
قفسهنوشت ۳۴۹: زمین سوخته؛ از احمد محمود
در ویکیپدیا از قول بیبیسی فارسی نوشته شده است: «وقتی خبر کشته شدن برادرم را در جنگ شنیدم، از تهران راه افتادم رفتم جنوب. رفتم سوسنگرد، رفتم هویزه. تمام این مناطق را رفتم. تقریباً نزدیک جبهه بودم. وقتی برگشتم، واقعاً دلم تلنبار شده بود. دیدم چه مصیبتی را تحمل میکنم. اما مردم چه آراماند. چون تا تهران موشک نخورد، جنگ را حس نکرد. دلم میخواست لااق...

قفسهنوشت ۳۴۸: غلبه بر اضطراب پیشنگرانه؛ از وینستون و سیف
برخلاف بیشتر کتابهای خودیاری که پر از قصه و صفحهپراکنی بیخود است، این کتاب مختصر و مفید و در حد ۱۶۰ صفحه به مسألهٔ تردید در تصمیمگیری و اضطراب پیشنگرانه (معطوف به آینده) پرداخته است و برخلاف کتابهای این حوزه اصلاً دست به توصیههای عجیب و غریب نزده است. اصل حرف آن است که به خاطر سه دلیل عمدهٔ کمالگرایی (perfectionism(، ترس از پشیمانی نسبت به ...

قفسهنوشت ۳۴۷: سال بلوا؛ از عباس معروفی
این رمان میتوانست بسیار بهتر از این باشد اگر روی زبان روایت خصوصاً این که همه یک جور حرف نزنند بیشتر کار میشد. همینطور این که استعاره و نمادپردازی مشخصاً معلوم است که با گذشت زمان نخ تسبیحشان را گم کردهاند و پنداری تاریخ مصرفشان گذشته است. با همهٔ این وجود، این رمان یک سر و گردن از بسیاری رمانهای تازهمنتشرشده بالاتر است.
پ.ن. اخیراً سپیده...
قفسهنوشت ۳۴۶: بالزنها؛ از محمدرضا کاتب
گرچه میفهمم سبک کاتب جوری است که باید با تمرکز خواند و این روزها من بسیار پرمشغله هستم ولی حداقلش این است که در کتابهای قبلی نقطهٔ عطفی وجود داشت که مثل قلاب من مخاطب را نگاه دارد. الان چنین چیزی را درنیافتم و کتاب را متأسفانه نیمه وانهادم. شاید ایراد اصلی کتاب آن است که صرفاً روایت گیجاویجی شخصیت اول است و انبوه استعاراتی که معلوم نیست به کجا خو...

قفسهنوشت ۳۴۵: وجود؛ از فاضل نظری
جهان درخت بدون جوانهای شده است
که طعمهی طمع موریانهای شده است
به گریه سنگ به هم میزنند و میخندند
بیا ببین که دیوانهخانهای شده است
"امیدواری بهبود" را چه توصیفی
جز اینکه دلخوشی کودکانهای شده است
به شیر در دل آتش نگاه کن که چه تلخ
مطیع شعبدهی تازیانهای شده است
دلی که در فلک سعد بال و پر میزد
کنون فلکزدهی آب و دانهای شده است
غمی که چشم...
قفسهنوشت ۳۴۴: دنیا را گشتم بدون تو؛ از ناظم حکمت
وقت رفتن است
وقت افتادن به تهی تاریک، یکباره
هرگز نخواهم فهمید
خزیدن کرمها درون جمجمهام را
پوسیدن گوشت تنم را
یاد مرگ لحظهای تنهایم نمیگذارد
این یعنی مرگ همین نزدیکیهاست
«ص ۱۲۸»
پینوشت ۱:
یاد این شعر از غلامرضا بروسان افتادم که مرگ ناظم حکمت را اشاره کرده است:
بی تو
خودم را بیابان غریبی احساس میکنم
که باد را به وحشت میاندازد
جویبار ناز...
سیاهمشق ۸۲
در این شب تاریک جز اندوه و آهی نیست
جز پتپت شمعی تمنای پگاهی نیست
ماییم و نفرین زمان بر قامت هستی
در احسن تقویم انسان اشتباهی نیست
سربازهای خستهٔ شطرنج تقدیریم
در کیش و مات مهلکه انگار شاهی نیست
شیطان به جام شوکرانم سجده کرد و گفت
در جرعهٔ تلخی که مینوشی گناهی نیست
بر سنگ قبر لحظههایم بازمیخوانم
دنیا برای ما به جز آرامگاهی نیست
در چشمهای مردم ...

