سیاهمشق ۵۳
مثل یک داعشی که گم کرده دکمهٔ بمب انتحاری را
گیجم و گنگ و میشمارانم لحظههای بیقراری را
مثل کودکی که گم کرده چادر سیاه مادر را
من به جستجوی خود بودم روزگار آزگاری را
مثل آن گورخواب بیچاره که نفهمید زنده بودن چیست
میسپارم به خاطر تلخم لحظهٔ سخت جانسپاری را
مثل یخفروش غمناکی زیر تیر غیبی مرداد
دست من خالی است و میفهمم حسرت خالی نداری را
مثل اس...

قفسهنوشت ۱۴۰: غول مدفون؛ نوشتهٔ کازوئو ایشیگورو
بعد از مرگ شاه آرتور، پادشاه بریتانیا در قرون پنجم و ششم، بریتانیاییها از مسألهٔ عجیبی رنج میبرند. در شهر مهای وجود دارد که باعث فراموشی شده است. حالا اکسل و همسرش بیتریس به فکر آن هستند که به دنبال پسر گمشدهشان بروند. آنها هیچ حافظهای از گذشتهشان ندارند و حتی دقیقاً نمیدانند چرا پسرشان رهایشان کرده است. آنها در مسیر به اقوام ساکسون (ژرمن...

قفسهنوشت سال ۲۰۱۸: پیشنهاد ۱۴ کتاب از ۱۴۰ کتاب
وقتی سرعت خواندنم به دلایل مختلف بالا رفت، از تندخوانی و گاهی سطحیخوانی خودم ناراحت بودم. به فکر آن افتادم کاری کنم که کیفیت فدای کمیت نشود. این فکر به ذهنم رسید که هر کتابی را که میخوانم، حتی آنها را که دل خوشی ازشان ندارم، برایشان چیزکی بنویسم. این شد این چیزهایی که در این یک سال نوشتهام. تقارن مشکل ویزایی و بینایی با هم باعث شد، در چهار ماه ...

قفسهنوشت ۱۳۹: طریق بسمل شدن؛ نوشتهٔ محمود دولتآبادی
رمانی که محمود دولتآبادی، از بزرگان داستاننویسی در ایران، در دههٔ هشتاد با مضمون جنگ و صلح نوشته است. زبانِ داستان تنه به زبان بیهقی میزند و سبک روایت آن جریان سیال خیال است، بیشترش در خیال نویسندهای عراقی که به او امر شده است که داستان را باب میل حزب بعث بنویسد، ولی او که در خیالش خود را از اجداد نیمچهایرانی میپندارد و در پی صلح است، پرندهٔ ...

قفسهنوشت ۱۳۸: پایی که جا ماند؛ نوشتهٔ سید ناصر حسینیپور
کتاب در بهترین حالتش باید در احوالات خواننده تغییری هرچند کوتاهمدت ایجاد کند. این کتاب یک نمونهٔ واضح از این پدیده است. سید ناصر حسینی در بدترین شرایط خاطراتش را به صورت خلاصه روی کاغذهای مختلفی مانند بستهٔ سیگار و تهماندهٔ کیسهٔ سیمان مینوشته و لای عصایش پنهان میکرده است. او در خاطراتش برخلاف برخی از کتابها لاپوشانی نکرده است. قصههای تلخ اسا...

قفسهنوشت ۱۳۷: گهوارهٔ گربه، نوشتهٔ کرت وانهگات
«بهم بگویید یونس [جونا]. والدینم اینطوری صدایم میکردند. یا تقریباً اینطوری. بهم میگفتند جان.
یونس --جان-- اگر اسمم سام بود، باز هم یونس بودم…
وقتی مرد جوانتری بودم -- دو همسر قبل، ۲۵۰ هزار سیگار قبل، سه هزار پیمانه مشروب قبل...» (ص ۱)
کرت وانهگات است دیگر، با آن زبان طنزآمیز و سیاهش. شروع داستان نقیضهای است بر موبیدیک. داستان نویسندهای است...

قفسهنوشت ۱۳۶: دوست؛ نوشتهٔ سیگرید نونز
«بسیاری اوقات کتابی را به محض این که میبندم فراموش میکنم. بعد به جایی میرسد که از خواندن هر داستانی پرهیز میکنم و میبینم هیچ چیزی از دست ندادهام.» (ص ۷۴)
این کتاب حدود یک ماه پیش جایزهٔ سال ۲۰۱۸ کتاب ملی آمریکا در بخش رمان را از آن خود کرده است. این رمان کوتاه حدیث نفس نویسندهای است که خبردار میشود دوستش که نویسندهٔ بزرگی بوده و روزگاری است...

