبان ۱۴۰۴۱شهریور ۱۴۰۴۱مرداد ۱۴۰۴۱تیر ۱۴۰۴۱اردیبهشت ۱۴۰۴۱اسفند ۱۴۰۳۱بهمن ۱۴۰۳۳دی ۱۴۰۳۴آذر ۱۴۰۳۲آبان ۱۴۰۳۳خرداد ۱۴۰۳۱اردیبهشت ۱۴۰۳۱فروردین ۱۴۰۳۲اسفند ۱۴۰۲۲بهمن ۱۴۰۲۴دی ۱۴۰۲۷آذر ۱۴۰۲۴آبان ۱۴۰۲۱۶مهر ۱۴۰۲۷شهریور ۱۴۰۲۷مرداد ۱۴۰۲۴تیر ۱۴۰۲۱خرداد ۱۴۰۲۲اردیبهشت ۱۴۰۲۳فروردین ۱۴۰۲۷اسفند ۱۴۰۱۱۲بهمن ۱۴۰۱۱۰دی ۱۴۰۱۴آذر ۱۴۰۱۱۲آبان ۱۴۰۱۱۷مهر ۱۴۰۱۱۶شهریور ۱۴۰۱۸مرداد ۱۴۰۱۷تیر ۱۴۰۱۳خرداد ۱۴۰۱۳اردیبهشت ۱۴۰۱۲فروردین ۱۴۰۱۵اسفند ۱۴۰۰۲بهمن ۱۴۰۰۱آذر ۱۴۰۰۷آبان ۱۴۰۰۹مهر ۱۴۰۰۸شهریور ۱۴۰۰۵خرداد ۱۴۰۰۶اردیبهشت ۱۴۰۰۶فروردین ۱۴۰۰۱اسفند ۱۳۹۹۱بهمن ۱۳۹۹۱۰آذر ۱۳۹۹۱شهریور ۱۳۹۹۷مرداد ۱۳۹۹۴تیر ۱۳۹۹۳خرداد ۱۳۹۹۱اردیبهشت ۱۳۹۹۱فروردین ۱۳۹۹۱اسفند ۱۳۹۸۵بهمن ۱۳۹۸۱مهر ۱۳۹۸۱مرداد ۱۳۹۸۱خرداد ۱۳۹۸۱فروردین ۱۳۹۸۴اسفند ۱۳۹۷۷بهمن ۱۳۹۷۴دی ۱۳۹۷۶آذر ۱۳۹۷۷آبان ۱۳۹۷۹مهر ۱۳۹۷۱۱شهریور ۱۳۹۷۱۲مرداد ۱۳۹۷۲۲تیر ۱۳۹۷۱۱خرداد ۱۳۹۷۱۴اردیبهشت ۱۳۹۷۱۱فروردین ۱۳۹۷۱۳اسفند ۱۳۹۶۱۴بهمن ۱۳۹۶۲۰دی ۱۳۹۶۶آذر ۱۳۹۶۲خرداد ۱۳۹۶۱اسفند ۱۳۹۵۱بهمن ۱۳۹۵۱آذر ۱۳۹۵۱آبان ۱۳۹۵۵مهر ۱۳۹۵۶شهریور ۱۳۹۵۱۰مرداد ۱۳۹۵۲تیر ۱۳۹۵۱خرداد ۱۳۹۵۱فروردین ۱۳۹۵۱اسفند ۱۳۹۴۱بهمن ۱۳۹۴۱دی ۱۳۹۴۵آذر ۱۳۹۴۲آبان ۱۳۹۴۲مرداد ۱۳۹۴۱تیر ۱۳۹۴۱اسفند ۱۳۹۳۱بهمن ۱۳۹۳۱دی ۱۳۹۳۲آذر ۱۳۹۳۱آبان ۱۳۹۳۲مرداد ۱۳۹۳۲اردیبهشت ۱۳۹۳۱بهمن ۱۳۹۲۱دی ۱۳۹۲۱آبان ۱۳۹۲۱شهریور ۱۳۹۲۱مرداد ۱۳۹۲۲تیر ۱۳۹۲۳خرداد ۱۳۹۲۱اردیبهشت ۱۳۹۲۱فروردین ۱۳۹۲۱اسفند ۱۳۹۱۲بهمن ۱۳۹۱۴دی ۱۳۹۱۴آذر ۱۳۹۱۱آبان ۱۳۹۱۱مهر ۱۳۹۱۱مرداد ۱۳۹۱۱تیر ۱۳۹۱۱خرداد ۱۳۹۱۱بهمن ۱۳۹۰۱آذر ۱۳۹۰۲مهر ۱۳۹۰۱تیر ۱۳۹۰۱خرداد ۱۳۹۰۲اردیبهشت ۱۳۹۰۲فروردین ۱۳۹۰۴اسفند ۱۳۸۹۸بهمن ۱۳۸۹۱۱دی ۱۳۸۹۴فروردین ۱۳۸۹۱شهریور ۱۳۸۸۶مرداد ۱۳۸۸۶تیر ۱۳۸۸۶خرداد ۱۳۸۸۷اردیبهشت ۱۳۸۸۱فروردین ۱۳۸۸۱اسفند ۱۳۸۷۲دی ۱۳۸۷۲آذر ۱۳۸۷۱شهریور ۱۳۸۷۱مرداد ۱۳۸۷۱اردیبهشت ۱۳۸۷۱فروردین ۱۳۸۷۱اسفند ۱۳۸۶۱بهمن ۱۳۸۶۱دی ۱۳۸۶۵آذر ۱۳۸۶۱آبان ۱۳۸۶۱مهر ۱۳۸۶۱شهریور ۱۳۸۶۳مرداد ۱۳۸۶۵تیر ۱۳۸۶۶خرداد ۱۳۸۶۹اردیبهشت ۱۳۸۶۲
تصویر پست

