
قفسهنوشت ۲۵۶: روایت یک رویش؛ از ناصر ملائی
ظاهراً قرار است با خواندن این کتاب در مورد سعید کاظمی آشتیانی بیشتر بدانیم. این کتاب مجموع مصاحبههای پراکنده با همکاران سابق او در مؤسسهٔ رویان است. اما جالب است بدانید که منِ خواننده آخرش نفهمیدم که مرحوم کاظمی رشتهٔ تحصیلیای که دکتریاش از آن بود چه بود. شاید توانبخشی شاید چیزی دیگر. همینطور این که پراکندهگویی در مصاحبهها و بیجهت بودن آنه...

قفسهنوشت ۲۵۵: لوطیکشی؛ از محمدرضا طاهری
روزی که دل بستم به خود گفتم: با رنج دل کندن چه خواهی کرد؟
این زن دلش پابند ماندن نیست، با رفتن این زن چه خواهی کرد؟
او دیگر آن شیدای سابق نیست، آنگونه که می گفت عاشق نیست
تو فرض کن آمد در آغوشت، با یک بغل آهن چه خواهی کرد؟
تسلیم شو ای جنگجوی پیر، سهم تو پیروزی نخواهد بود
با این خشاب خالی و این زخم، در لشکر دشمن چه خواهی کرد؟
گیرم سلامی هم رس...

قفسهنوشت ۲۵۴: الف؛ خم خسروانی؛ از حافظ ایمانی
من از میزادگانم، جدّ من انگور عرفانیست
و نامم حافظ بن مولویّ بن خراسانیست
و آئینم نظر انداختن بر روی خوبان شد
و دینم؛ مهرورزی... مهربانی... مهرافشانیست
و جانم جبههٔ صلح است دائم در سلام عشق
و روحم روضهٔ ابراز شطحیّات روحانیست
پینوشت: اصلاً این سبک از ابنعربیبازی را در این زمانه برای شعر فارسی نمیفهمم. شاید اشکال از من است اما این کتاب ۱۷...

قفسهنوشت ۲۵۳: زنی آهسته گفت عشق؛ از فریاد شیری
به هم که میرسیم
سه نفریم؛
من و تو و بوسه
از هم که جدا میشویم
چهار نفریم؛
تو و تنهایی
من و عذاب
ص ۲۰۸، از لطیف هلمت
پینوشت: حس میکنم شعر ترجمه در اکثر موارد چیزی است مثل زنبور بیعسل. ترجمه شعریت شعر را در بسیاری موارد از بین میبرد.

قفسهنوشت ۲۵۲: ارتداد؛ از وحید یامینپور
فرض کنید روز بیست و دوم بهمن، چند ساعت قبل از آن که صدا و سیما دست انقلابیون بیفتد، به جای آن که پیام امام خمینی مبنی بر ریختن مردم به خیابان به دست مردم برسد، گروهی به مدرسهٔ رفاه حمله کنند، اکثر یاران امام را بکشند و خود امام را هم بدزدند. بعدش چه اتفاقی میافتد؟ این تاریخ جایگزینی است که یامینپور سعی کرده است از زبان «یونس» انقلابیای اهل تفکر ...
سیاهمشق ۷۴
“احساس می کنم
کسی که نیست
کسی که هست را
از پا درمیآورد...”
― گروس عبدالملکیان
میخواهم شعری بنویسم
چرا که باید!
چرا که این جام شراب
این قهوهٔ بیکافئین
کف کرده است
چرا که تو را نمیشناسم دیگر
تو را دیگر نمیشناسم
دیگر نمیشناسم تو را
نمیشناسم دیگر تو را
کجا بودی تا حالا
که نیستی و نبودی
و من با تو که نیستی حرف نمیزنم
و به تو که نیستی فکر نم...

قفسهنوشت ۲۵۱: برف؛ از اورهان پاموک
دختران محجبهٔ زیادی در شهر کارس ترکیه خودکشی کردهاند.
این نقطهٔ آغازین رمان «برف» است. شاعر تبعیدی به اسم کا (کریم) از فرانکفورت راهی کارس میشود و میخواهد گزارشی تحقیقی در این مورد تهیه کند. چرا خودکشی این قدر زیاد شده است؟ ظاهراً فشار دولت ترکیه برای ممنوعیت حجاب در مدرسه باعث این افزایش است. حالا نهادهای دینی همه جا را پر از پوستر کردهاند ک...

قفسهنوشت ۲۵۰: دیوار؛ از شیرکو بیکس
اولین بار از شیرکو بیکس در جلسهٔ شعر استنفورد سال ۲۰۱۸ شنیدم. سخنران کردزبان بود و تاریخچهٔ شعر کردستان عراق را ارائه میداد. آنجا بود که با قصهٔ عملیات انفال آشنا شدم و چه بد که اینقدر کم از تاریخ مشترک ایران و کردستان عراق میدانیم. شیرکو بیکس شاید معروفترین شاعر معاصر کردستان عراق باشد.
«آخ خدایا، آخ…
کی سری به کردستان میزنی؟»
مادرم همیش...

