
قفسهنوشت ۳۵۵: تاریخ ایران؛ از رسول جعفریان
این کتاب را سفر تابستان گذشته (۱۴۰۳) در باغ کتاب دیدم و از قیمتش جا خوردم: به دلار آن موقع میشد ۲۱ دلار. چیزی در حد قیمت کتابهای خارجی. آن روز نخریدم و بعد که کمکم قیمتهای نجومی کتاب در ایران برایم جا افتاد راضی به خریدن شدم. کتابی با جلد سخت از نشر علم، با کاغذ سفید و وزن سنگین برای ۱۱۶۸ صفحه. کتاب قیمت پشت جلد نداشت ولی خب، حداقل دو جایی که ...

قفسهنوشت ۳۵۴: میم عزیز؛ از محمدحسن شهسواری
«میم عزیز» در واقع نوعی فراداستان یا متافیکشن است. نویسندهای که احوالات نویسندگیاش را موقع نوشتن همزمان یک رمان و فیلمنامهای ترسناک همزمان با اتفاقات زندگیاش مینویسد و در اواخر داستان، رنگ واقعیت و خیال با هم مخلوط میشود. این گونهٔ ادبی البته خیلی جدید نیست ولی به نظرم آمد همان نقد یکخطی بیادبانهای که فراستی نسبت به «جرم» مسعود کیمیایی دا...

قفسهنوشت ۳۵۳: نیاز به دانستن قطعی؛ از سیف و وینستون
قطعیت صرفاً یک فکر است نه واقعیت. چیزی در جهان فیزیکی قطعی نیست. تلاش بیشتر برای رسیدن به قطعیت در مورد هر تصمیمی، ما را به دام بیتصمیمی و وسواس فکری میاندازد. اگر تلاش کنیم همیشه به راههای مطمئنتر کمخطر روی بیاوریم، در واقع راه پیشرفت و خلاقیت را بستهایم. تصمیم نگرفتن خودش یک تصمیم است که باعث اضطراب و هیجانات ناخواسته میشود.
اکثراً پیشنهاد...

قفسهنوشت ۳۵۲: بیمارستان؛ از مهدی مظفری ساوجی
بعضی از تصاویر این مجموعه بسیار جالب هستند. از جمله این شعر کوتاه (ص ۶۰)
تاریکی
پنجرههایی را در دست گرفته میدود
قطار میرود
یا این بخش از یکی از شعرها که اتفاقاً شعر پشت جلد هم هست:
یکی از شمعها
به تاریکی نزدیکتر است
یکی از شاخهها
به پاییز
یکی از ما
به مرگ

قفسهنوشت ۳۵۱: دوباره فکر کن؛ از آدام گرنت
حرف کلی کتاب را میشود در چند جمله خلاصه کرد کما آن که در آخر کتاب خلاصهای از حرفهای اصلی آمده است: خلاصه آن که در جهان امروز ما علاوه بر یادگیری نیاز به فراموش کردن برخی آموختهها داریم و هر چند وقت یک بار نیاز داریم آموختههای خود را بازبینی کنیم. بقیهاش به معنای واقعی کتابسازی است. درست شبیه همهٔ کتابهای این حوزه. نمیدانم چرا هر چند وقت یک...

قفسهنوشت ۳۵۰: امبرسونهای باشکوه؛ از بوث تارکینگتون
بوث تارکینگتون جزو معدود نویسندگانی است که توانسته دو بار جایزهٔ پولیتزر را ببرد. قبل از رواج گستردهٔ صنعت سینمایی آثار او بسیار مورد اقبال مخاطب آمریکایی بود ولی با گسترش رسانههای تصویری، رمانهای اون کمکم فراموش شدند. اما فارغ از ضعفهای موردی، این رمان هم از جهت اهمیت تاریخی هم از جهت سرگرمی بسیار جالب توجه است.
قصه در مورد خانوادهٔ امبرسون اس...

قفسهنوشت ۳۴۹: زمین سوخته؛ از احمد محمود
در ویکیپدیا از قول بیبیسی فارسی نوشته شده است: «وقتی خبر کشته شدن برادرم را در جنگ شنیدم، از تهران راه افتادم رفتم جنوب. رفتم سوسنگرد، رفتم هویزه. تمام این مناطق را رفتم. تقریباً نزدیک جبهه بودم. وقتی برگشتم، واقعاً دلم تلنبار شده بود. دیدم چه مصیبتی را تحمل میکنم. اما مردم چه آراماند. چون تا تهران موشک نخورد، جنگ را حس نکرد. دلم میخواست لااق...