سیاه‌مشق ۲۷

۰۹ اسفند ۱۳۸۹

اسمت
به زبان هر مترسک پیداست
چون
لقلقه بر هر دل کوچک پیداست
 
شرمنده‌ام
از این همه سرگردانی
در
مزرعۀ یقین‌مان شک پیداست
 
اسفند
1389
پی‌نوشت
این
روزها حال و هوای جنوب خیلی‌ها را می‌گیرد ولی من امسال ناگزیرم از نرفتن. بالأخره
زندگی در من چون پیله‌ای پیچید. امیدوارم دوستانی که می‌روند ما را نیز دعاگو
باشند.
معرفی
کتاب
تجربۀ
چهار سال اخیر در فضای راهی...

تصویر پست

گویاترین وحی خداوند

۰۶ اسفند ۱۳۸۹

باغی
پر از عطرِ گلِ ...
دوستت دارم
                               -برایت گفته‌ام
این را-
تو را افزون‌تر از خود گاه‌گاهی دوست می‌دارم
برای تو ولی از دردهای دوری‌ات چیزی نگفتم...
                                                                   –آه!-
نمی‌دانی چه رنجی هست در دوری
نمی‌دانم
که تا کی می‌توان با شعرهای خسته‌ام دل را
به دست لحظه‌های بی‌در...