قفسهنوشت ۱۳۵: شیرفروش؛ نوشتهٔ آنا برنز
به خاطر رمانهای موفقی مانند «بازماندهٔ روز» ، «رسوایی» ، و «زندگی پی» که جایزهٔ منبوکر را بردهاند، بر آن شدم هر وقت برندهٔ جایزهٔ امسال وارد بازار آمریکا شود آن را تهیه کنم. همین کار را هم کردم. حتی منتظر نماندم طبق روال بازار کتاب که بعد از قدیمی شدن نسبی کتاب قیمتش افت میکند یا حتی دستدومش پیدا میشود، آن وقت به فکر خردیدنش بیفتم. وقتی صفحهٔ...

قفسهنوشت ۱۳۴: نام من سرخ؛ نوشتهٔ اورهان پاموک
«رنگْ حس لامسهٔ چشم است، موسیقی گوش است، واژهای از دل تاریکی است.» (ص ۱۸۶)
این رمان که احتمالاً جزو اصلیترین دلایل جایزهٔ نوبل ادبی برای اورهان پاموک است، مانند آخرین رمان نویسنده چندین راوی دارد که ما از زاویهٔ دید هر راوی با بخشهایی از داستان آشنا میشویم. اینجا اما راوی لزوماً انسان حی و حاضر نیست. همه جور راوی داریم از رنگ سرخ گرفته تا مرگ، ...
چه کتابی بخرم؟
درود
امکان خرید تعداد محدودی کتاب از ایران برای من فراهم شده است. اگر کتابهای خوبی مخصوصاً در زمینه شعر و داستان معاصر فارسی میشناسید، لطفاً در بخش نظرات بنویسید.
سپاس

قفسهنوشت ۱۳۳: ترز راکن؛ نوشتهٔ امیل زولا
این اولین رمان جدی امیل زولا نویسندهٔ ایتالیاییالاصل اهل فرانسه است که در بیست و هفت سالگیاش منتشر شد و حواشی پیرامون کتاب باعث شد که مجبور شود برای چاپ دوم کتاب مقدمهای بنویسد. داستان در مورد زنی به اسم ترز راکن است که به اجبار با پسرعمهٔ همیشهبیمار و مخنثاش ازدواج میکند اما دیگر تاب این شرایط را ندارد و با دوست شوهرش، لارن، رابطه برقرار می...

قفسهنوشت ۱۳۲: روشنایی ماه اوت؛ نوشتهٔ ویلیام فاکنر
«بخوانید، بخوانید، بخوانید. همه چیز بخوانید، آشغال، کلاسیک، خوب و بد، و ببینید هر کدام چطوری هستند. درست مثل نجاری که در حال کارآموزی است و به کار استادش دقت میکند. بخوانید! جذب خواهید کرد. آنگاه بنویسید. اگر خوب بود، خواهید فهمید. اگر خوب نبود، از پنجره نوشتهتان را بیرون بیندازید.» (نقل از فاکنر در پشت جلد کتاب)
این کتاب را فاکنر در سال ۱۹۳۲ من...
شرابههای سفر ۲۰: خانهاش آتش گرفته است
باز باران شیشهٔ پنجره را باران شست. دود غلیظ شهر را هم شست. آتش خاکسترشدهٔ شهر پارادایس را هم شست. ماسک را از روی دهان خیلیها برداشت. آفتاب یکهفتهای از ما رو گرفته بود. مثل غروب بود ظهر آفتابی کالیفرنیا. همهٔ این چیزها را لابد شنیدهاید. یک خبر است که شاید نشنیده باشید. خبری که برایم جالب (=؟ دردناک) بود، داوطلب شدن ۱۵۰۰ زندانی کالیفرنیا برای آت...

قفسهنوشت ۱۳۱: درجهٔ صفر نوشتار؛ نوشتهٔ رولان بارت
این کتاب مجموعه مقالات پیوستهٔ رولان بارت (۱۹۱۵-۱۹۸۰) منتقد ادبی قرن بیستم فرانسه است. به نظر میرسد حرفهای این کتاب رنگ کهنگی به خودش گرفته باشد، مانند فرق ادبیات بورژوا و کمونیستی، و آیا ادبیات باید سیاسی باشد یا خیر. ظاهراً حرف بارت آن است که به خاطر تأثیر جامعه بر روی نویسنده، سیاست و جامعه تبدیل به بُعد سوم نوشتن میشود. از نظر بارت، ادبیات ف...

قفسهنوشت ۱۳۰: دکتر ژیواگو؛ نوشتهٔ بوریس پاسترناک
جلو نرفت دیگر. به زور به یکچهارم رساندم ولی جلوتر نرفت. به لطف خلاصهها و پیشپردهٔ فیلمش، اصل داستان را میدانم ولی جلو نرفت. میدانم نویسندهاش جایزهٔ نوبل ادبیات گرفته و علاوه بر شاعری، این کتابش معروفترین رمانش است. میدانم جزو صد کتاب پیشنهادی دیلیتلگراف است. میدانم «ایتالو کالوینو» از این کتاب در کتاب «چرا کلاسیک بخوانیم» چه ستایشی کرده ا...