قفسهنوشت ۲۴۹: تاریخ اندوه؛ از عدنان الصائغ
عدنان الصائغ اهل کوفه است؛ در جنگ ایران و عراق به صورت اجباری شرکت کرده است، بعد از جنگ از کشور فرار کرده و مدتی در سوئد و اکنون در لندن زندگی میکند. این کتاب مانند دیگر اثر این مترجم ( تاریخ دلتنگی از محمود درویش ) گردآوری شده است و همان نقاط ضعفی که برای دیگر کتاب برشمردم، در اینجا وجود دارد و اطالهٔ مطلب نمیکنم.
سرزمینی کشید روی رومیزی
مملو ...

قفسهنوشت ۲۴۸: از چیزی نمیترسیدم؛ از قاسم سلیمانی
این کتاب(چه) گردآوری دستنوشتهای از قاسم سلیمانی است که در آن زندگی خود از کودکی تا جوانی یعنی سال آخر پهلوی را شرح داده است. این کتاب را از دو منظر میشود دید: اولی خود نوشته؛ و دومی نحوهٔ نشر آن.
در مورد خود نوشته:
قاسم سلیمانی در این نوشته به شکل عجیبی صداقتی مثالزدنی دارد. آنقدری ساده مسائل را بیان کرده است که حتی از قاب رسانهٔ مثلاً تراز ا...

قفسهنوشت ۲۴۷: تاریخ دلتنگی؛ از محمود درویش
ای پدر مرا به کجا میبری؟
- به سمت باد
چرا اسب را تنها گذاشتی؟
- به خاطر این که با خانه انس پیدا کند
که خانهها
بیحضور ساکنین ویران و مردهاند
محمود درویش از مهمترین شاعران معاصر جهان عرب است که به خاطر فلسطینی بودنش همزمانی که شاعر عاشقانهسراست، حماسهسرایی نیز کرده است و از این جهت جایگاه منحصر به فرد در شعر معاصر عرب دارد. این کتاب دو بخش ...

قفسهنوشت ۲۴۶: اتاق بر آب راه میروم؛ از علی باباچاهی
سابق بر این که به عبارتی میشود دورهٔ دبیرستان و اوایل دورهٔ کارشناسی، به خاطر تأثیری که حضور در جلسات ادبی پر از نوگرایان در من داشت، اندک شبهلذتی از این سبک ادبی که بیشترش بازی زبانی است میبردم. اما الان هر چه بالا پایین میکنم از این دست شعرها و شاعرها که کم هم نیستند و به نحوی تالی فاسد جریان نوگرای بعد از شاملو بودند، هیچ خوشم نمیآید. گویا ...

قفسهنوشت ۲۴۵: لغتنامهٔ کلمات مهجور؛ از سید رسول پیره
«جلای وطن»
آموختن گریه چقدر زمان میبرد؟
چقدر طول میکشد
یک درخت اسمش را یاد بگیرد؟
برای دوستی که رفته است
چند روز باید محزون ماند؟
رفتن تو اما
شباهت عجیبی
به باران در گرمترین روز سال دارد
تو تنها چمدانی کوچک را بردی
و نمیشود زبان فارسی را سوار هواپیما کرد
نمیشود کلمات را به سرزمین دیگری برد
و در سرزمین دیگری کاشت
نه!
نمیشود با آفتاب سرزمین...

قفسهنوشت ۲۴۴: ی؛ از حسین جنتی
این دومین مجموعهٔ شعر حسین جنتی است. جنتی در مجموع یک سر و گردن از همنسلانش بالاتر است، اما واقعیت تلخ آن است که همنسلان کوتاهقدی دارد. شعرهای جنتی اجتماعی و سیاسی است و قرینههای روزآمدش را میشود کاملاً رصد کرد:
به دست بسته، عبث در پی گشایش کاری
هزار قفل گران را که واکند به کلیدی؟! (ص ۳۷)
تکبیتهای زیبا هم زیاد پیدا میشود؛ مثلاً:
اگر به...

قفسهنوشت ۲۴۳: چشمهای تو، سرنوشت من؛ از غادة السمان
قبلاً دو مجموعه از کارهای غادة السمان را خوانده بودم (غمنامهای برای یاسمنها و زنی عاشق میان دوات) که هر دو ترجمهٔ کتابهایی با همان نام بودند. این مجموعه ظاهراً گزیدهٔ ۳۶ شعر کوتاه عاشقانه است که از کتابهای مختلف برداشته شده است (ظرف نیم ساعت این کتاب تمام میشود!). جالب آنجاست که اولین باری که شعر غادة السمان را خوانده بودم، دبیرستانی بودم و ی...