موضوعات پربسامد
قفسه‌نوشت۳۶۱کتاب۲۱۱کتاب و کتاب‌خوانی۱۸۳سیاه‌مشق۹۹شعر۷۸نقد داستان۵۰کتاب-شعر۴۴سفرنامهٔ نیویورک۴۱سفرنامهٔ امریکا۳۸نقد کتاب۳۰داستان ایرانی۲۸کتاب تاریخی۲۶رمان فارسی۲۳شرابه‌های سفر۲۳کتاب دینی۲۱غزل۲۰همسفر شراب۱۹تاریخ معاصر۱۷شعر سپید۱۶نیمایی۱۶فلسفه۱۵خاطرات۱۳نقد شعر۱۲یادداشت‌های پراکنده۹شعر آزاد۹سفرنامهٔ آمریکا۸همسفر سراب۸روان‌شناسی۷داستان آمریکایی۶تفکر مدرن۶دین۵داستان فارسی۵ایران۵ناداستان۵تاریخ ایران۴اسرائیل۴پیشنهاد بی‌شرح۴مقالات۳آمریکا۳قرآن۳نقد ادبی۳داستان روس۳شعر عرب۳کتاب جامعه‌شناسی۳طنز۳موسیقی۳‌سفرنامهٔ امریکا۳‌سفرنامهٔ‌ نیویورک۳رمان آمریکایی۲فلسطین۲کالیفرنیا۲شعر کردستان۲فیس‌بوک۲خداباوری۲داستان ایرلندی۲شعر طنز۲شهرستان ادب۲داستان انگلیسی۲آیینی۲قاسم سلیمانی۱فناوری۱هوش مصنوعی۱خانه۱رمان انگلیسی۱داستان کانادایی۱رمان پرتغالی۱جستارها۱تاریخ ادیان۱کلام۱لیبرالیسم۱شعر فرانو۱داستان استرالیایی۱داستان بلند۱رمان۱معرفی کتاب۱امام زمان۱رمان روسی۱محمد قائد۱حدیث۱عکس۱زیست‌شناسی۱فیزیک۱علم۱خلاصه کتاب۱رمان ترکی۱نویسندگی۱مثنوی۱داستان ترک۱ترجمه۱تربیت۱پادکست۱داستان-کوتاه۱بوکر۱نیویورکر۱تقلب۱کلرادو۱شیکاگو۱
بایگانی ماهانه
بهمن ۱۴۰۴۱آذر ۱۴۰۴۱آبان ۱۴۰۴۱شهریور ۱۴۰۴۱مرداد ۱۴۰۴۱تیر ۱۴۰۴۱اردیبهشت ۱۴۰۴۱اسفند ۱۴۰۳۱بهمن ۱۴۰۳۳دی ۱۴۰۳۴آذر ۱۴۰۳۲آبان ۱۴۰۳۳خرداد ۱۴۰۳۱اردیبهشت ۱۴۰۳۱فروردین ۱۴۰۳۲اسفند ۱۴۰۲۲بهمن ۱۴۰۲۴دی ۱۴۰۲۷آذر ۱۴۰۲۴آبان ۱۴۰۲۱۶مهر ۱۴۰۲۷شهریور ۱۴۰۲۷مرداد ۱۴۰۲۴تیر ۱۴۰۲۱خرداد ۱۴۰۲۲اردیبهشت ۱۴۰۲۳فروردین ۱۴۰۲۷اسفند ۱۴۰۱۱۲بهمن ۱۴۰۱۱۰دی ۱۴۰۱۴آذر ۱۴۰۱۱۲آبان ۱۴۰۱۱۷مهر ۱۴۰۱۱۶شهریور ۱۴۰۱۸مرداد ۱۴۰۱۷تیر ۱۴۰۱۳خرداد ۱۴۰۱۳اردیبهشت ۱۴۰۱۲فروردین ۱۴۰۱۵اسفند ۱۴۰۰۲بهمن ۱۴۰۰۱آذر ۱۴۰۰۷آبان ۱۴۰۰۹مهر ۱۴۰۰۸شهریور ۱۴۰۰۵خرداد ۱۴۰۰۶اردیبهشت ۱۴۰۰۶فروردین ۱۴۰۰۱اسفند ۱۳۹۹۱بهمن ۱۳۹۹۱۰آذر ۱۳۹۹۱شهریور ۱۳۹۹۷مرداد ۱۳۹۹۴تیر ۱۳۹۹۳خرداد ۱۳۹۹۱اردیبهشت ۱۳۹۹۱فروردین ۱۳۹۹۱اسفند ۱۳۹۸۵بهمن ۱۳۹۸۱مهر ۱۳۹۸۱مرداد ۱۳۹۸۱خرداد ۱۳۹۸۱فروردین ۱۳۹۸۴اسفند ۱۳۹۷۷بهمن ۱۳۹۷۴دی ۱۳۹۷۶آذر ۱۳۹۷۷آبان ۱۳۹۷۹مهر ۱۳۹۷۱۱شهریور ۱۳۹۷۱۲مرداد ۱۳۹۷۲۲تیر ۱۳۹۷۱۱خرداد ۱۳۹۷۱۴اردیبهشت ۱۳۹۷۱۱فروردین ۱۳۹۷۱۳اسفند ۱۳۹۶۱۴بهمن ۱۳۹۶۲۰دی ۱۳۹۶۶آذر ۱۳۹۶۲خرداد ۱۳۹۶۱اسفند ۱۳۹۵۱بهمن ۱۳۹۵۱آذر ۱۳۹۵۱آبان ۱۳۹۵۵مهر ۱۳۹۵۶شهریور ۱۳۹۵۱۰مرداد ۱۳۹۵۲تیر ۱۳۹۵۱خرداد ۱۳۹۵۱فروردین ۱۳۹۵۱اسفند ۱۳۹۴۱بهمن ۱۳۹۴۱دی ۱۳۹۴۵آذر ۱۳۹۴۲آبان ۱۳۹۴۲مرداد ۱۳۹۴۱تیر ۱۳۹۴۱اسفند ۱۳۹۳۱بهمن ۱۳۹۳۱دی ۱۳۹۳۲آذر ۱۳۹۳۱آبان ۱۳۹۳۲مرداد ۱۳۹۳۲اردیبهشت ۱۳۹۳۱بهمن ۱۳۹۲۱دی ۱۳۹۲۱آبان ۱۳۹۲۱شهریور ۱۳۹۲۱مرداد ۱۳۹۲۲تیر ۱۳۹۲۳خرداد ۱۳۹۲۱اردیبهشت ۱۳۹۲۱فروردین ۱۳۹۲۱اسفند ۱۳۹۱۲بهمن ۱۳۹۱۴دی ۱۳۹۱۴آذر ۱۳۹۱۱آبان ۱۳۹۱۱مهر ۱۳۹۱۱مرداد ۱۳۹۱۱تیر ۱۳۹۱۱خرداد ۱۳۹۱۱بهمن ۱۳۹۰۱آذر ۱۳۹۰۲مهر ۱۳۹۰۱تیر ۱۳۹۰۱خرداد ۱۳۹۰۲اردیبهشت ۱۳۹۰۲فروردین ۱۳۹۰۴اسفند ۱۳۸۹۸بهمن ۱۳۸۹۱۱دی ۱۳۸۹۴فروردین ۱۳۸۹۱شهریور ۱۳۸۸۶مرداد ۱۳۸۸۶تیر ۱۳۸۸۶خرداد ۱۳۸۸۷اردیبهشت ۱۳۸۸۱فروردین ۱۳۸۸۱اسفند ۱۳۸۷۲دی ۱۳۸۷۲آذر ۱۳۸۷۱شهریور ۱۳۸۷۱مرداد ۱۳۸۷۱اردیبهشت ۱۳۸۷۱فروردین ۱۳۸۷۱اسفند ۱۳۸۶۱بهمن ۱۳۸۶۱دی ۱۳۸۶۵آذر ۱۳۸۶۱آبان ۱۳۸۶۱مهر ۱۳۸۶۱شهریور ۱۳۸۶۳مرداد ۱۳۸۶۵تیر ۱۳۸۶۶خرداد ۱۳۸۶۹اردیبهشت ۱۳۸۶۲

