
قفسهنوشت ۱۸۱: ظلم، جهل و برزخیان زمین؛ از محمد قائد
«اگر ظلم از کفر بدتر باشد، جهل از هر دو بدتر است.»
این کتاب مجموعه جستارهای محمد قائد است در مورد خردهفرهنگها و اختلافات بین خردهفرهنگها و تضادها و سوءتفاهمها. این کتاب به یک معنا پاسخ به پیشنهاد سال گفتگوی تمدنهای سید محمد خاتمی است و بخشی از مقالهها در بحبوحهٔ جنگ افغانستان و حملات یازده سپتامبر نوشته شده است. او جنگ را صرفاً یک سوءتفاهم ن...

قفسهنوشت ۱۸۰: نگران نباش؛ از مهسا محبعلی
خلاصهاش این که طرح یکخطی داستان بسیار جذاب است: تهران شده پر از پسلرزه و هول مرگ همه را گرفته. راوی دختر معتادی است در تمنای اندکی متاع. و دربهدر در شهر میگردد و مشاهدات را میگوید. فرای طرح یکخطی، پرداخت، انتخاب واژهها، نوع نگاه (به نظرم غیرانسانی) به همه از پدر و مادر گرفته تا مردم شهر و فضاسازی که به نظرم خیلی دمدستی و غیرقابل باور است، ...

قفسهنوشت ۱۷۹: آذر، شهدخت، پرویز و دیگران؛ از مرجان شیرمحمدی
از این رمان فیلم ساخته شده است. مکالمههای فیلم تقریباً در اکثر جاها رونوشت از رمان است. حتی تکگویهها رونوشت توضیحات رمان است. اصلاً گاهی آدم شک میکند دارد رمان میخواند یا فیلمنامه. نوشتهای پرمکالمه و کمتوصیف. وقتی فیلم را دیدم، در مورد بهرام (رامبد جوان) و چراییاش در فیلم مشکل داشتم. ظاهراً به هر دلیلی در فیلم از او گفته نشده که مثلاً آدم ...

قفسهنوشت ۱۷۸: خانهٔ لهستانیها؛ از مرجان شیرمحمدی
نقد یکخطی: عالی است؛ بخوانیدش.
مرجان شیرمحمدی نویسنده و بازیگر سینماست. او همسر بهروز افخمی کارگردان مطرح سینماست و این رمان را به او تقدیم کرده است. رمان از زاویهٔ دید راوی پسربچهٔ دهسالهای است که در خانهای قدیمی که سابقاً متعلق به آوارگان لهستانی بوده زندگی میکند. زمان رمان احتمالاً دههٔ پنجاه شمسی است؛ نشان به نشان آن که برخی از شخصیتهای...

قفسهنوشت ۱۷۷: تن تنهایی؛ اثر سحر سخایی
نویسنده آهنگساز و نوازندهٔ حرفهای تار است. برای چند فیلم آهنگ ساخته و در چند کنسرت از جمله کنسرتهای همایون شجریان همنوازی کرده است. داستان نیز در مورد چند دانشجوی موسیقی است و هر فصل کتاب نام گوشهای از گوشههای موسیقی ایرانی است.
و اما بعد. ادای میلان کوندرا را درآوردن نخست نیاز به شناخت فنون روایت دارد، سپس نیاز به تفکر عمیق فراتر از فهم عرفی ا...

قفسهنوشت ۱۷۶: دود؛ اثر حسین سناپور
«دود» رمان کوتاهی است از «حسین سناپور». زاویهٔ دید اول شخص (راوی شخصیت اول) و نحوهٔ روایت پر از جریان سیال خیال است. از نظر مضمون این رمان مرا تا حدی یاد «سرگذشت پرندهٔ کوکی» از «هاروکی مواراکامی» میاندازد (شاید به خاطر رفتارهای نیستانگارانهٔ شخصیت اول). اما ایرادی بسیار اساسی در رمان «دود» وجود دارد: روابط شخصیتها تبیین نشده است. رفتارهای ناامی...

قفسهنوشت ۱۷۵: تو به اصفهان بازخواهی گشت؛ اثر مصطفی انصافی
خلاصه کنم: پیرنگی کلیشهای، روایت بسیار ضعیف که پر از خطاهای فاحش روایت چه از نظر زاویهٔ دید و چه از نظر شخصیتپردازی (کدام شخصیت) است. نویسنده حتی نکرده سوگیری سیاسیاش را اندکی در لفافهٔ داستان پنهان کند. استاد دانشگاهی که دختری لهستانی به دفترش سر میزند. استاد عاشق مادر دختر بوده و لهستان و بازگشت به گذشته و … بگذریم؛ نیمه رها کردم.
پینوشت: ...