قفسهنوشت ۳۴۸: غلبه بر اضطراب پیشنگرانه؛ از وینستون و سیف
برخلاف بیشتر کتابهای خودیاری که پر از قصه و صفحهپراکنی بیخود است، این کتاب مختصر و مفید و در حد ۱۶۰ صفحه به مسألهٔ تردید در تصمیمگیری و اضطراب پیشنگرانه (معطوف به آینده) پرداخته است و برخلاف کتابهای این حوزه اصلاً دست به توصیههای عجیب و غریب نزده است. اصل حرف آن است که به خاطر سه دلیل عمدهٔ کمالگرایی (perfectionism(، ترس از پشیمانی نسبت به ...

قفسهنوشت ۳۴۷: سال بلوا؛ از عباس معروفی
این رمان میتوانست بسیار بهتر از این باشد اگر روی زبان روایت خصوصاً این که همه یک جور حرف نزنند بیشتر کار میشد. همینطور این که استعاره و نمادپردازی مشخصاً معلوم است که با گذشت زمان نخ تسبیحشان را گم کردهاند و پنداری تاریخ مصرفشان گذشته است. با همهٔ این وجود، این رمان یک سر و گردن از بسیاری رمانهای تازهمنتشرشده بالاتر است.
پ.ن. اخیراً سپیده...
قفسهنوشت ۳۴۶: بالزنها؛ از محمدرضا کاتب
گرچه میفهمم سبک کاتب جوری است که باید با تمرکز خواند و این روزها من بسیار پرمشغله هستم ولی حداقلش این است که در کتابهای قبلی نقطهٔ عطفی وجود داشت که مثل قلاب من مخاطب را نگاه دارد. الان چنین چیزی را درنیافتم و کتاب را متأسفانه نیمه وانهادم. شاید ایراد اصلی کتاب آن است که صرفاً روایت گیجاویجی شخصیت اول است و انبوه استعاراتی که معلوم نیست به کجا خو...

قفسهنوشت ۳۴۵: وجود؛ از فاضل نظری
جهان درخت بدون جوانهای شده است
که طعمهی طمع موریانهای شده است
به گریه سنگ به هم میزنند و میخندند
بیا ببین که دیوانهخانهای شده است
"امیدواری بهبود" را چه توصیفی
جز اینکه دلخوشی کودکانهای شده است
به شیر در دل آتش نگاه کن که چه تلخ
مطیع شعبدهی تازیانهای شده است
دلی که در فلک سعد بال و پر میزد
کنون فلکزدهی آب و دانهای شده است
غمی که چشم...
قفسهنوشت ۳۴۴: دنیا را گشتم بدون تو؛ از ناظم حکمت
وقت رفتن است
وقت افتادن به تهی تاریک، یکباره
هرگز نخواهم فهمید
خزیدن کرمها درون جمجمهام را
پوسیدن گوشت تنم را
یاد مرگ لحظهای تنهایم نمیگذارد
این یعنی مرگ همین نزدیکیهاست
«ص ۱۲۸»
پینوشت ۱:
یاد این شعر از غلامرضا بروسان افتادم که مرگ ناظم حکمت را اشاره کرده است:
بی تو
خودم را بیابان غریبی احساس میکنم
که باد را به وحشت میاندازد
جویبار ناز...
سیاهمشق ۸۲
در این شب تاریک جز اندوه و آهی نیست
جز پتپت شمعی تمنای پگاهی نیست
ماییم و نفرین زمان بر قامت هستی
در احسن تقویم انسان اشتباهی نیست
سربازهای خستهٔ شطرنج تقدیریم
در کیش و مات مهلکه انگار شاهی نیست
شیطان به جام شوکرانم سجده کرد و گفت
در جرعهٔ تلخی که مینوشی گناهی نیست
بر سنگ قبر لحظههایم بازمیخوانم
دنیا برای ما به جز آرامگاهی نیست
در چشمهای مردم ...

قفسهنوشت ۳۴۳: اسلام به خداناباوری پاسخ میدهد؛ از اسرار رشید
چند وقت پیش یاد کتابی که سالها پیش خوانده بودم افتادم و متوجه شدم این کتاب را در جابجاییها گم کردهام. دنبال نظر دیگران در مورد این کتاب بودم که به کانال یوتیوبی blogging theology از مسلمانشدهٔ سابقاً مسیحی به اسم پال ویلیامز برخوردم که با دقت مثالزدنیای این کتاب را مورد بررسی قرار داده بود. کمکم به مطالب این کانال علاقهمند شدم تا که رسیدم ب...

قفسهنوشت ۳۴۲: مرور سه کتاب
ماه رمضان بیشتر ترجیح میدهم کتابهای مرتبط با عقیده و اخلاق بخوانم. این سه کتاب (جهانبینی توحیدی، انسان در قرآن از مطهری، و عوامل رشد رکود و انحطاط از عین صاد) را در این هفته تمام کردم که البته کتابهایی کوتاه هستند. در این میان کتاب «انسان در قرآن» بسیار مفید و مختصر به مفهوم انسانیت در قرآن و مقایسهٔ آن با مکاتب فکری مختلف پرداخته است. کتابهای...