من سال‌های سال مُردم

۰۴ اسفند ۱۳۸۹

شعرم غزلی از آفتاب دل توست
جانم سخنی که بازتاب دل توست
این دفتر گر گرفته در آتش عشق
از نسخۀ خطی کتاب دل توست!
«وحید امیری»
 
تلخ است آری این که این
دیدار شاید وداع آخرم باشد
هرگز گریزی نیست از رفتن
-باید همیشه باورم باشم-
 
باید همیشه باورم باشد،
تعبیر خواب آخرم مرگ است
پایان این خواب زمستانی،
آغاز راه دیگرم باشد
 
می‌ترسم از رفتن که در
عمرم، جز وا...

پارک شهر

۰۱ اسفند ۱۳۸۹

إِنَّ
الْإِنسَانَ لَيَطْغَى أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى (علق، 6-7)
چشمانش
خیره به سقف اتاق بود. سرش را از روی بالش برداشت. از جایش بلند شد و روی میز
نشست. دفتر چهل برگ روی میز را باز کرد و شروع کرد به نوشتن.
«گاهی
آدم دوست دارد کسی حواسش جمع او باشد، کسی دوستش داشته باشد»
با
خودکار شروع به خط زدن روی کاغذ کرد. صدای غژ و غژ تماس خودکار با کاغذ توی اتاق
پی...

من عاشق تواَم به غزل احتیاج نیست

۲۹ بهمن ۱۳۸۹

«از
دوستت
دارم
به
دوستت
دارم
که
دوستت
دارم
نه !
دوستت
دارم
بی
هیچ حرف اضافه‌ای»
جلیل صفربیگی
 
 
گاهی
برای عشق تو فریاد هم کم است
آوازهای
در به در باد هم کم است
 
با
کوهی از غم عشقت به جان من
اعجاز
ناب تیشۀ فرهاد هم کم است
 
دریا
برای وصف نگاه تو عاجز است
در
وصفت ای عزیز، پری‌زاد هم کم است
 
آری؛
هزار مثنوی از عاشقانه‌ها
در
شرح حسن خداداد هم کم است...

شاه‌بیت غزل زندگی‌ام

۲۷ بهمن ۱۳۸۹

از
هق‌هق بی‌امان دلم می‌گیرد
از
نحسی این جهان دلم می‌گیرد
 
من
دل‌خوشی‌ام به دیدن روی تو بود
نه،
نه، تو نرو! بمان! دلم می‌گیرد
 
یک‌شنبه
3 بهمن 1389
ادامه مطلب

نام تو

۲۵ بهمن ۱۳۸۹

بغض چندین سالۀ ما باز شد...
عطرفروش
باز هم نامت را از
چشمانم خواند
از میان آن همه عطر
شیشۀ عطری را جلوی من
گذاشت و گفت:
فقط همین یکی را برای تو
دارم...
پی‌نوشت:
فاش می‌گویم و از گفته خود
دل‌شادم
بندۀ عشقم و از هر دو جهان
آزادم
 
طایر گلشن قدسم چه دهم شرح
فراق
که در این دام‌گه حادثه چون
افتادم
 
من ملک بودم و فردوس برین
جایم بود
آدم آورد در این دیر ...

آی عاشقان، سلام

۲۳ بهمن ۱۳۸۹

در
واژه‌های خویش گم بودم...
 
آی
عاشقان سلام!
گر
چه این سلامِ من، سلامِ گرگ نیست
لیک
قلب کوچکم
مثل
وسعت دل شما بزرگ نیست
گر
چه راه را
گاه
تند و بی‌شکیب
گاه
خسته و ملول آمدم
گر
چه در مقابل شما بدِ بدم
من
که در مرور گام‌های خود
در
شروع کوچۀ نخست مانده‌ام
من
که تاکنون فقط
داستان
هفت شهر عشق را
در
کتاب‌های قصه خوانده‌ام
آمدم
که لااقل
نام
کوچکم
-با
وجود...

یاددا‌‌‌شت‌های درد جاودانگی

۲۱ بهمن ۱۳۸۹

اگر
تنها مجال گفتن یک جمله را در پیش رویت داشتم، آن‌گاه
با
سری افکنده بر پایین
غم‌گنانه
می‌گفتم: غلط کردم...
چاره‌ای
نداشتم
جز
که قصه‌های غصه‌های جاودانگی خویش را
در
میان بغض‌های ناشکستۀ دلم
جا
کنم که بشکند به ناگهان
بغض‌های
خسته‌ام –تمام ثروت شکستنی من-
تا
که حرف چشم‌های من
بر
زمین بماند و تو را
در
شکوه آرزوی ساده و محال خود
باز
آرزو کنم
 
این
همی...