قفسهنوشت ۳۴۳: اسلام به خداناباوری پاسخ میدهد؛ از اسرار رشید
چند وقت پیش یاد کتابی که سالها پیش خوانده بودم افتادم و متوجه شدم این کتاب را در جابجاییها گم کردهام. دنبال نظر دیگران در مورد این کتاب بودم که به کانال یوتیوبی blogging theology از مسلمانشدهٔ سابقاً مسیحی به اسم پال ویلیامز برخوردم که با دقت مثالزدنیای این کتاب را مورد بررسی قرار داده بود. کمکم به مطالب این کانال علاقهمند شدم تا که رسیدم ب...

قفسهنوشت ۳۴۲: مرور سه کتاب
ماه رمضان بیشتر ترجیح میدهم کتابهای مرتبط با عقیده و اخلاق بخوانم. این سه کتاب (جهانبینی توحیدی، انسان در قرآن از مطهری، و عوامل رشد رکود و انحطاط از عین صاد) را در این هفته تمام کردم که البته کتابهایی کوتاه هستند. در این میان کتاب «انسان در قرآن» بسیار مفید و مختصر به مفهوم انسانیت در قرآن و مقایسهٔ آن با مکاتب فکری مختلف پرداخته است. کتابهای...

قفسهنوشت ۳۴۱: مرور چهار کتاب
عادت به موازیخوانی دارم و این روش را میپسندم چرا که با توجه به احوالاتم کتاب میخوانم نه با توجه به برنامهٔ از پیشتعیینشده که معمولاً در واقعیت عملی نخواهد شد. نقطه مشترک همهٔ این کتابهای این مطلب آن است که خواندنشان بیشتر از یکی دو ماه و بعضاً یکی دو سال طول کشیده است.
کلیسای جامع؛ از ریموند کارور
به شکل عجیبی دقت نظر در زاویهٔ دید، کمین...

قفسهنوشت ۳۴۰: تاریخ خداوند؛ از کارن آرمسترانگ
این کتاب را اتفاقی از حراجی کتاب کتابخانهٔ شهر لوسآلتوس پیدا کردم و از عنوانش خوشم آمد. به خاطر آن که سوگیری نسبت به نویسنده و محتوا نداشته باشم، بیدرنگ شروع به خواندن کردم و هر چند کند، اما بالاخره کتاب را به انتها رساندم.
کارن آمسترانگ که سابقاً راهبهٔ کلیسا بوده و سپس به مطالعهٔ ادیان پرداخته در این کتاب به تاریخچهٔ پیدایش مفهوم خداوند از شروع...

قفسهنوشت ۳۳۹: ارباب و مرد؛ از لئو تولستوی
خستهای و کنار قفسهٔ کتابهای خانه نشستهای. این روزها، وسط خواندن کتابهای دیگر، چشمت به کتابی نازک در قفسهٔ کتاب میخورد: از آن کتابهایی که فلهای از دستهدوفروشی محل خریدهای.
داستان اول را که دو بار خواندهام و دربارهاش نوشتهام (در اینجا و اینجا ). پس با وجود وسوسهای فراوان برای خواندن بار سوم، از آن میگذرم و نمیخوانم. میرسیم به داستان ...

قفسهنوشت ۳۳۷: خونخورده؛ از مهدی یزدانی خرم
این سومین رمانی است که از یزدانی خرم میخوانم. همان قالب همیشگی که معمولاً جوانی در دورهٔ معاصر طی اتفاقاتی روایتش به سمت گذشته میرود و نقب میزند به اتفاقات گذشته. نسبت به دو کتاب قبلی البته نویسنده توقف بیشتری در گذشته میکند و از پراکندگی تا آنجا که داستانش اجازه میداده است اجتناب کرده است. از آدمهای رمانهای قبلی هم استفادههای خیلی موردی هم...

قفسهنوشت ۳۳۸: مترجم؛ از لیلا ابوالعلا
لیلا ابوالعلا نویسندهٔ سودانیتبار اهل اسکاتلند برای این رمان کوتاه مورد تقدیر بسیاری از جمله جی. ام. کوتزی (برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات) قرار گرفته است. داستان در مورد زنی به اسم سامر است که به همراه همسرش طارق در اسکاتلند زندگی میکرده است اما طارق فوت کرده است و او در تنهایی و افسردگی زندگی میکند و شغلش ترجمهٔ متون عربی به انگلیسی برای استاد دان...

قفسهنوشت ۳۳۶: میخواهم شیعه شوم؛ از مریم سها و احمدرضا اخوت
این کتاب را به حساب کتاب تربیتی خریدم ولی ظاهراً بیشتر کتابی است ذوقی در باب اخلاق و سبک زندگی شیعی. این کتاب را میشود در یک نشست خواند و نوعی نگاه ذوقی به مقولهٔ دینداری دارد. برای من این کتابها دیگر جذاب نیست اما شاید برای جوانترهای علاقهمند به سبک زندگی دینی جالب باشد.