قفسهنوشت ۱۷۴: شاهراه، اثر سینا دادخواه
این دومین رمانی است که از سینا دادخواه میخوانم. «یوسفآباد خیابان سی و سوم» خیلی در زمان خودش صدا کرده بود ولی آن طور که از هفت سال پیش خاطرم مانده، من از «ایرانی نبودنش» زیاد خوشم نیامد. حس میکردم با آدمهایی مواجهم که رونوشت شخصیتهای همینگوی و سلینجر هستند تا آدمهایی که در خیابانهای تهران میدیدم و میشناختم. «شاهراه» اما این مشکل را ندارد. ...

قفسهنوشت ۱۷۳: آلوت؛ اثر امیر خداوردی
آلوت در فضایی ساختگی نوشته شده است که تا حد زیادی به سادگی میتواند تقارن به واقعیت زد. کهستان جایی شبیه به افغانستان است و ایران که ایران. نویسنده سابقهٔ تحصیلات حوزوی دارد و به همین خاطر تسلطش بر علوم دینی در جایجای داستان مشهود است. اما نقطهٔ ضعف این داستان در شخصیتپردازی است. گاهی احساس میشود گویی نویسنده خواسته غیظش را نسبت به سلفیگری خالی...

قفسهنوشت ۱۷۲: سفر بمباران؛ از علیمحمد مودب
نمیدانم این کتاب را در دو سال اخیر چند بار خواندهام. شاید جزو ناشعرترین کتابهای شعری باشد که دوستشان دارم. و از میان این ناشعرها، این یکی به اعتراف پانویس خود شاعر، ناشعرترین است و البته با فضای این روزها شبیه.
میتوانستیم
در صفهای نان
قرارهای عاشقانه بگذاریم
در فروشگاههای بزرگ، قایمباشک بازی کنیم
و در کارخانهها شعر بخوانیم
اگر غم نان نب...

قفسهنوشت ۱۷۱: کتاب اوهام، اثر پل آستر
این کتاب به تعبیری نقطهٔ تلاقی انواع روشهای روایت نامطمئن پستمدرنی پل آستر است. دیوید استاد دانشگاهی که بعد از فوت ناگهانی همسر و دو فرزندش شدیداً افسرده و منزوی میشود، خیلی اتفاقی به فیلمسازی از دورهٔ فیلم صامت علاقهمند شده، کتابی دربارهٔ او مینویسد. آن فیلمساز که سالهاست ناپیداست بعد از انتشار آن کتاب سر و کلهاش پیدا میشود. دیوید طی اتف...

قفسهنوشت ۱۷۰: دو مجموعه شعر از گروس عبدالملکیان
مجموعهٔ «سهگانهٔ خاورمیانه» را هم میشود پیوسته خواند و هم جداجدا. سبک همان سبک گروس است. ترکیبی از خیال، عناصر غیرواقعی و تا حدی شبیه به سبک هندی و البته تصاویر بدیع.
بریدهای کوتاه از شعرهای این مجموعه:
«شادیهای بزرگ ترکم کردهاند
و مادرم میخواهد
شادیهای کوچک را کنار بگذارم
سیگار را برمیدارم
فندک را برمیدارم
و مادرم را کنار میگذارم»
یا
...

تو
۱.
از آینهٔ عقب میتوانی رد چروک دور چشمهایش را ببینی. این تمام چیزی است که آینه در اختیارت گذاشته. ماسک روی صورتش حجاب بینی و لبهایش شده است. در عکسهای اینستاگرامش دیدهای که بینیاش همان چیزی که آن روزها میدیدی نیست. و لابد لبهایش نباید مانند عکسهایش پررنگ باشد. پشت ماسک که این کارها معنایی ندارد. به در صندلی سمت راست تکیه داده است. لابد ای...
سیاه مشق ۷۰
گرد سم خران شما نیز بگذرد
«سیف فرغانی»
گربهٔ وطن
در هجوم عوعو سگان هار ناشناس
در هراس زوزهٔ هزار گرگ ناسپاس
خسته از خروش بادها
خسته از هجوم خاطرات و یادها
دلبریده از شکوه روزگار دور
دلشکسته از هجوم موشهای کور
موشهای کور خانگی
برکنار از عروج لحظهٔ ترانگی
آه و صد دریغ و صد دریغ
موشهای کور خانگی
بر تن نحیف او خزیدهاند
و جان خستهاش دریدهاند
...

قفسهنوشت ۱۶۹: هنر شفاف اندیشیدن؛ نوشته رولف دوبلی
ذکر چند گزاره در مورد این کتاب را ضروری میدانم:
نخست آن که من ترجمهٔ انگلیسی این کتاب را خواندهام و شهرت مترجم فارسی آن تأثیری مثبت یا منفی بر قضاوت من نداشته است.
دوم آن که حس من نسبت به این کتاب کاملاً دوپهلو است. از سویی این کتاب عملاً یک سرقت ادبی است از کتابهایی مانند «تفکر سریع و کند» و چند کتاب دیگر. حالا که اسم آن کتابها آورده بشود (ب...