نفرین به عشق

۱۷ بهمن ۱۳۸۹

نفرین
به عشق، اگر اوج قصه‌اش
در
لحظه‌های تلخ جدایی رقم خورَد
 
با
تواَم تنهایی‌ام
تنهاترین
گم‌گشتۀ این روزهای من
تو
را گم کرده‌ام در جذبۀ بیهودۀ بودن
تو
را، آری
تو
که سنگ صبور دردهای بی‌امانم بوده‌ای هر شب
تو
که می‌خواستی من را
شبیه
واژه‌های جاودان از خویش بگریزم
بپیوندم
به لبخندی که فردا را پر از امّید می‌بیند
تو
را، آری، تو را بسیار دل‌تنگم
تو
را...

دلم گرفته از این روزها، دلم تنگ است

۱۵ بهمن ۱۳۸۹

می‌خواست
بگوید د...
دلش
شکست
انگار
سرنوشت مرا خواب دیده‌اند
من
را میان این همه آدم گزیده‌اند
 
در
قسمتم نوشته جدایی، که این چنین
خون‌گریه‌ها
به گونۀ من آرمیده‌اند؟
 
تا
آمدم که یاد تو را جستجو کنم
کابوس‌های
تلخ به خوابم پریده‌اند
 
ماهم
-که آه!- مشتری من نشد ولی
غم‌ها
مرا به قیمت اشکم خریده‌اند
 
غم‌ها
بت من‌اند که هر لحظه از مرا
شکلی
جدید ساخته و ...

تصویر پست

سیاه‌مشق ۲۶

۱۳ بهمن ۱۳۸۹

بگو
این چیست؟
این
انگارۀ نفرین‌شده
تصویرهای
تارِ تو در تو
چرا
حتی ندارم محرمی تا رازهایم را
نگویم
باز با دریا
و
آن امواج مست کف به لب آورده
                                             -آن
آوازهای گنگ و نامفهوم گیج از مستی شب‌ها-
 
بگو
این چیست؟
این
نومیدی سرشار از امّید
یکی
با من بگوید نردبان چشم‌هایم را کجا بردند؟
کجا
بردند آن زنجیرۀ امّیدهایم را...

سیاه‌مشق ۲۵

۰۸ بهمن ۱۳۸۹

روزی
برای دفترم می‌گویم
کسی
شعرهایم را از من دزدید
همان
که عطر خنده‌هایش مرا مست می‌کرد
 
روزی
رازهایم را
روی
شانه‌ات خواهم گریست
آن
روز که خواندن شعرهای فردا
از   چشم‌هایت جرم نباشد
 
عطری
از نام تو را
بر
واژه‌هایم می‌زنم
تا
حتی گل‌های باغچۀ دلم
به
شعرهایم حسودی کنند
و
عطر نفس‌هایت را
برای
روز مبادا
در
زندان شعرهایم حبس می‌کنم
روزی
که آغوش تو
آخری...

تصویر پست

نام اعظم

۰۴ بهمن ۱۳۸۹

هان
بگو که چیست؟
نام
اعظم تو چیست؟
تا
که بازگو کنم
با
تمام نام تو
آرزوی
ناتمام خویش را...
 
تابستان
1389
پی‌نوشت:
1-
طرح اولیۀ این سروده را ماه رمضان زده بودم. ناگهان واژه‌ها آمدند و نوشته شدند.
مانده بودم که اصلاً چرا این طوری نوشتم. تا این که همان شب حاج احمد چینی بعد از
روضۀ حاج مجتبی تهرانی در وسط مداحی‌ها گفت: نام حسین را صدا کن؛ اگر حاجت‌هایت...